eitaa logo
آوان'
138 دنبال‌کننده
188 عکس
23 ویدیو
4 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
شاپور از اون آدمایی‌ بوده که مارو از لونه‌ می‌کشیده بیرون .
القصه که شاپور راه‌میوفته میره وسط راه توی کلبه‌یِ کسی استراحت میکنه و از صاحبِ کلبه آدرس جایی که شیرین رفته رو دقیق میگیره ‌.
بعد هم میره به اون دشتی که شیرین بود و اونجا مخفی میشه .
آوان'
میگذره و میگذره .. خسرو با یه فردی آشنا میشه به اسمِ [شاپور ] که هنرمند‌ِ خوبی بوده.. خسرو از شاپور
اگه یادتون باشه گفتم که شاپور خیلی هنرمند بوده و یکی از این هنرهاش‌ نقاشی بوده .
میاد یه نقاشی از چهره‌یِ خسرو میکِشه و قبل از اینکه دخترا بیدار بشن میبره میچسبونه‌ به یکی از درختای اونجا .
صبح شد شیرین و بقیه دخترا داشتن خوش میگذروندن که شیرین‌ چشمش‌ میوفته به نقاشی که روی‌ تنه درخت بود .
به دخترا گفت که برن و اون نقاشی رو بیارن براش ‌.. شیرین چندین ساعت زل زده بود به عکس و غرق زیباییِ خسرو شده بود .
نه میتونست‌ از نقاشی دل بکنه و ازش چشم برداره نه میتونست‌ جلوی این هفتاد‌تا دختر نقاشی‌رو بغلش کنه .
انقدر جذب نقاشی شده بود که دلش میخواست نقاشی رو بغل کنه .
بقیه دخترا که دیدن دیگه داره هوش از سر شیرین میپره و از بی‌خود شده ترسیدن و سریع نقاشی رو از دست شیرین گرفتن و پاره کردن .
بعدم بهش گفتن که اینو دیو‌ها کشیدن و ولش کن بهش فکر نکن .
شاپور‌ هم داشته از لابه‌لایِ درخت‌ها نگاشون میکرده . این دخترا راه میوفتن و میرن به دشت دیگه‌ای . شاپور هم پست سرشون میره.