آوان'
داستانِ [ خسرو و شیرین ] *از کتابِ خسرو و شیرین اثر ِنظامی گنجوی *شخصیت هایِ اصلی داستان : -شیرین -خ
برای امشب داستان خسرو و شیرین رو
از اینجا بخونید که یادتون بمونه فردا
الباقی رو بگم .
چقدر سین اونجا کمه.
داستان خسرو و شیرین رو بگو دیگهه
نکنه میخوای سه بار دیگه هم بخونمش؟
_
سلام به روی ماهت عزیز دردونه .
نه آخه شبها میگم دیگه جیگرتووو 💚.
بچهها من معلم دینی دوازدهمم مهندس
برق بود و به گفته خودش یه روز به جای
دوستش رفته سر کلاس دینی، دیده عه
دینی چه آسونه میتونم درس بدم پس
اومده مدرسه ما دینی درس داده .
آوان'
تو همین هیر و ویر یه اتفاقی میوفته ...
خببب خببب دفعه قبل اونجایی بودیم
که شیرین با دیدن نقاشیهایی که
شاپور از خسرو کشیده بود و توصیفاتی
که ازش کرده بود عاشق خسرو شده بود
با اسب شبدیز راه افتاده بود به سمت
سرزمینِ خسرو که باهاش دیدار کنه .
آماااااااااا...آمااااا این وسط یه اتفاقی
میوفته ..
افراد دربار زیاد از خسرو خوششون
نمیومد چون همونطور که قبلا گفتم
کارایی میکرد که انگار مغز خر خورده .
برای همین با هم نقشه میکشن..
میگن چیکار کنیم که این خسرو رو
پدرش به کل از کاخ بیرون کنه ..
این وسط یکیشون میگه که بیاید به اسمِ
خسرو ، سکه ضرب کنیم .
سکه ضرب کردن به اسم ِکسی ، یعنی
زدن عکس و اسم اون فرد به روی سکه .