روزی امیرالمؤمنینعلیهالسلام
به اصحاب خود میفرمود:
دلم خیلی به حال ابوذر میسوزد،
خداوند رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند: چطور؟!
مولا فرمود:
همان شبی که به دستور خلیفه،
ماموران، جهت بیعت گرفتن از ابوذر
به خانهی او رفتند؛
چهار کیسهی اشرفی به ابوذر دادند،
تا با خلیفه بیعت کند.
ابوذر عصبانی شد و به مامورین گفت:
شما به من توهین کردید؛
آن هم دوبار!
اول اینکه تصور کردید که
من علی فروشم،
و آمدید مرا بخرید؛
اما دوم؛ بی انصافها،
آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟!
شما با این چهار کیسه اشرفی
میخواهید من علی فروش شوم؟!
_ اگر تمام ثروت های دنیا را هم
جمع کنید،
با یک تار موی علی عوض نمیکنم!
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه میکرد و میفرمود:
قسم به خدایی که
جان علی در دست اوست؛
آن شبی که ابوذر درب خانه را
به روی سربازان خلیفه بست،
سه شبانه روز بود که او و خانواده اش
هیچ غذایی نخورده بودند....
@Az_delam313
توکل آدم باید به خدا باشه🌱
نه بنده خدا
توی همه چی و همه جا
حتی زمانی که به دشمن سنگ می ندازی
بایدبدونیتوئهبندهخدانیستیکهسنگمیندازی🤷🏻♀️
خداست که می خواد تو سنگ بندازی
پستویهمهچیوهمهجاتوکلبهخدا🤲🏻✨️