eitaa logo
آوان'
139 دنبال‌کننده
185 عکس
22 ویدیو
4 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاصه که شیرین عاشقِ خسرو میشه . نقاشی رو میگیره دستش و میره توی دشت قدم بزنه ؛
که میبینه یه مردی که لباسِ مُغان پوشیده داره توی دشت قدم میزنه . حالا این مرد کی بوده ؟ آفرین شاپور .
شیرین به محض دیدن شاپور به سمتش میره و نقاشی رو بهش نشون میده و میگه که تو میشناسی این‌رو ؟
من از وقتی که این‌رو دیدم هوش از سرم پریده و عاشق شدم اگه میشناسی لطفا بهم بگو .
شاپور هم مثل مادرایی که میخوان زودتر دختر شوهر بدن شروع میکنه تعریف کردن از خسرو ‌.
میگه اینی که نقاشیشو میبینی اسمش‌ خسروعه. پادشاه ایران قراره بشه . خیلی هم خوش بر‌ و‌ روعه.
میگه که شیرین تو فقط عکسشو دیدی حالا ببین دیگه خودش چیههه .
تویی که با دیدن نقاشیش به این حال افتادی با دیدن خودش قراره به چه حالی بیوفتی .
بعد هم بهش میگه که ببین من خبر دارم که خسرو هم مثل تو با شنیدنِ اوصافت‌ عاشقت شده .
اگه واقعا دلت میخواد که خسرو رو ببینی باید این دخترارو اینجا ول کنی بری به شهرِ مدائن .
یه انگشتر از تو جیبش در میاره و میده به شیرین .
شاید ذهن ِمریضتون‌ اینجا بگه که شاپور پاش لرزیده ولی نه اینطور نیست . شاپور مثل رفیقای‌ امروزی نیست که ‌.