من فکر میکنم باید برای انسانهایی که در ساعات نامتعارف شبانهروز بیدارند، یک طبقهبندی مستقل زیستی در نظر گرفته بشه. مثلاً من ساعت چهار صبح دیگه انسان نیستم، یک چیزی بین عارف خسته و اختر دچار بحران هویتم.
«خانم بنده قصد داشتم امروز در کلاس حاضر بشم، اما متأسفانه در یک اختلال زمانی گرفتار شدم. از نظر تقویم شخصی، هنوز دیروز هست.»
این حقیقت که فردا - اگر فردایی در کار باشد - مثل همیشه میبایست در مقام انسان ظاهر شوم، مرا میترساند.
کلبهٔخانمشخصثالث
و کافور به محاسن جمعهای دیگر نشستن و نیامدن.
بگو چند جمعه گذشتی، ز خوابت؟ چه اندازه در ندبهها، زارِ یاری؟