انقدر خوشگل بوده شیرین ،که خسرو
نمیتونه دست از نگاه کردنش برداره و
همینطوری بهش زُل میزنه .
یهو اسبِ خسرو شروع میکنه به
شیهه کشیدن .
شیرین متوجه میشه که ینفر هم
اینجاست و داره نگاهش میکنه .
درسته که شاپور بهش گفته بود خسرو
مثلا فلان لباسو میپوشه ولیی شیرین
نمیدونست که شاه و کلا بزرگای کاخ
وقتی میخوان سفر کنن لباس مُبَدل
میپوشن ..