آوان'
امشب میخوام ز چت جی پی تی عکس بگیرم برای داستان که خشک نباشه . بعضی ابیات شعرم میذارم .
پند مهین بانو به شیرین .
از زبان نظامی*
مهین بانو میگه که ببین ممکنه این
چرب زبونی کنه و سعی کنه بهت نزدیک
شه در حالی که هیچ عشقی بهت نداره
در این صورت فردا دلش هوای یکی دیگه
رو میکنه و ننگ و بی آبروییش برای ما
میمونه از من گفتن بودااااا .
شیرین دستشو میاره بالا و سوگند
میخوره که اجازه نده خسرو گولش
بزنه و قبل ازدواج حتی دست خسرو
رو هم نگیره .
شبا هم دور آتیش میشستن و خسرو
حرفهایی که برای ۱۸۳۹۳۰۳ دختر دیگه
زده بود برای شیرین میزد و شیرین هم
که عشق میکرد با حرفاش .
یه روز که داشتن دنبال آهوها میدوییدن..
یه شیر رد میشه و میگه منم بازی ..
میوفته دنبال خسرو و شیرین .
ولی خب چون شیرین پیشش بوده
حتما باید خودش رو نشون میداده پس
با دست خالی به شیر حمله میکنه و
شیر رو بیهوش میکنه .