🖋 عیارسنجی یک نقد
آزاده محمودیان
۱. در این یادداشت، به برخی از اشکالاتی پاسخ میدهم که آقای مهدی تکلو در یک گروه مجازی نسبت به آقای مهدی جمشیدی مطرح کردهاند. نخست اینکه ایشان معتقدند دفاع از جمشیدی، احساسی شده است. اگر پیرامون جمشیدی، هالۀ احساسی شکل گرفته، پس دلیل این همه نقد و حملۀ نسبت به او چیست؟! آری، در جبهۀ فکری انقلاب، ارادت به او کم نیست؛ چون مشاهده میشود که او عالمانه و دلیرانه مبارزه میکند و قدرت تحلیلی فراوان دارد. با این حال، نهتنها باب نقد او بسته نشده، بلکه کار به نفی و طرد هم کشیده شده است.
۲. آقای تکلو، جملاتی را از آقای جمشیدی نقل کرده است که حمل بر خودستایی میشود، اما ایشان در کجا دربارۀ خویش چنین گفته است؟! هیچجا. این تصویری است که آقای تکلو از او میسازد و بعد به این تصویر حمله میکند! روا نیست که از طرف مقابل، تصویرپردازی غیرواقعی کنیم و آنگاه این تصویر وارونه و مبتذل را نفی کنیم.
۳. آقای تکلو، ادعایش را دربارۀ ذهنزدگی ایشان تکرار میکند، اما برای اثبات آن دلیل نمیآورد. من هم میتوانم ادعا کنم که ایشان یک ایدۀ اقتباسی و دستچندم را مکرر در نوشتههایش تکرار میکند و هیچ سخن نویی ندارد. او در اقتباس و تکرار، متوقف شده و قدرت خلاقیت نظری ندارد. در برابر این ادعا از من دلیل نخواهید؛ چون فقط آن را تکرار خواهم کرد. البته در عین حال معتقدم این ادعا دربارۀ آقای تکلو، درست است.
۴. اگر آقای جمشیدی دربارۀ چه چیزی سخن بگوید، عینی خواهد بود؟! او آنقدر به واقعیت اجتماعی و فرهنگی نزدیک شده که بسیاری، وی را از درگیری در این سطح پرهیز میدهند و معتقدند که او باید این لایه را به دیگران واگذارد! از نظریه تا امر سیاستی، از تفکر تا خیابان، از فلسفۀ تاریخ تا نیروهای سیاسی، از تفهم دیلتای تا روایت حجاب، از مطهری تا فوکو، از انقلاب تا مقاومت، از معنا تا سبک زندگی، از ملیت تا حجاب، و ... ، دامنۀ نوشتههای اوست؛ و در این گستره، هم به فلسفیترین و بنیادیترین سطوح پرداخته و هم به روزمرهترین و عینیترین آنها. او حتی در یک یادداشت مختصر، به تلفیق و ادغام سطوح پرداخته و توانسته این سطوح را به یکدیگر مرتبط کند.
۵. اما دربارۀ نسبت ملیت و اسلام؛ همۀ شائبهها و حملاتِ در پی آن، از پس یک کلیپ تقطیع شده از برنامه موفق نصرالله، آغاز شد و بسیاری از نقدها متعلق به افرادی بود که تحت تاثیر تحریف رسانهای قرار گرفته و برنامه را کامل ندیده بودند. اما نکته قابل تأمل آن است که اولاً بحث آقای جمشیدی در این باب، در مقام اثبات است و نه ثبوت؛ یعنی روایت ما از واقعیت و نه خود واقعیت. ثانیاً ناظر به تفکیک میان اسلام و ایران در روایت روشنفکری سکولار، نه خودش. ثالثا لازمۀ تحلیل اجتماعی، تجزیه مفهومی و سنخبندی آرمانی است. رابعاً ایشان قائل به رابطۀ طولی میان ایران و اسلام است که محتوای مفصل و عمیقی نیز در ایجاد فهم آن خلق کرده، که برخی از آن در این عبارات نمایان است: ایران یک جهان معنایی، یکیشدگی جغرافیای ایرانی و تاریخ معنوی، روح اسلام در کالبد ایرانی، تلفیق و تطابق با استعارۀ روح و کالبد و ... . با وجود چنین عباراتی، دگر چه جای سخن از تفکیک و انتزاع؟!
۶. و اینکه آقای جمشیدی، کلامی میاندیشد نیز سخن نادرستی است. او به عینیّت ارجاع میدهد و دلیل میآورد و حتی رویکرد فلسفی را نیز به میدان میآورد. دیگریهای او، دیگریهای سکولار هستند و از این جهت، او ناچار است که در تقابل با اینان، جنس استدلالهایش را بروندینی قرار بدهد. آری، او دلبستۀ انقلاب اسلامی است و میخواهد آن را تقریر و تئوریزه کند، اما گاهی قلمش به سوی اشراق و الهام و فهم دروندینی میرود، و گاهی هم به سوی مباحثات بینالاذهانی و بیروندینی و عقلی یا تجربیِ محض. او در یکی متوقف نمانده، بلکه به اقتضای سخن و موقعیّت و مخاطب، یکی از این دو را برمیگزیند. شخصیت درونی و باطنی او، جنبۀ معنوی اشراقی دارد، اما چون اغلب در نزاع و درگیری به سر میبرد، ناچار است که زبان و ادبیاتش، بهشدت منطقی باشد؛ بهطوریکه تیغ حساسیتها و دقتهای منطقی او، زخمهای عمیق بر پیکر گفتارهای دیگریهایش نهاده است.
