میره اونجا و به زنهایِ حرمسرا میگه
که آره قراره یه دختر خوشگل با این
ویژگیها که اسمش شیرینه بیاد اینجا
بهش احترام بذارید و درست رفتار کنید.
یه قصر خوب هم تو بهترین جای قلمرو
براش بسازید که بمونه تا من برگردم ..
خسرو راه میوفته و میره به سمت سرزمین ِ[ اَرمن ] .
بلکه اونجا از دست پدرش در امان باشه ..
شیرین هم از اونطرف داره میاد به
سمت سرزمینِ مدائن یعنی همون
جایی که پدر خسرو پادشاهه ..