یه روز که داشتن دنبال آهوها میدوییدن..
یه شیر رد میشه و میگه منم بازی ..
میوفته دنبال خسرو و شیرین .
ولی خب چون شیرین پیشش بوده
حتما باید خودش رو نشون میداده پس
با دست خالی به شیر حمله میکنه و
شیر رو بیهوش میکنه .
یه چند وقت از این قضیه میگذره ..
یه روز شیرین و ۱۰ تا از دخترایی که
همراهش بودن و خسرو نشسته بودن
دور آتیش .
این ۱۰ تا دختر دونه دونه سعی میکنن
با حرفهاشون خسرو رو بِکشن به سمت
ازدواج با شیرین .