#وارونگی
#تحلیلوارونه
صوت نشستصوت.mp3
زمان:
حجم:
28.7M
💯🔊 #بشنوید
📻 صوت نشست علمی «نقد اندیشه ادبی فیلم پیرپسر»
🎙 با ارائه:
➖محمدزمان زمانی جمشیدی
➖#احمد_شاکری
✍️ دبیرعلمی: #محمدحسن_شاهنگی
🎙 باحضور :
- محمدرضا سنگری
- محسن ردادی
- مهدی جهان
ـ روزبه زارع
- آزاده محمودیان
📅 یکشنبه ۱۲ مردادماه ۱۴۰۴
🏢 تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
#صوت I #نشست I #نقد_فیلم
سایت I ایتا I بله I آپارات I اینستاگرام
🆔 @iictchannel
در این نشست به این فیلم از منظر سیاستگذاری فرهنگی پرداختهام.
در اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/400
آنچه در نشست فوق بیان شد:
🔻تأملی بر مسیر پیرپسرسازی؛
نقدی از منظر سیاستگذاری فرهنگی
آزاده محمودیان
فیلمهایی با مضامین شاذ و بعضاً موهن را در هر دوره سیاستی میتوان یافت. فارغ از اینکه دولت، اصولگرا یا اصلاحطلب یا انقلابی باشد. کندوکاو متون سیاستگذاری سینمایی نیز گواه این امر است که هیچ تمایز برجستهای میان نگاشتههای سیاستی و ریلگذاریهای بالادستی برای سینمای ایران در میان رویکردهای سیاسی مختلف، وجود ندارد. در سیاستهای سینمایی هیچ دورهای ننوشته که قرار است ابتذال و خشونت مجاز باشد. اتفاقاً متون سیاستگذاری سینمایی مشحون است از مضامین فرهنگی و تأکید بر حفظ مبانی و ارزشهای ایرانیاسلامی. با اینحال در سهچهار دهۀ اخیر، در هر دورۀ سیاستی، اگرچه یک مورد باشد، فیلمی اکران شده که میتوان آن را حرکت در جهت مخالف باورها و ارزشها تلقی کرد. این حرکت مخالف، همیشه بهواسطه نمایش ابتذال یا خشونت نبوده، بلکه هربار به فراخور موقعیت، زبانی را برای خود انتخاب کرده است. اما فارغ از نوع زبان و ابزارِ ابراز خویش، سیر پیشروندۀ آن مشهود است. یکبار با جدایی نادر از سیمین رخ نموده، باری با برادران لیلا و دیگر فیلمها و اینبار با پیرپسر. اما این مسیر پیشرونده از روی دال مرکزی آن قابل شناسایی است و آن القای «ناامیدی» به جامعه است؛ ناامیدیای که هربار قابلیت خوانش بر نظام سیاسی و حکمرانی را نیز دارد. این امر پرده از این واقعیت برمیدارد که سیاستهای پنهان و نانوشتهای در زیر پوست سینمای ایران حکمفرماست که در هر برههای هدف اصلی خود را القای ناامیدی محض به جامعه قرار داده است.
وجود چنین ریلگذاری در سینمای ایران، فاصله طویل و عمیق این سینما را با آنچه غایات هنری انقلاب اسلامی بود، هویدا میکند. قرار بود در این سینما، تهیه خوراک معنوی جامعه به دست اهل تقوا و اخلاق سپرده شود، قرار بود، به قول سیدمرتضی آوینی، هنرمند خود اهل تزکیه باشد و هدفش از خلقت هنری نزدیک کردن جامعه به تزکیه و تزریق روح معنویت باشد. قرار بود سینما «تمدنساز» باشد، نه «تمدنسوز»!
اکنون طریق محتوایی سینمای ایران بهگونهای شده که مخاطب چارهای ندارد جز اینکه برای فرار از شرِّ شرور محض و ضد انسانی چون پیرپسر، به دامان کمدیهای سراسر هزل و هجو پناه ببرد. عینیت این طریق، ضرورت حکمفرمایی یکقوۀ عاقلۀ فراتر از دولتها و مستقل از سیاستورزی سیاستمداران، بر تصمیمات حوزۀ هنر، به ویژه سینما را بیش از پیش یادآوری میکند.
#سیاستگذاری_فرهنگی
#سینما
هدایت شده از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
▫️نشست نقد اندیشه ادبی فیلم پیرپسر برگزار شد
💢 نشست تخصصی "نسبتشناسی فیلم با جامعه، ادبیات و فرهنگ" با بررسی فیلم "پیرپسر" برگزار شد. در این جلسه دکتر محمدزمان زمانی جمشیدی و #احمد_شاکری به عنوان ناقدان اصلی به تحلیل اندیشه ادبی و محتوایی فیلم پرداختند. در ادامه آقای #محمدحسن_شاهنگی، حجتالاسلام #مهدی_جهان و دکتر آزاده محمودیان به ایراد نظرات خود پرداختند.
🔍 متن کامل را اینجا بخوانید👇
🌐 iict.ac.ir/90e8
#نشست I #نقد_فیلم
سایت I ایتا I بله I آپارات I اینستاگرام
🆔 @iictchannel
هدایت شده از پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
▫️مذاکره آکادمیک درباره مذاکره دیپلماتیک: جنگ، دیپلماسی و جهتگیری انقلابی - بخش دوم
🔸 هماندیشی «مذاکره آکادمیک درباره مذاکره دیپلماتیک: جنگ، دیپلماسی و جهتگیری انقلابی» توسط قرارگاه جهادی اندیشه و گروه مطالعات انقلاب اسلامی پژوهشگاه با حضور اساتید برجسته علوم سیاسی و علوم اجتماعی برگزار شد.
