وقتی میرسه تازه میفهمه این عفریتهها
با شیرین چیکار کردن و کجا بهش
جا دادن که بمونه .
شیرین شروع میکنه جیگر
زلیخا براش باز میکنه و میگه که بهش
حسادت کردن و توی همچین جای
بدی بهش قصر دادن و ...
یادتون نره که من داستان رو جای
حساس قطع میکنم که شما ذهنتون
مشغول شه و شبها به جای فکر
کردن به مذکر و رابطهیِ آبگوشتی
به این داستان بهبهانی و شهشهانی
فکر کنید .
آوان'
شهریور ، بهشون اعتماد نکن اونا فقط دارن نقش دوست رو برات بازی میکنن شهریور .
ببینین دوستان حتی فالم هم همینو
میگه که همه دارن تظاهر میکنن .
خب وا .