eitaa logo
بچه حزب اللهی
5.9هزار دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
8.2هزار ویدیو
21 فایل
🌺بسم الله الرحمن الرحیم 🌺 ⚜️کانال » بچه حِزبُ اللّٰهی 💛 فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبونَ💛 خبر وتحلیل کم ولی خاص . سیاسی ونظامی . داخلی وخارجی . جبهه مقاومت. 🌹 ادمین: @Pirekharabat313 تبلیغات: @Amirshah315 لینک کانال: @BACHE_HEZBOLLAHI
مشاهده در ایتا
دانلود
شما .... شکر خوردی از جاسوسخانه ی آمریکا بالا رفتی که الان به خاطر پسرت پیشنهاد مذاکره میدی . خیانتهای یه زن یهودی نفوذی یاد خیانت رفسنجانی می افتیم که صنعت خودرو را داد دست یه منافق و قاتل شهیدان رجایی و باهنر آن موقع هم بعنوان جاسوس دنبال کسانی که از دیوار بالا رفتند توانست وارد نظام گردد وگرنه ایشان را کسی نمی شناخت مگر اینکه در مدرسه آمریکایی ها در سید خندان خیابان جلفا ، انگلیسی یاد گرفته بود چون دانش آموز آن مدرسه بود می خواهیم بکنیم ولی مثل شما بلد نیستیم ، شما بلدید @BACHE_HEZBOLLAHi
⭕️ مصرف‌ڪنندگان روسے گفتن ڪالاهاے ایرانے ڪیفیت بالایے دارن و از برندهاے ایرانے استقبال میڪنن👌 تجارت با روسیہ اونم بدون دلار بازی برد برد هست براے ما ایرانی‌ها @BACHE_HEZBOLLAHi
قانون اساسی مبنای اداره کشور و نماد خواست ملت بزرگ ایران است. امید است با پیروی از اصول و ارزش‌های آن، مسیر پیشرفت و عدالت را هموارتر کنیم. روز قانون اساسی گرامی باد @BACHE_HEZBOLLAHi
بچه حزب اللهی
با سلام خدمت دوستان وهمراهان کانال بچه حزب اللهی با توجه به پایان داستان روز کوروش ... از عصر امرو
🌹: نام خدا.... نام پروردگاری که عاشق است و عاشق آفرین...خدایی که از جوهره ی وجود خود در جوهر ما نهاد تا کمال انسان ، لقاء خودش باشد. روایت دلدادگی ما از آن زمان شروع شد که آتش عشقی افروختند و ندای «الست بربکم» سر دادند و ما سر از پانشناخته «قالو بلی» گویان خود را به هرم آتش عشق علی (ع) و اولاد او سپردیم و دلدادیم به دلدادگان الهی... دلدادگی............ . اول 🎬 سهراب که جوانی نوپا و با هیکلی پهلوانی بود، آخرین بسته ای را که به تاراج گرفته بودند ، بین یارانش تقسیم کرد و مثل همیشه عادلانه و با انصاف..‌.. جمع راهزنان از غنیمت های رنگارنگی که به چنگ آورده بودند ،چشمانشان میدرخشید و بی صدا به سهمشان خیره شده بودند. سهراب نگاهش را در حلقه ی یارانش چرخاند و همانطور که سهم خودش را به دست گرفته بود ، می خواست برای خارج شدن، به طرف دهانه ی غار که سالها مخفیگاه کریم راهزن بود ،برود. در حین رفتن ، باز سرش را به طرف جمع چرخانید و‌گفت : چرا ماتتان برده؟ خوب بردارید سهمتان را و تا غارتی دیگر، بروید و خوش بگذرانید ، حقا که اینبار لقمه ی چربی گیرتان آمد. هنوز پای سهراب به دهانه ی غار نرسیده بود که مردی از آن میان به حرف درآمد : آهای سرکرده ی روی پوشیده...چرا نگذاشتی آخرین شتر را که بارش برابری با تمام این غنیمتها می کرد را مصادره کنیم هااا؟ صاحب مال هم هیچ مقاومتی نداشت ، اگر تو لحظه ی آخر نرسیده بودی و مانع کار ما نشده بودی ،الان سهم هر راهزان دوبرابر این مقداری بود که جلویشان است. سهراب با شتاب ،قدم های رفته را برگشت ، جلوی آن مرد که در سن و سال جای پدر او را داشت ایستاد ،دستی به شانه اش زد و گفت : مرادسیاه مثل اینکه یادت رفته ، آنزمانی که کریم راهزن از اسب افتاد و یک پایش افلیج شد و شما همگی به خاطر مهارت جنگاوری من، دست به دامنم شدید که گروهتان را رهبری کنم تا از هم نپاشد ، من فقط یک شرط برای پذیرفتن پیشنهادتان گذاشتم . سهراب نگاهی به دیگر راهزنان انداخت و با لحنی بلندتر ادامه داد: فکر نمی کنم فراموش کرده باشید...من گفتم، رهبریتان را به عهده می گیرم ،نقشه های زیرکانه می کشم و موفقیتتان را تضمین میکنم و کاری میکنم که سفره هایتان همیشه رنگین و شادیتان همیشه برقرار باشد...اما به یک شرط ...آنهم اینکه در هر کاروانی که کودکی وجود داشت ، به جان و اموال آن کودک و والدینش سر سوزنی تجاوز نشود...درست است؟ تمام جمع بی صدا ،سرشان را به نشانه ی تأیید تکان دادند. سهراب دستی به نقاب جلوی صورتش که از زمانی که به خاطر داشت بر چهره اش می پوشید ،کشید و ادامه داد: آن سوار کودکی همراه داشت..پس حرف اضافه موقوف...هرکس اعتراض دارد...مشرررف...بفرمایید دنبال زندگی خودتان بروید ،من از یاران عهد شکن بیزارم... سهراب با زدن این حرف تکلیف معترض یا معترضین را مشخص کرد و بدون اینکه توجهی به دیگران کند از غار بیرون رفت ، به سمت اسب سیاهش که کریم، نام او را رخش گذاشته بود ، رفت . دستی به یال اسب کشید و رخش هم که انگار منتظر این ناز و نوازش بود ،شیهه کوتاهی سرداد، سهراب بسته ی غنیمتی اش را داخل خورجین اسب گذاشت و با یک جست خود را روی رخش نشاند و به سمت شهر روان شد...شهری که در آنجا غریبه بود و جز کریم راهزن ،کسی در انتظار او نبود. اصلا انگار در این دنیا کسی در انتظار او‌ نبود، انگار او‌آفریده شده بود که در سرگردانی خود دست و پا زند. دارد.... 💦⛈💦⛈💦 دلدادگی.... 🎬 ۲: رخش عجولانه رو به سمت شهر می تاخت ،راهی که هر سوار تیزرو در دوساعت طی می کرد ، این اسب اصیل ایرانی ،یک ساعته می پیمود تا سوارش را به مقصد برساند. سواد شهر از دور نمایان شد ، سهراب به رسم همیشه ، افسار رخش را کج کرد و به طرف چشمه ای جوشان که در همان نزدیکی بود ،تاخت. کنار چشمه از اسب پیاده شد، رخش را رها کرد تا کام خشکش را از آبی گورا سیراب کند و سپس از چمن های کنار چشمه ،یک دل سیر نوش جان کند. رخش پوزه اش را از آب بیرون کشید و سرش را تکانی داد که با این تکان قطرات آب خنکی که بر پوزه اش نشسته بود. را به اطراف پراند. سهراب دستی به پهلوی رخش زد و گفت : برو رفیق راه ، برو در این مرغزار سرسبز خوش باش ، تا من هم آماده ی رفتن به شهر شوم. رخش که انگار زبان این سوار دیرینش را خوب می فهمید ، شیهه ای کشید و به طرف درختی در همان نزدیکی رفت. سهراب دستار سرش را که حکم نقاب صورت او را داشت ، از چهره برداشت. روی زانو نشست و میخواست صورت به آبی گوارا و خنک بگذارد و گلویی تازه کند که با دیدن چهره ی عرق ریزان داخل آینه ی آب، خیره در چشمان مشکی درشت و ابروهای کشیده سیاه و مردانه اش شد ، صورت گندمگون سهراب ، خسته تر از همیشه به نظرش می آمد.