💢 دکتر آزاده محمودیان: «گرایش به مذاکره پس از حمله نظامی، پیام ضعف راهبردی به جهان میدهد»
🔷 دکتر محمد شفیعیفر: «مذاکره با غرب بازی برد-باخت نیست؛ حفظ پرچم گفتگو ضروری است اما نباید به حل مشکلات خوشبین بود»
✔️ دکتر حسین میرزایی: «استراتژیستهای آمریکایی به دنبال تحمیل توافق هستهای-موشکی از موضع قدرت هستند»
📍دکتر معصومه ندیری هشدار داد: «مذاکره بدون اتصال ملی، کشور را به نیروی حرکتی تبدیل نمیکند»
✅ دکتر مصطفی غفاری: «باید مذاکره را از تابو خارج کنیم؛ ابزاری حکمرانی است نه تسلیم یا تقدیس»
🔍 ادامه را اینجا بخوانید👇
🌐 iict.ac.ir/jtqu
#قرارگاه_جهادی_اندیشه
#نشست
سایت I ایتا I بله I آپارات I اینستاگرام
🆔 @iictchannel
یادداشتهای آزاده محمودیان
▫️مذاکره آکادمیک درباره مذاکره دیپلماتیک: جنگ، دیپلماسی و جهتگیری انقلابی - بخش دوم 🔸 هماندیشی «م
در این نشست به مذاکره از منظر علوم ارتباطات اجتماعی نگریستهام و پیامدهای رسانهای آن را در سه عرصۀ افکار عمومی داخلی، منطقهای و جهانی برشمردهام؛ شرح آنچه در نشست فوق بیان شد را در گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، بخوانید:
🔹مذاکره آکادمیک درباره مذاکره دیپلماتیک: جنگ، دیپلماسی و جهتگیری انقلابی
۱۴۰۴-۰۵-۱۴
به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، هماندیشی «مذاکره آکادمیک درباره مذاکره دیپلماتیک: جنگ، دیپلماسی و جهتگیری انقلابی» در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی توسط گروه مطالعات انقلاب اسلامی با توجه به تشکیل قرارگاه جهادی اندیشه پژوهشگاه برگزار شد. این نشست که با حضور اساتید برجسته علوم سیاسی و علوم اجتماعی برگزار شد، موضوع دیپلماسی و مذاکره پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه به بحث و گفتگو گذاشته شد. این نشست در دو نوبت صبح و عصر برگزار شد.
در ادامه، مهمترین فرازهای سخنان اساتید در نوبت عصر این نشست مرور میشود.
دکتر آزاده محمودیان: «گرایش به مذاکره پس از حمله نظامی، پیام ضعف راهبردی به جهان میدهد»
دکتر آزاده محمودیان، پژوهشگر فرهنگ و رسانه، هشدار داد: «هرگونه تمایل سریع ایران به بازگشت به میز مذاکره پس از حمله نظامی اخیر، در افکار عمومی جهانی به معنای پذیرش «زبان زور» از سوی ایران تفسیر خواهد شد و قدرت بازدارندگی کشور را مخدوش میکند.»
ایشان با تحلیل فضای رسانهای بینالمللی، سه تهدید اصلی را برشمرد:
ادراک ضعف راهبردی: «وقتی در حین مذاکرات، یکی از طرفین ناگهان به گزینه نظامی متوسل شود و طرف مقابل باز هم به مذاکره بازگردد، پیام واضحی به جهان ارسال میشود که زورگویی ابزار مؤثری علیه ایران است.»
دوگانگی رسانهای: «در حالی که رسانههای غربی ممکن است بازگشت ایران به مذاکره را نشانه عقلانیت تفسیر کنند، رسانههای منطقهای که دو سال مظلومیت غزه را روایت کردهاند، این اقدام را نشانه تسلیم در برابر فشار نظامی خواهند دانست.»
نابودی اعتماد بینالمللی: «نقض اعتماد در مذاکرات پیشین، مشروعیت هر گفتگوی آینده را زیر سوال میبرد. بازگشت به مذاکره بدون پاسخگویی طرف متجاوز، به معنای نهادینهسازی بیاعتمادی در روابط بینالمللی است.»
دکتر محمودیان سه استراتژی رسانهای را پیشنهاد داد:
تبیین تجاوز در رسانههای جهانی: «دستگاه دیپلماسی باید تمام توان خود را برای معرفی طرف متجاوز و جنگافروز در محافل بینالمللی به کار گیرد. این اقدام میتواند بخش بزرگی از قدرت بازدارندگی ایران را تأمین کند.»
تعلیق علنی مذاکرات: «اعلام عمومی عدم تمایل به مذاکره تحت تهدید، میتواند مشروعیت ازدسترفته مذاکرات را بازگرداند، بدون آنکه ایران را در موضع ضعف قرار دهد.»
گفتگوی منطقهای بدون آمریکا: «فعالسازی دیپلماسی منطقهای و گفتگو با کشورهای همسایه بدون حضور آمریکا، میتواند زمین بازی را تغییر دهد و تصویری فعال از دیپلماسی ایران ارائه کند.»
