بچهها من جلوی یکنفر از غذایی که خوردم تعریف کردم و بعد طرف
مظلومانه نگام کرد و گفت چرا برام
نگه نداشتی ؟ و بنده الان عذاب وجدان
گرفتم .
مامانم یک گونی بزرگ از وسیلههای دوران
کودکی و کاغذ ماغذ و کتابای بچهگیمو
انداخته دور .
این عادتِ بیرون انداختن ِوسایلمو مامانم
از قبل داشت.
من عاشق یادگاری نگه داشتن بودم و
مامانم عاشق بیرون انداختنِ یادگاریام .