نوبت من شد رفتم شروع کردم .
[یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه روز
یه خرس که تازه از تخم اومده بود
بیرون ..]
اینو که گفتم همه زدن زیر خنده ((((=
سلام گل
شب شد، قرار بود داستان بگی =))))))
_
سلام به روی ماهت ناز خاتون ِ من.
چرا که نه .
اگه الان هستید بگم.
آوان'
آماااااا آمااااا هنوز خیلی از مدائن دور نشده بود که براش یه خبری میارن ...
رسیده بودیم به اونجایی که شیرین راه
افتاد بره به سمت ارمن امااا ..
خسرو هم که نگاه میکنه میبینه الان
که پدرش مرده اگه برنگرده مدائن
تخت پادشاهی رو کس دیگهای صاحب
میشه .
پس میگه نمیتونم منتظر بمونم که
شیرین برسه اینجا .
قبل از اینکه شیرین رو ببینه برمیگرده
مدائن و حکومت رو به دست میگیره و
میشه جانشینِ پدرش .