این تحلیلگر فرهنگ و رسانه با اشاره به فضای روانی جامعه پس از جنگ، هشدار داد: «گرایش به مذاکره با عاملان حمله اخیر، سه آسیب جدی به همراه دارد:
– تضاد با احساسات عمومی: ایجاد ناهمخوانی شناختی بین خواست مردم و اقدامات دولت
– تضعیف روایت ملی: تقویت گفتمانهای تسلیمطلبانه در مقابل روایت مقاومت
– فرسایش سرمایه اجتماعی: کاهش اعتماد به حاکمیت و بروز بیحسی سیاسی در بلندمدت»
دکتر محمودیان وظایف رسانهها را در این شرایط حساس چنین برشمرد:
– بازسازی پل گفتگو بین مردم و دولت با استفاده از کارشناسان معتبر و غیرجناحی
– تبدیل هیجان عمومی به استدلال منطقی با ارائه تحلیلهای مستند
– مدیریت احساسات جمعی و جلوگیری از دو قطبیسازیهای مخرب
– معنادهی به خشم عمومی و جهتدهی آن در مسیر منافع ملی
ایشان در پایان تأکید کرد: «هر حرکت دیپلماتیک ایران باید با پشتوانه یک استراتژی رسانهای قوی همراه باشد. ما نیازمند بازتعریف روایت ملی در فضای جهانی هستیم، روایتی که هم قدرت بازدارندگی ایران را حفظ کند و هم پیوندهای منطقهای را تقویت نماید.»
🔻روایت بحران یا بحران روایت؟
پروژۀ حذف شریعت در پوشش عقلانیت
آزاده محمودیان
۱. در این یادداشت به نقد گفتگوی رسانهای حجتالاسلام مهدی منتظرقائم، دانشیار دانشگاه علوم قضایی، پرداختهام. روایتی رسانهای از یک بازنمایی هدفمند که صورت فرمی آن، فراتر از محتوا، به تنهایی، روایتی مستقل میسازد. اینکه یک دستپروردۀ دین در کسوت روحانیت چنین بنیان شریعت را هدف گرفته، در ماندگاری منطق عقلانی آن شبههافکنی میکند، نیمی از مسیر را طی کرده است. ایشان با استفاده از مثالهای متعدد و تکرار برخی کلمات سعی دارد تا احکام شریعت را متعلق به گذشته تاریخی و ناکارآمد در تأمین نیاز روز جامعه نشان بدهد؛ مثلا مکرراً مثالهایی از احکامی آورده که در آن ذکر «شتر، گاو، گوسفند» است، و با تأکید بر اینکه امروز این موارد جاری نیست، آن را مبنای اصطکاک فقه با فهم عقلایی معرفی کرده. تقابلی که او ساخته میان فقه سنتی و عقلانیت «مدرن» است، و دستآخر همراهی و مدارای فقها با عاقلان را درمان این درد معرفی کرده؛ که با تنازل دین در برابر مدرنیته بهیک معناست. من در جایگاه یک فرد آکادمیک بنا ندارم به عمق فقهی این مصاحبه ورود کنم. من توضیح این حقیقت را که «شریعت از دل تکوینِ عالم برخاسته» و «احکام شریعت را ظواهری است و بواطنی» و این مهم که «در تطبیق احکام دین با شرایط زمانه، اجازه دخل و تصرف در باطن احکام نیست و تنها میتوان در امور ظاهری آن ورود داشت» به متخصصین علوم دینی و همکسوتان حجتالاسلام منتظرقائم میسپارم. اما با ارائه روایت درست به کجروایت ایشان از امربهمعروف و نهی از منکر میپردازم.
۲. جان روایت ناصواب حجتالاسلام منتظرقائم آن است که اگر یک جامعه نخواست احکام دین اجرا شود، اولاً، جامعهای غیردینی نیست؛ زیرا همانطور که دروغ یا غیبت یک مسلمان را کافر نمیکند، سایر گناهان مثل کشف حجاب نیز آنان را غیرمسلمان نمیکند. ثانیاً، در مقابل این نخواستن جامعه، نمیتوان از قوای قهریه استفاده کرد زیرا اساساً اجبار و الزام در شریعت راه ندارد و کمال معنوی و قرب الهی با اختیار صورت میگیرد، نه با اجبار. این حجم غفلت یک عالم دینی در اثرات اجتماعی قبایح و گناهان، اعجابآور است. چگونه میتوان منفعت جامعه را به هدایت یک فرد تقلیل داد؟! بله، بیتردید روسریای که با زور باشد برای آن زن بهشت نمیسازد، اما شرّ جهنمی را که او با ولنگاری خویش به جامعه تحمیل میکند، میزداید. این منطق که حکومت دینی موظف است در مقابل قبایح علنی بایستید برای تأمین امنیت جامعه در برابر آن قبایح و گناهان است، نهفقط برای به بهشت فرستادن بالاجبار فرد گنهکار! مسئله چنان روشن است که انسان تردید میکند گوینده از آن بیخبر باشد.
۳. دیگر روایت ناصواب حجتالاسلام منتظرقائم غفلت از تمایز میان گناهان فردی و اجتماعی است. ایشان در مثالهای خود دروغ و غیبت و شرب خمر را با کشف حجاب مقایسه مینماید و در مقابل این حقیقت که آن گناهان مخفی و دارای اثرات فردی هستند و کشف حجاب گناهی در علن و ناظر بر تبعات اجتماعیِ سریع و پرمفسده است، خود را به تغافل میزند. ایشان در مرحله بعد از زاویهای دیگر به شریعت میتازد که «امر و نهی یدی نداریم و فقط در یک مرحله آنهم امر و نهی لفظی است». حجتالاسلام پاسخی ندارد برای این مهم که اساساً حکومت، فارغ از دینی یا غیردینی بودن آن، چه جایگاهی دارد جز تامین ضمانت اجرایی آنچه تشخیص به الزام آن دارد. و حکومت دینی موظف به اجرای دین و شریعت در جامعه است و مگر میتوان گفت یک جامعه در موارد گوناگون فاقد گروهی هرچند معدود عصیانگر است. و کدام عقلی معتقد است در برابر این عصیان میتوان به لفاظی بسنده کرد؟!
