شیرین هم از اونطرف داره میاد به
سمت سرزمینِ مدائن یعنی همون
جایی که پدر خسرو پادشاهه ..
انقدر خوشگل بوده شیرین ،که خسرو
نمیتونه دست از نگاه کردنش برداره و
همینطوری بهش زُل میزنه .
یهو اسبِ خسرو شروع میکنه به
شیهه کشیدن .
شیرین متوجه میشه که ینفر هم
اینجاست و داره نگاهش میکنه .