eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
207 عکس
25 ویدیو
4 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
شیرین میره به سمت قصری که براش درست کرده بودن . قصر که چه عرض کنم .. جهنمی بود واسه خودش .
خیلی بد آب و هوا بود و گرم . و خب شیرین که یه اشراف‌زاده بود اصلا به این گرما عادت نداشت .. هر سال فصل تابستون میرفت و توی کوهستان میموند ..
با این حال شیرین فهمیده بود زنان‌ مشکو خیلی بد ذاتن‌ و بهش حسادت کردن پس تصمیم گرفت تو همون جهنم دره و قصری که بهش داده بودن یه مدت بمونه.
حالا بریم سراغ خسرو .
خسرو تازه رسیده به ارمن . یه راست رفته به کاخ مهین بانو.
مهین بانو هم که گفتیم یجورایی پادشاه ارمن حساب میشد ..
مهین بانو حسابی از خسرو پذیرایی میکنه و باهاش خوب برخورد میکنه .
خسرو زمانی که نشسته بود و غذا می‌لمبوند که میان و بهش میگن که ینفر اومده میخواد تو رو ببینه ‌.
خسرو میره ببینه کیه .. میبینه که عه دوستش شاپوره ‌.
شاپور از اینکه‌ خسرو اومده ارمن تعجب میکنه و میگه چرا اومدی اینجا ؟ من شیرین‌ رو فرستادم بیاد مدائن که تو‌ رو ببینه بعد تو اومدی اینجا؟
خسرو هم میگه که به اسمش‌ سکه ضرب کردن و از ترس اینکه پدرش قصد جونش‌رو بکنه فرار کرده اومده اینجا ‌.
بهش میگه که ولی وسط راه یه دختر خوشگلی رو دیدم .. وقتی شاپور نشونه‌هایِ شیرین رو میگه میفهمن اون دختری که خسرو تو راه دیده شیرین بوده.