۴. ایشان در گوشهای دیگر میگوید «تا زمانی که اکثریت قابل توجه مردم میخواهند در اجتماعی، مقررات خاصی اجرا شود، میتوان آن را اعمال کرد، وقتی هم مردم نخواستند نباید اجرا شود». فراتر از اینکه ایشان «اکثریت» را چگونه بر جماعت مکشفه بار میکنند، این عبارت چشم خود را بر این واقعیت فروبسته است که قبایح، همچون یک بیماری فراگیر در اجتماع قابل انواع سرایتاند؛ و به مرور، هم سایر افراد اجتماع را درگیر خواهند کرد و هم از قبحی به قبح دیگر خواهند رسید. این واقعیت که کار از نداشتن پوشش سر به برهنگی بخشی از بدن رسیده در پیش چشمان ماست و نمیتوان آن را انکار کرد. حجتالاسلام منتظرقائم باید پاسخ بگوید که آیا از نظر ایشان اگر با تساهل حکومت، چند صباح دیگر گروهی گرایشهای خود مثلاً در همجنسگرایی را در علن ابراز کردند، حکومت باید بر شیوع این بیماری مهلک نیز چشم بربندد؟! بهروشنی مشهود است که روایت آقای منتظرقائم، روایت جدایی دین از جامعه است، که در رنگولعاب عقلانیّت نیز مخفی نمانده است. کجروایتی که در دل خود خطراتی مهلک را بههمراه دارد.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/404
🔻در خاموشیِ اهل سخن؛
تأملی بر انفعال نخبگان علوم ارتباطات
آزاده محمودیان
۱. در اوج غافلگیری، در ساعتهای ابتدایی جنگ با اسرائیل، همه یک سوال واحد داشتند: «پس دستگاه نظامی کشور چه میکند؟!». پاسخ این سوال اما، تنها ظرف چند ساعت و با انتشار تصویر موشکهای ایرانی بر فراز سرزمینهای اشغالی، ذهنها را روشن کرد و ظرف چند روز، تردیدهای اولیه به اعتمادی عمیق به قدرت و برنامهمندی و توانمندی فرماندهان و تجهیزات پیشرفته نظامی ایران مبدّل شد. در نبرد فرهنگی و رسانهای اما، در سه دهۀ اخیر، حتی تخمینِ تلفات فکری و اندیشهای قابل احصاء نیست. فقدان پدافند مؤثر و حتی برنامهای روشن برای شناخت نقصانها و بیماریها، وضعیت عرصه را هولناک نموده و آشکارا مسیر از دسترفتنِ میدان رسانه و فرهنگ، به سرعت و بیمانع طی میشود. حکمرانیفرهنگی بیشتر به استهزایی تلخ مینماید و بنیانهای تمدنساز فرهنگ در وضعیت اروتیک پوشش عدهای قلیل، به سخره گرفته میشود و نمایش بیلکنت فحشا و زشتکاری، خوراک فکری مردمان در سینما میگردد و... . در این اثنا از فرماندهان ارشد و اساتید دانشگاههای تراز اول کشور در عرصۀ رسانه، هیچ خبری نیست؛ خبری هم باشد، نسبتی با اهداف و غایات انقلاب در کار نیست. در این نگاشته به کیفیت مواضع متخصصان علوم ارتباطات در بحرانهای رسانهای و فرهنگی کشور پرداختهام.
۲. دانشگاههای معتبر جهان به این نتیجه رسیدهاند که نافع بودن علوم اجتماعی، در گرو حل مسائل اجتماعی زیستبوم خود است. دانش ارتباطات نیز میبایست کاستیها و دردهای جامعه خود را شناسایی کرده و برای آن نسخۀ علاج بپیچد؛ که اگر چنین نکند، هیچ نفع دیگری برای آن متصوّر نیست. بیتردید درگیری با معضلات و بحرانهای فرهنگی و رسانهای، و ارائه راه درمانی «متناسب با ساختارها و اهداف نظام اسلامی» وظیفۀ حیاتی علم ارتباطات و رسانه در ایران است. حال این سوال بنیادین مطرح میشود که متخصصان دانشگاهی و دانشمندان ارتباطی ایران در میان شعلههای فرهنگسوزِ نبرد رسانهای در کشور، کجا هستند؟! و چرا اگر گهگاه از تعداد معدودی از نخبگان دانشگاههای معتبر کشور، صدایی هم شنیده میشود، این صدا همراستا با اهداف جمهوری اسلامی نیست؟!
۳. ابتدا به دو سطح متفاوت از مسئله اشاره میکنم. نخست، «سطح پرستیژ علمی»؛ بسیاری از استادان ارتباطات در ایران، همراهی آشکار با اهداف انقلاب اسلامی را نوعی «کاهش منزلت دانشگاهی» یا «وابستگی ایدئولوژیک» میدانند. این نگرش ریشه در همان سنت دانشگاهی سکولار و غربگرایانه دارد که «بیطرفی» و «انتقاد از قدرت» را ارزش علمی میپندارد. بوردیو در بسط نظریه سرمایه نمادین خود در اینباره معتقد است این افراد بر این باورند که همراهی با انقلاب، سرمایه علمی و نمادین ایشان را کاهش میدهد، پس ترجیح میدهند در سکوت یا فاصله بمانند. اما مسئله دوم «سطح اعتقادی» و عدم باور قلبی برخی دیگر از این افراد به غایات انقلاب اسلامی است. بخشی از اینان اساساً اعتقادی به اهداف انقلاب اسلامی ندارند، بنابراین حتی اگر همراهی کنند، آن را صرفاً تاکتیکی و نمایشی میبینند. از نگاه گرامشی، اینان در دل به هژمونی رقیب گرایش دارند و کنشهایشان(حتی سکوت) در راستای تقویت همان هژمونی عمل میکند. بنابراین در مسئلۀ اول مشکل در «ادراک موقعیت علمی» است که نشان از غلبۀ معیارهای غربی بر فضای علمی کشور دارد. و در مسئلۀ دوم، مشکل از جنس «گسست ارزشی» است و این افراد عامدانه نمیخواهند در حوزه عمومی، نقشی عملیاتی در تثبیت گفتمان انقلاب بازی کنند.
