منظورش اینه که همونطور که فصاد که
رگِ همه رو میتونه بزنه ولی دلش نمیاد
رگِ خودش رو بزنه من هم نمیتونم
پسرمرو که از پوست و گوشت و استخونِ
خودمِ مجازات کنم .
میگه چیکار کنم چیکار نکنم میاد
با خودش میگه بقیه رو مجازات میکنم
تا خسرو دست و پاشو جمع کنه .
چیکار میکنه؟ اول از همه میگه اون
اسبهایی که خسرو و همراهانش باهاش
رفتن به دشت و اونجارو خراب کردن
بُکُشن =)))
بعد هم دستور میده که نوچههایی که
رفتن و از اون باغ بدون اجازه میوه چیدن
رو کادو پیچ کنن و بِدَن به صاحب باغ .
خسرو هم که میترسه که نفر بعدی که
پدرش تنبیه میکنه ، اون باشه دست ِ
پیشو میگیره که پس نیوفته .
میره سریع کفن تنش میکنه و به
کسایی که هرمز ازشون حرف شنوی
داشته میگه بیاید بریم میخوام
از پدرم عذر خواهی کنم و شما
باید پا درمیونی کنید .
خسرو کفن پوشیده میره سمت پدرش
و میگه که آره من فهمیدم کارم اشتباه
بود و الان خیلی پشیمونم یا منرو
ببخش یا همینجا خنجر میزنم به قلبم
و خودمرو میکُشم.
خسرو برای اینکه نظر پدرش رو بیشتر
جلب کنه میره به معبد و شروع میکنه
به دعا و استغفار .
انقدر اونجا با خدا حرف میزنه خسته
میشه و خوابش میبره .