بچه حزب اللهی
با سلام خدمت دوستان وهمراهان کانال بچه حزب اللهی با توجه به پایان داستان روز کوروش ... از عصر امرو
سهراب چهره ی خودش را در آب نظاره می کرد ،زیر لب با خود گفت : آخر تو‌کیستی؟ اینجا چه می کنی؟ همیشه احساس می کنم، متعلق به اینجا نیستی، راهزنی شغل تو نباید می بود....اما تو راهزنی و عمری نان دزدی و غارت خورده ای...اما باید فکری دیگر کرد...فکرش را که کرده ام....راهش را یافته ام...فقط نباید مردد شوم همین.... وبا زدن این حرف، دستش را داخل آب خنک چشمه فرو برد و آینه ی زلال آب را در هم شکست و مشتی آب به سر و صورتش زد. لباس سیاه راهزنی را از تن بیرون آورد و شمشیر تیز و برانش را که همچون جانش دوست میداشت در پارچه ای پیچید و داخل خورجین رخش گذاشت. افسار رخش را به دست گرفت و همانطور که او را نوازش میکرد گفت : بس است دیگر...نزدیک غروب است ، تا شهر راهی نمانده ، بتاز که اصطبل راحت و علف تازه در انتظارت است و همزمان با زدن این حرف ، سوار بر رخش شد. دم دم های غروب بود و دود آتش اجاق خانه ها بر هوا میرفت... سهراب همانطور که آرام آرام اسب را هدایت می کرد ،قدم به شهر گذاشت. مردم شهر در شور و زندگی هر روزه بودند و چون نزدیک غروب بود ، هر کس بی توجه به دیگری ،دنبال کار خودش بود تا شب نشده خود را به خانه اش برساند. رخش خرامان خرامان جلو‌ میرفت و صدای تق تق سم رخش بر روی سنگ فرش کوچه ها ، آهنگی بود که سهراب دوست داشت و در حین رفتن ، از زیر چشم همه جا را می پایید . بالاخره در انتهای کوچه ای بن بست ، جلوی درب چوبی بزرگی ، رخش ایستاد. سهراب از اسب به زیر آمد و همانطور که کوبه ی در را محکم میزد، با خود فکر می کرد: براستی به مخیله ی هیچ کس نمیرسد که اینجا خانه ی کریم افلیج ، سر کرده ی گروه راهزنانی ست که سالها در کوه و کمر اطراف کمین می کردند و اموال مردم را به تاراج می بردند و حال همان مردم با دیده ی ترحم به پیرمردی نگاه می کردند که هر روز عصا زنان به میدان شهر میرفت، تا با گفتگویی روزش را به شب برساند و مردم بدون اینکه بدانند او‌ کیست ، دل به خاطرات هیجان انگیزش میدادند و او و داستانهایش را دوست داشتند. صدای کشیده شدن پای کریم و پشت سرش باز شدن درب خانه ، سهراب را از عالم فکر و خیال به حال کشانید. کریم در چهارچوب درب قرار گرفت ، سهراب سلامی کرد و مانند همیشه می خواست از کنار او بگذرد که با صدای نازک زنانه ای که از پشت سرش بلند شد ، متوجه زنی در کنارش شد.... دارد... 💦⛈💦⛈💦⛈ @BACHE_HEZBOLLAHi
❌   تجربه تلخ  وعبرت تاریخی که منجر به این فاجعه شد ⁉️ خیلی با دقت بخوانید وفکر کنیدچرا ⁉️ 🔺 از ضعیف ترین مدیر وآدمِ خودشان که آنچنان هم بحساب نمی آمد یک رئیس جمهور ساختند اما جریان حزب الله وانقلابیون وحتی افراد ملی ودلسوز کشور ؛ قویترین مدیران انقلابی و ولائی ودلسوز خود را به راحتی ترور شخصیت کرده وکنارزدند و مردم عامی وقشر خاکستری وبعضا معاند را هم بدنبال خود کشاندند وعجیب است که حتی افراد عادی که فقط یک کدورت ودلخوری داشتند هم به اینها پیوستند واین شد که حالا داریم می بینیم . 🔹ریاست جمهوری  پزشکیان حاکمیت مجدد افسادطلبان ؛ غربگرایان؛  مطرودین ؛ اغتشاشگران ؛ وکسانیکه درفتنه ۸۸ و۱۴۰۱ بوده اند و بعضا افراد مفسد سیاسی واقتصادی را بدنبال داشته است . 🔺متاسفانه کسانیکه بازداشتی و محکومین قضائی وفتنه گران جاهل ومعاند بوده اند نیز دراین دولت وفاق ملی پست ومقام گرفته اند ومثل آب خوردن وخلاف قانون برای لشکر خود جایگاه وپست هم اختصاص داده اند . 🔹نقش مخرب خواص بی معرفت در بهم ریختگی انتخابات مجلس دوازدهم اسفند ۱۴۰۲ وریاست جمهوری ۱۴۰۳ فراموش شدنی نیست . 🔺وعجیب تراینکه عده ای بعد از چند  ماه تازه بیدارشده و میگویند که چرا اینطوری شد وبعضا اظهار ندامت میکنند. اما دیگه چه فایده ای دارد ؟ کاراز کار گذشته است وباید چهار سال به عقب برگردیم، شایدم سالها به عقب برگردیم. چقدر تاریخ درس آموز وعبرت ‌انگیز است . @BACHE_HEZBOLLAHi