۴. همچنین، در نگاهی نظریهمند، کنشهای متخصصین این حوزه از چند منظر قابل نقد است. در میان نظریههای متعدّد، چهبسا نظریۀ مسئولیت اجتماعی، پیشتر از سایرین رخ بنماید. نخبگان و رسانهها موظفاند در برابر جامعه نقش پاسخگو و هدایتگر داشته باشند. سکوت یا بیتفاوتی اساتید میتواند نشانهای از فقدان تعهد اجتماعی و گریز از ایفای مسئولیت اجتماعی آنان در نظر گرفته شود. از سویی دیگر، نخبگان رسانهای با انتخاب موضوع(Agenda Settings) و نوع طرح آن(Framing)، بر افکار عمومی اثر میگذارند و وقتی در چالشهای فرهنگی که ریشه در هویت نظام حکمرانی دارد همچون جنگ یا حجاب، سکوت میکنند، در واقع در فرآیند «حذف از دستور کار» آن موضوعات مشارکت میکنند. این سکوت، به حاشیه راندن موضوعات هویتی انقلاب در افکار عمومی منجر میشود؛ که اگر نیک به اطراف خود بنگریم، این افول و تقلیل بهراحتی قابل رؤیت است. همچنین بهنظر میرسد سکوت اساتید به دلیل ترس از طرد اجتماعی یا عدم مقبولیت در فضای علمیرسانهایِ جهانی باشد. مثلاً بسیاری از اساتید برجستۀ رسانه در ایران از نصب پیامرسانهای ایرانی احتذار دارند! گویی نخبگان ارتباطات، خودشان قربانی فشار هژمونیک جریانهای لیبرالیسکولار شده و به سکوت پناهندهاند.
@Najvayeqalam_Mahmoudian
🔻غفلت از امر هویتی:
کدام اتحاد، مقدس است؟
آزاده محمودیان
۱. در همان آغازین دقایق انتشار سخنرانی رهبر انقلاب در سالروز شهادت ثامنالحجج(علیهالسلام)، چند نقطه اصلی مورد توجه مخاطبان و اصحاب رسانه و کاربران فضای مجازی قرار گرفت؛ که پررنگترین آن «حفظ وحدت» بود. اگرچه هیچ تردیدی در اهمیت جدی این گزاره در این سخنرانی نیست، اما در این میان نباید از یک نکته اساسی غفلت کرد؛ اینکه سخنان رهبر انقلاب همواره چند لایه و برای مخاطبانی از سطوح مختلف طراحی و ارائه شده است. این مهم میطلبد تا انواع رسانه، از رسانه ملی گرفته تا انسانرسانهها در روایتپردازی خویش از این محتوای عمیق، دقیق و ظرافتمندانه دست به قلم شوند. این دقت و ظرافت پیش از هرچیز نیازمند اشراف به ادبیات و اندیشه و بهویژه آگاهی از بافتار عینی و پیشینه موضوع در کلام معظمله و نیز صدر و ذیل همان گفتار است. پس اگرچه در بیانات مذکور، «اتحاد مقدس» در میان ارکان نظام و اجتماع عظیم مردم، در نوک پیکان حمله و طمع دشمن قرار دارد، اما به مصدرها و بسترهای این حمله نیز در این بیانات به دقت اشاره شد که در بازتابهای رسانهای کمتر مورد توجه قرار گرفت.
۲. اگر از عظمت و عزّت و دانایی ملت سخن گفته شد، بر «مبانی جمهوری اسلامی» و جایگاه بیبدیل آن در رشد ملت و ایجاد این آگاهی و بالندگی تأکید گردید. پایبندی به مبانی جمهوری اسلامی «موجودی ایران» است، که باید اهل فکر و تأمل و دانش و قلم با ارائه فکر نو، مکملهایی بر این دارایی و موجودی بیافزایند. تخریب این داراییِ اساسی و محور اصلی تمام حرکتها، «خواست دشمن» است؛ لذا تخریب و اهانت بدان، عین وحدتشکنی و خدشه در یکصدایی و همدلی و همکاری بهدستآمده از پس جنگ است. دشمن با دو وسیله در پی اختلاف و نفاق و چندصدایی در کشور است؛ هم عوامل مستقیم صهیون و آمریکا در داخل خاک ایران و هم «اهل غفلت»ی که توهم آن دارند که «مشکلات با مذاکره با آمریکا حل خواهد شد». باید دقت کرد که این گزاره را در چند هفته و حتی چند روز اخیر از کدام حنجرهها شنیدهایم. چه کسانی و کدام تفکر و کدام گروه سیاسی در اینباره سخن گفتهاند و رسانههای خویش را برای بمباران افکار عمومی بسیج کردهاند؟ چه کسانی پالسهای رنگی میفرستند و همنشینان آنان چه کسانی هستند؟! همینان در کلام رهبری، عمّال آگاه یا ناآگاه دشمن و عامل چندصدایی و نفاق و موجب «خدشهدار کردن» همدلی و اتحادند؛ حال یا در جایگاه نفوذی دشمن، یا در پوشش اهل غفلت. پس توجه به این ظرافت ضروری است که روایتپردازی از وحدتشکنی و نقد اینان، بسط عملی کلام رهبری است و چنین روایتهایی نباید با سطحینگری متهم به وحدتشکنی شوند.
