که میبینه یه مردی که لباسِ مُغان
پوشیده داره توی دشت قدم میزنه .
حالا این مرد کی بوده ؟ آفرین شاپور .
شیرین به محض دیدن شاپور به
سمتش میره و نقاشی رو بهش نشون
میده و میگه که تو میشناسی اینرو ؟
میگه اینی که نقاشیشو میبینی
اسمش خسروعه.
پادشاه ایران قراره بشه .
خیلی هم خوش بر و روعه.
اگه واقعا دلت میخواد که خسرو رو
ببینی باید این دخترارو اینجا ول کنی
بری به شهرِ مدائن .
شاید ذهن ِمریضتون اینجا بگه که
شاپور پاش لرزیده ولی نه اینطور
نیست .
شاپور مثل رفیقای امروزی نیست که .