بچه حزب اللهی
❌   تجربه تکراری مردم خیانتها وخسارات دولت حسن روحانی را بزودی فراموش کرده و مجددا به همان طایفه فاسد خائن رآی دادند. و تعریفها وتآئیدات حضرت آقا درمورد شهید رئیسی عزیز و آنهم در آستانه انتخابات ۱۴۰۳ که یک کُد وچراغ راهنما وبعنوان حجت شرعی وعقلی بود عده ای توجه نکردند ‌و درحالیکه انتظار میرفت به شبیه ترین فرد به آن عزیز بزرگوار رآی بدهند اما بالجاجت تمام وبی بصیرتی حیرت انگیز به غیراو رآی دادند که حتی الف بای حکمرانی ودیپلماسی داخلی و بین المللی را هم نمیداند . 🔺 خداوند متعال نعمتش رابرما تمام کرد اما ظاهرا ظرفیت ولیاقت ما همین مقداری بود که گرفتارش شده ایم وسزاوار است که فقط خودمان را مذمت کنیم . وچه بدبخت خواصی که وضعیت موجود را میبینند اما حقیقت را بخاطر کینه وکدورت و جهل خود انکار میکنند. 🔹تحولات و اتفاقات اخیر وبعد ایجاب میکند که مردم عزیز و هوشیار ایران بویژه خواص بی بصیرت و راحت طلب برروی انسجام ملی حول محور ولایت فقیه متمرکز گردند . وگرنه خداوند متعال به هیچ ملت بی تلاش وبی اراده ولجباز و قدرناشناس  وبی بصیرت چک سفید امضاء نداده است . @BACHE_HEZBOLLAHi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔘‍ شبه نظامیان ایرانی برای کمک به اسد در مبارزه با قیام مورد حمایت غرب وارد سوریه می شوند 🔔یک منبع ارشد ارتش سوریه با بیان اینکه شبه نظامیان شامل کتائب حزب الله عراق، فاطمیون و حشدالشعبی بودند، گفت: «اینها نیروهای کمکی جدیدی هستند که برای کمک به همرزمان ما در خط مقدم در شمال فرستاده می شوند». 📌پس از آنکه «شورشیان» ارتش سوریه را روز یکشنبه از حلب و ادلب بیرون راندند، نیروی هوایی مسکو بار دیگر به کمک اسد آمده است. به نظر می رسد که درگیری در حال گسترش است و نیروهای تحت حمایت ترکیه به گروه PKK/YPG حمله کرده اند. ⭕️🖊تا سربازان ارتشی سوریه توان و گلوله دارند باید با این جانوران بجنگند تا کشته یا پیروز شوند ، در صورت اسارت بهیچ وجه نمی گذارند زنده بمانید ، پس باید بخاطر خود و خانواده هایتان تا گلوله آخر بجنگید ⭕️🖊احساس می کنم ، دیگه پیشروی تروریست‌ها تمام یا خیلی کند شده باشد و برعکس✌️ ارتش سوریه و محور مقاومت ، باز پس گیری جغرافیای اشغال شده توسط تروریست‌های النصره ، تند گردیده است ، زهر حملات اولیه تحریرالشام گرفته شد ه است . حسین زاده @BACHE_HEZBOLLAHi
‏چهار عامل باعث شکست دولت هاست: ۱. رها کردن اصول (شرایط جنگ اقتصادی و نظامی کنونی) ۲. پرداختن به فروع (بازگشت فردوسی‌پور، فیلترینگ، ریجستری آیفون و …) ۳. به کار گیری فرومایگان (برخی از انتصابات) ۴. کنار گذاشتن افراد فاضل (برخی از عزل‌ها) امام علی ﷺ | غرر الحکم ج ۱ ص ۸۰۰ | 🔔عضو کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی: 🔹️در جلسه غیر علنی امروز مجلس با رییس جمهور به وضعیت ظرفیت‌های اقتصادی کشور، مشکلات موجود در حوزه انرژی، کسری‌های مربوط به ارز و تورم پرداخته شد، اما هیچ برنامه جامع و مدونی از سوی دولت برای حل این مسائل ارائه نشد. 🔹️در سخنان رئیس‌جمهور و وزرا، به برخی مسائل اقتصادی اشاره شد اما این موارد به‌طور جداگانه و بدون ارتباط با یکدیگر مطرح شده و برنامه‌ای یکپارچه و منسجم برای حل مشکلات ارائه نگردید 🔹️از دولت انتظار داریم که یک بسته اقتصادی  را معرفی کند که تمامی ابعاد مشکلات اقتصادی کشور، از جمله وضعیت ارز، تورم، معیشت مردم، قیمت بنزین، گاز، یارانه‌ها و.. مسائل حیاتی اقتصادی را در بر بگیرد. 🔹️این بسته باید مشخص شود که با اجرای آن، چه آثار و تبعاتی در کوتاه‌مدت و بلندمدت بر وضعیت اقتصادی کشور خواهد داشت 🔹️دولت باید به طور شفاف اعلام کند که در صورت اجرای چنین بسته‌ای، چه تغییراتی در وضعیت اقتصادی کشور رخ خواهد داد @BACHE_HEZBOLLAHi.