۳. صدر و ذیل این کلام نیز خود، نکتهای گوهروار داشت. شیعه جان گرفت به سفر حضرت رضا از مدینه به طوس. چراکه این سفر عامل نشر حادثه عاشورا در جهان اسلام شد و پرچمداری شیعه را در ظلمستیزی ثبت کرد بر جریدۀ عالم اسلام. پاسخ به این سوال که «چرا حسین(علیهالسلام) را به شهادت رساندند» همان پاسخ به علت دشمنیها با جمهوری اسلامی و ملت ایران است. اینکه جمهوری اسلامی و مردم انقلابیاش غلبه فجّار را برنمیتابند، گوشبهفرمان ظالم نمیشوند و در برابر ظلم سر خم نمیکنند، و برای تحقق عدالت قیام کردهاند، همه در صدر و ذیل بیان حکیم انقلاب نهفته بود. و این همان رشدی است که برای ملت در سایۀ مبانی جمهوری اسلامی محقق شده است. مبانیای که خاستگاه هویت ملت است و خدشه در آن خط قرمز آنان.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/406
🔻از آرش تا سلیمانی؛ وارونگی روایت وحدت
(نقدی بر نگاه سکولار وزیر ارشاد)
آزاده محمودیان
۱. وقتی سرطان سکولاریسم تا مغز استخوان نفوذ کند، میشود سخنان عباس صالحی در پردهبرداری از تندیس آرش کمانگیر. چنین میشود که در نطقی پیرامون وحدت ملی، کلامی از دین و اسلام به زبان رانده نمیشود؛ و «احساس تعلق به سرزمین، تاریخ و ملت ایران» میشود تمام دارایی و عامل انسجام. گویا آقای وزیر فرهنگ و ارشاد، «اسلامی» بودن را به ننگ بر دوش حمل میکند و ابایی از پایان دادن به آن ندارد. هویت ملی را عامل اصلی انسجام میداند و مولفۀ حیاتی و بنیادین آن که اسلام است را بههیچ میگیرد. تحریف سراسر تفکر او را فراگرفته، چشم بسته بر حقیقتی که ملت ایران را در جنگ اخیر منسجم ساخته. خود را به نفهمیدن میزند که اساسِ عشق به رهبری و حس اقتداری که ایشان از پسِ دفاع جانانۀ موشکی در دل ایرانیان بهپا کرد، در اقتدار و عشق ولایت و اهل بیت بوده است، که آن بدون این، ناشدنی و شکلناگرفتنی و بیبقاست.
۲. درحالی که در آنسو سکولارها، بدون نگرانی از متهم شدن به ایجاد دوقطبی و اخلال در وحدت ملی، وجه قدسی آن، که دین است را سانسور میکنند؛ اینسو حتی میترسند از تکرار این حقیقت که سربازان ایران، وطن را با توسل به زیارت عاشورا حفظ کردهاند. آنسو درپی نمایش برهنگی در رسانه ملی هستند و بیحیایی را آزادی پوشش مینامند؛ اینسو مطالبهگران قانون و شرع را تندرو میخوانند. هرچه عمّال سکولاریسم در باطل خود یکپارچه و بیباکند، جناح مثلا انقلابی، در دفاع از حق و دین، اهل جبن و خودزنی. اگر یکدستی اصلاحطلبان سکولار را اهل دیانت انقلابی داشتند، چهبسا مسائلی چون حجاب حل شده بود. صالحی، تبدیل به بازتاب بلند بیانیه اصلاحات شده است؛ اصل مقاومت، که در برابر استکبارِ اسلامستیز است را برنمیتابد و بذر ایراندوستی را برای فراموشی دین میپاشد. اگر نبود خیل تنگنظری و خوددرستپنداری و بیرأسی تئوریپردازان جبهه خودی، صدای استدلال صاحبان واقعی اندیشه انقلابی، که اشعریمسلکی اصلاحطلبان را فریاد میزنند، به گوش افکار عمومی میرسید.
۳. وقاحت، یعنی حقیقت سردار بزرگ اسلام را به ریشۀ خاکی متصل کردن؛ حرمتشکنی، یعنی عظمت قاسم سلیمانی را که در ایجاد دژ مستحکمی از شیفتگان اهل بیت از کشورهای مختلف، در برابر شیاطین زمان بود، به ایرانیت وابسته دانستن. شناختن سردار سلیمانی به شناختن آرش کمانگیر نیست، به فهم ارادت و ولایتمداری مالک اشتریِ اوست. محبّ خلق و اسطوره بودن برای ایرانیان به خاک نیست، چهاینکه سیدحسننصرالله و سنوار از این خاک نبودند، اما عزیز ایرانیان هستند؛ و سران فتنه از همین آبوخاکند و منفور ایرانیان.
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/407
🔻خشت کجنیتی، دیوار کجفهمی!
در اتهام به نیروهای اصیل انقلاب
آزاده محمودیان
۱. به تازگی یادداشتی از مهدی جمشیدی با عنوان «دولت ترمیدور و پایان عهد انقلابی» منتشر شده که حواشی بسیاری در میان جبهۀ انقلاب به همراه داشته است. دال مرکزی این حواشی و شبهات، گذار نگارنده یادداشت از نظام اسلامی و رهبر انقلاب است. نقطه مشترک تمام حاشیهنگاریها هم توهینهای غلیظ و شبیهخواندن نگارنده به افرادی چون نصیری و اکبرنژاد، و آنها که نتوانستهاند خصومت قلبی خود را مخفی کنند، به افرادی چون رجوی و منتظری است. برخی از این حاشیهها، فوران هیجان است و حکم نهایی را در ارتداد او از نظام انقلابی صادر کرده؛ برخی دیگر سعی داشته با زبان برادرانه او را از مسیری که توهم رفتنش را دارند، بازگردانند. هرچه گشتم استناد دقیقی به خود متن اصلی، یا سابقه نگارنده در دفاع از ولایت و انقلاب نیافتم. هرچه دیدم یا انتخاب گزینشی از متن مذکور با هدف پنهان کردن جانِ کلام بود، یا کلیگویی و حواله به غیب و استنادات نادقیق به بیانات رهبری، یا عصیانِ تنگنظری و فحاشی!
