آوان'
تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانهاند
عشق در دست حسین بن علیست
آوان'
[ آهن و آفتاب ] نقاشیِ جدیدِ آقایِ [ روح الامین ]. میتونم با ذره ذرهیِ این عکس بمیرم(=
جدی یه لحظه به این فکر کنید که
این نقاشی در واقعیت اتفاق افتاده .
دستانِ حضرت عباس بریده شد و
تیر به چشمش خورد .
چشم داخل پیاله ترکید ((((((((((((((((=
این روزها ایران رو بیشتر از همیشه
دوست دارم .
[ ایرانِ عاشورایی ] رو میشه به چشم
دید ..
آقایی که گوشه خیابون ماشین رو
پارک کرده و لیوان لیوان به یادِ
تشنههایِ کربلا آب میده دست مردم ..
خاله لعیا که تا اربعین هر روز تو
خونه به مهمونها چایی میده ..
آبجی شیرین که برای مهمونهایِ
امام حسین از جون دل مایه میذاره.
خانومایی که از اول ِمراسم تا آخر چادر
مشکی رو میکشن رو سرشون و به یاد
مصیبتِ حضرت زینب گریه میکنن .
کاسبایی که به احترامِ امام حسین
کرکره مغازه رو میکشن پایین .
طلا فروشهایی که گوشواره نمیفروشن
و دخترایی که به یاد دردونهیِ امام حسین ،
رقیه خاتون گوشواره از گوشاشون باز
میکنن .
پرچم هایِ [ یا عباس ] [ یا حسین ]
که سر درِ خونهها آویزان شده .
مردهایی که غرور اجازه نمیده جلوی
کسی گریه کنن تو روضهیِ قتلگاه
تو روضهیِ اسارت سیلی به صورتشون
میزنن و اشک میریزن و فریاد میکشن
[ یا حسین ] .
لباسهایِ مشکی..
موکبهایِ گوشهیِ خیابون..
دسته.. زنجیر زنی ..
عزاداری ِ شهرهایِ مختلف با رسم و
رسوم ِمختص خودشون ..
همه اینا هستا درست مثل سال های
قبل
ولی این محرم با محرمهایِ دیگه فرق
میکنه ..
این محرم ایران ، کربلا شد ..
این محرم دوباره علمدار نیامد..
این محرم جایِ علمداری که دست
بذاره رو پیشونیش و آروم واسه جدش
اشک بریزه خالی مونده .
این محرم قراره علمدار واسه همیشه
از تهران بره (=