یکی میگفت خوشگلترین دختری که
میشناسم مال فلان شهره اون یکی
میگفت منم خوشگل ترین دختری که
دیدم توی فلان شهر زندگی میکنه ..
تا اینکه یکی بلند شد و گفت یه دختر
خیلییی خوشگل هست به اسم [ شکر ]
که توی اصفهان زندگی میکنه.
این دختر انقدر زیباست که هیچکس
به پای اون نمیرسه ..
انقدر تعریف میکنه از شکر که خسرو
نظرش جلب میشه .
چند روزی به این شکر فکر میکرد تا اینکه ..