eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
208 عکس
25 ویدیو
4 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
شیرین اینهمه‌ راهو با اسب اومده خسته‌ شده و عرق کرده .. هم اینکه‌ تشنه‌ش شده ...
وسط راه به یه چشمه‌ میرسه که آب زلال و زیادی داشته ..
پس تصمیم‌ میگیره دلشو به آب بزنه و یه شنایی تو چشمه بکنه..
چون کسی اطرافش نبوده میره وسط چشمه و شروع میکنه به شستن ِخودش..
در همین حین خسرو هم از اونطرف میرسه به چشمه ...
و چشمش میخوره به خوشگل‌ خانومی که وسط ِچشمه‌ست ..
انقدر خوشگل بوده شیرین ،که خسرو نمیتونه دست از نگاه کردنش برداره و همینطوری بهش زُل میزنه .
یهو اسبِ خسرو شروع میکنه به شیهه کشیدن . شیرین متوجه میشه که ینفر هم اینجاست و داره نگاهش میکنه .
شیرین وقتی نگاهش به خسرو میوفته اون رو نمیشناسه‌ .
درسته که شاپور بهش گفته بود خسرو مثلا فلان لباسو میپوشه ولیی شیرین نمی‌دونست‌ که شاه‌ و کلا بزرگای‌ کاخ وقتی میخوان سفر کنن لباس مُبَدل میپوشن ..
الان هم خسرو لباس دیگه‌ای پوشیده بود که کسی نشناسه‌ و نتونه بهش آسیب برسونه ‌. برای همین شیرین اون‌‌رو نشناخت .
شیرین‌ میترسه بالاخره تنهاست‌ و یه مرد غریبه مثل جن زل زده بهش ..