eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
207 عکس
25 ویدیو
4 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
الان هم خسرو لباس دیگه‌ای پوشیده بود که کسی نشناسه‌ و نتونه بهش آسیب برسونه ‌. برای همین شیرین اون‌‌رو نشناخت .
شیرین‌ میترسه بالاخره تنهاست‌ و یه مرد غریبه مثل جن زل زده بهش ..
برای همین موهاش‌ رو میریزه دورش .. خسرو هم وقتی میبینه این دختر ترسیده سریع روشو برمیگردونه اونطرف ..
شیرین سریع از آب میاد بیرون . لباس‌هاشو تن میکنه سوار ِشبدیز (اسبش) میشه و از چشمه دور میشه .
وقتی خسرو برمیگرده میبینه که عه دختره نیست . و میفهمه‌ که ای داد بیداد عجب خوشگل خانومی‌ رو از دست داده.. خیلی پشیمون میشه که چرا نرفتم جلو تا باهاش صحبت کنم ..
ولی دیگه کار از کار گذشته . تصمیم میگیره به راهش ادامه بده و به سمت سرزمین ارمن میره بلکه شیرین هنوز راه نیوفتاده باشه تا اون رو اونجا ملاقات کنه ..
در حالی که شیرین اصلا ارمن نبود و همین الان از پیشِ خسرو رفت .
خب بریم سراغ شیرین.
شیرین میرسه به مدائن . صاف میره به سمتِ مشکویِ خسرو .
وقتی وارد میشه همه سرشون برمیگرده سمت شیرین و همه زنای‌ِ مشکو دهنشون از خوشگلیِ شیرین باز میمونه .
اول از همه شبدیز رو میسپاره به یکی از خدمتکارایی‌ که اون نزدیکی بوده و بهش میگه که به خوبی از شبدیز مراقبت کنن به خورد و خوراکش برسن و یجایی آماده کنن که شبدیز استراحت کنه .
شیرین میره و سراغ خسرو رو میگیره ولی بهش میگن که خسرو اینجا نیست و به سرزمین ِدیگه‌ای رفته .