ببینم میتونی اسممو حدس بزنیی:
کارتِ ...؟... + نیمهی دوم کلمهی ریکا
_
خببب ملیکا🙂↔️🤣
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
تصور میکنم. تصور میکنم پسرک قبل از جشن، آرایشگاهش را رفته. موهایش را حالت داده. کتوشلواری را که از چندماه قبل اصرار به خریدنش داشته و پدرش بالاخره توانسته برایش بخرد، پوشیده. خودش که ادکلن شخصی ندارد. از ادکلن پدرش چند پاف، طوری به کتش زده که لک نشود. پسرک جلوی آینه، وجنات مردانه خودش را که دیده لبخند زده. لپهایش گل انداخته. شبیه آدمبزرگها شده. مرد شده. پسرها با کتشلوار، خیلی آقا میشوند. مخصوصا با اولین کتوشلواری که در عمرشان میپوشند. مادرش قربان صدقه پسرک رفته. وان یکاد برایش فوت کرده و گفته ماشالا هفتقرآن به میان، ایشالا دامادیتو ببینوم. پسرک طوری راه میرود که خدای ناکرده غباری به کتوشلوار تازهاش ننشیند. لک به پیراهنش نیفتد. یک تار مویش جابجا نشود. او خوشحالترین مرد مراسم امشب است. گو که سور و سات مرد شدن او برپاست. چند لحظه بعد، حالا پسرک افتاده. کتوشلوار تازهاش، چاکچاک ترکشهاست. خونین و خاکی و پاره. لپهای گلانداختهاش مثل برف سفید شده و موهایش به هم ریخته. پسرک، شهید شده. مردتر شده. مردتر از خیلیها. و زنی میان جمعیت جیغ میکشد که پسری با کتوشلوار تازه مشکی ندیدید؟
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از بتادین
به تو نمیگویند جاویدنام؟
برایشان صرفه ندارد که اسمت را صدا بزنند؟ انسانیتشان بسته به ریزش فالور است؟
هرچه باشد، دهان آنها آلوده است، لایق آوردن اسم تو نیست...
قلبشان سنگی است، لایق تپیدن برای تو نیست...
•﴾@betadinor﴿•
آوان'
به تو نمیگویند جاویدنام؟ برایشان صرفه ندارد که اسمت را صدا بزنند؟ انسانیتشان بسته به ریزش فالور است
به کدامین درد بِگریم عزیز من؟
برای چشمهای مظلومی که موشک آنهارا بست؟
یا مردمانگستاخی که در پِیاش هلهله کردند؟
آوان'
بیاید بازم فرو بریم تو پیام ذخیرههای چند سال پیشم
تو ماشین حوصلم سر رفت
بریم سراغ پیامای سال ۱۴۰۲