شاپور بهش گفت که شیرین میخواد
یه راهی براش بسازی که شیر از اونطرف
کوهستان مستقیم از وسط کوه بیاد و
برسه به قصر شیرین .
آوان'
قسمتی از شعر ِداستان ِخسرو و شیرین از نظامی *
بیت پنجم میگه نگهبانها وقتی فرهاد
وارد قصر شد براش یه جایی درست
کردن تا اونجا بمونه که شیرین بیاد و
راجب راه حرف بزنن .
*در زمان قدیم به نگهبان خانهها [رقیب]
میگفتن .
بعدها چون اینا نمیذاشتن عاشق وارد
خانهیِ معشوق بشه معنی کلمهیِ رقیب
تغییر کرد .
تو شعر نظامی که مال گذشتهست
رقیب در معنی نگهبان به کار رفته.
فرهاد همینطوری نشسته بود که
صدای یه دختری میاد و یه دل
نه صد دل عاشق این صدا میشه از
بس که قشنگ بود ..
از همین الان بگم که بچهها فرهاد خیلی
یهویی وارد داستان میشه خیلیم یهویی
خارج میشه .
رسما پیام بازرگانی داستان حساب میشه.
تو همین حین شیرین میاد داخل
و فرهاد میبینه که چهرهی شیرین
مثل صداش خیلی دلنشین و زیباست .
شیرین شروع میکنه به توضیح دادن
که من میخوام یکاری کنی این شیر
از پشت کوهها مستقیم برسه به قصر من .
بعد از اینکه شیرین میره تازه از اون
کسایی که اونجا بودن میپرسه که آقا
این شیرین چی گفت به من؟