هرچی بیشتر صبر کنی،
احتمال اینکه صدای خودت رو پیدا کنی کمتر میشه.
- انجمن شاعران مرده
امروز از اون روزهای فوقالعاده معمولی بود؛
کار کردم، چندتا کار کوچیک انجام دادم و بخشی از روز هم با خانواده گذشت.
ولی الان که دارم اینو مینویسم، به این فکر میکنم که شاید همین که یه صبح دیگه تونستم از جام بلند شم، برم سرکار و برگردم، خودش یه نعمته؛
نعمتی که ممکنه با یه بیماری یا هر اتفاق غیرمنتظرهای، دیگه نداشته باشمش.
- ٩ شهریور ١۴٠۵
صبح بخیر به شما
و به تمام کارهایی که قرار بود دیروز انجام بدیم و ندادیم :))
خیلی یهویی یادم افتاد که چرا انقدر اتوبوس رو دوست دارم.
اینکه لازم نباشه حواست به پدال و سرعت و واکنش باشه و فقط خیابونها و مردم رو نگاه کنی، حس قشنگیه :)
گاهی آدم دلش میخواد فقط تماشاگر مسیر باشه.
خوش است با غم هجران دوست سعدی را
که گرچه رنج به جان میرسد امید دواست
- سعدی
یه مرحلهای از بزرگسالی میرسه که
«امروز شام چی بخوریم؟»
تبدیل میشه به یکی از مهمترین تصمیمات زندگی.
برای تحویل دیپلم با یه عزیزی رفتیم مدرسه.
هربار که به مدرسه برمیگردم، با آمادگی لحظهای برای دعوا میرم :))
اما برعکس ذهنیتم یکی از معاونها همین که منو دید، اونقدر ذوق کرد که خودش بهتنهایی کلی حالم رو خوب کرد.
بعد پرسید چه رشتهای میخونم، گفتم؛
و دوباره ذوق کرد.
فکر کنم برای اولین بار بعد از فارغالتحصیلی، عمیقاً دلم برای مدرسه تنگ شد.
چه خوب میشه اگه یاد بگیریم فقط برای خودِ آدمها و مسیری که رفتن، ذوق کنیم؛ نه چیزی که ما ازشون انتظار داشتیم.
- ١٠ شهریور ۱۴۰۵