شبدیز سرعتش خیلی زیاد بود و هیچ
اسبی به گرد پاش نمیرسید اصلا برای
همین بود که شیرین اصرار داشت از
مهین بانو شبدیز رو بگیره .
خسرو که میدونست شاپور رفته پیش
شیرین
خیلی نگران بود و همش داشت توی
کاخ قدم میزد و به شیرین فکر میکرد .
بچهها نمیدونم چطور داستان رو بگم
که در ِاینجارو تخته نکنن.
باید فکر کنم چطوری سانسور کنم
بعضی جاهارو😀.
آوان'
هم یاور ِقصابی هم حامیِ میش گاهی به عقب میدوی و گاه به پیش
ای آنکه تو را سود رسد از دو طرف
کی خسته شوی از دورو بودنِ خویش؟
اینکه خونمون نزدیک فرودگاست خیلی بده
همش باید از خودمون بپرسیم صدای
هواپیما بود یا توافق؟