eitaa logo
آوان'
131 دنبال‌کننده
114 عکس
15 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید فکر کنید این اسهالِ پرنده‌ست‌ ولی خیر . اینا تیکه‌های ِریزِ خمیرِ خشک شده‌یِ چسبیده به ظرفن‌ که من روش‌ یه چیزی ریختم نرم شه ولی انگار چون قدیمیه خراب شده.
بیاید براتون داستان بگم بلکه‌ یخورده حواسم پرت شه .
خب بسم‌الله
https://eitaa.com/Avanstart/2564 بگو عشقم مامنتظریم=> _ ای قربونت بشم
آوان'
حارث ، برادرِ رابعه هم توی اون جمع بود و داشت‌ حرف‌هایِ رودکی رو می‌شنید.
دیشب اونجایی بودیم‌‌ که رابعه که داشت از اشعارش برای رودکی میخوند ناخواسته‌ داستان ِعشق و عاشقیشم‌ لو داد . رودکی هم تو جشنی‌ که امیر بخارا گرفته بود داستان عشق و عاشقی ِرابعه رو جلوی ِبرادرش تعریف کرد .
حارث وقتی داستان ِعقشِ خواهرش به بکتاش‌رو از زبونِ رودکی شنید انگار یه پارچه آب یخ ریختن رو سرش.
حارث مات و مبهوت مونده بود. خیلیم عصبی بود از اینکه واقعا خواهرش عاشقِ بکتاش شده بوده و این مدت مخفیانه از طریقِ نامه بازی با هم ارتباط داشتن .
حارث اون شب برای اینکه‌ تابلو نشه خودشو زد به مستی و نشنیدن در حالی که از عصبانیت‌ داشت از گوشاش‌ دود میومد بیرون .
ثانیه شماری میکرد که مهمونی‌ تموم شه بره خونه و حسابِ بکتاش و رابعه رو برسه .
حارث که برگشت بلخ تصمیم‌ گرفت اول مطمئن شه و بعد یه بلایی سر جفتشون‌ بیاره .
بکتاش یه صندوقچه‌ای داشت که همه‌یِ نامه‌هایِ رابعه رو توش نگه میداشت یه قفل گنده‌هم بهش زده بود . این صندوقچه از جونش هم براش عزیزتر بود .