۲. اما جمشیدی در این یادداشت چه گفته؟ او اساس سخن را بر مصاحبهای از الیاس حضرتی، به عنوان یک شخصیت حقوقی نهاده؛ آنجا که میگوید به لطف پزشکیان حریم خصوصی زنان حفظ شد و گشت ارشاد که نه مدافع عفت، بلکه مزاحم آزادی و حرمت بود متوقف شد و اکنون پوشش دلبخواه زنان (بخوانید برهنگی) مورد احترام مسئولین نظام است. و بعد تأکید میکند همه اینها با هماهنگی با رهبر انقلاب بوده است. از تمام منتقدان و تهمتزنندگان به نگارنده، چند سوال دارم؟ آیا خفه شدن در برابر اتهام همراهی رهبری در بسط حرام سیاسی، فضیلت است، یا تاختن به چنین اتهام بزرگی؟ آیا توجه دادن به اینکه این اظهارات نه از سوی یک شخص حقیقی، بلکه از سوی یک مسئول حکومتی و دولتی است، عین ثواب و بهسیرۀ بزرگانی چون جناب مصباح است، یا زبان در کام کشیدن در برابر این عصیان آشکار در مواجهه با تخطی از قانون، از ترس متهم شدن به وفاقشکنی؟ آیا بر یک روشنفکر دانشگاهی که از زیرپا رفتن ضروری دین فریاد برآورده باید تاخت یا بر حوزههای علمیه و خیل کثیر معممینی که از روحانیت، فقط دستار بر سر را میشناسند و از فراگیر شدن «حرام سیاسی» بلکه «حرام شرعی» هیچ باکی ندارند و در این سه سال هیچ، به معنای هیچ، نکردهاند؟
۳. متن مذکور چه کرده جز تکرار این عبارت رهبری که «در نظام جمهوری اسلامی، اساس حرکت بر پایبندی به مبانی است. آن چیزی که به عنوان مبدأ مشروعیت این نظام محسوب میشود، یعنی ولایت الهی که منتقل میشود به فقیه، مشروط است به پایبندی بر احکام الهی»(بیانات ۱۴خرداد ۱۳۸۵). مگر چه کرده جز تکرار این بیان امام خمینی که «اسلام جلوی شهوات را میگیرد... همچنین کاری (برهنگی زنان) اگر بشود، پوستشان را مردم میکَنند... اگر دولت جلوی این را نگیرد، مردم میگیرند... و ما تا زنده هستیم نمیگذاریم این آزادیها تحقق بیابد». باید از حضرات منتقد پرسید چرا تکرار دقیق حرفهای امام و رهبر انقلاب به کام شما تا این حد تلخ آمده که تقوای الهی را فراموش کردید و به راوی این سخنان تاختید؟ شهامت پرخاش به گویندگان اصلی را نداشتید یا از چنین عباراتی بیخبر بودید؟!
۴. یک عامل انحراف یا کجفهمی از یادداشت مذکور عدم توجه به اصل موضوع است. مقصود نگارنده از نظام، مسئولان و نهادهایی هستند که به تکالیف خود عمل نمیکنند. البته این مهم برای اهل تقوا با مراجعه به متون پیشین نگارنده مرتفع میشود. حجم وسیع تولیدات علمی، از یادداشتهای رسانهای تا کتب فرهنگی همه در تأیید و تقویت انقلاب اسلامی در همان ریلی است که رهبران انقلاب اسلامی قرار دادهاند؛ که آشکارا، بهجای فرار از واقعیات و کتمان آسیبها از سر ترس یا توافقات سیاسی، باطن منویات رهبر انقلاب را در شرایط حساس، دنبال کرده است. اما برای بیتقوایان امکان فهم موضوع منتفی است؛ آنان نگارنده را گاهی به ریشۀ غربی دانستههایش و گاهی به جلو افتادن از فقه و ولایت متهم میکنند.
۵. اما سؤالی که جماعت اهل دین و انقلابیها، بهویژه صاحبان سخن باید از خود بپرسند: آیا باید چشم بر قانونشکنی مسئولین ارشد نظام بست؟ آیا باید در برابر حتک ضروری دین و خط قرمز حجاب خفقان گرفت و منتظر نوبت خطوط قرمز بعدی شد؟ آیا باید همراه شد با موج غلط غالب؟ تا مبادا مثل جمشیدی متهم شویم به گذار از انقلاب و رهبری. چه کسانی در حقیقت گذر کردهاند از مبانی جمهوری اسلامی؟ آن که در برابر حرام سیاسی پژواک حرف رهبری شده؟ یا کسانیکه فهم اقلّی از مفهوم «وحدت مقدس» را ندارند و مرعوب جو غالب میشوند، ولو به قیمت به فنا رفتن دین و مبانی انقلاب؟ آیا نگرانی نسبت به روح نظام که انقلاب است، به معنی مخالفت با رهبری است؟ یا حرکت در جهت مطالبات ایشان؟
https://eitaa.com/Najvayeqalam_Mahmoudian/408
ادامه در مطلب بعدی👇