eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
20.6هزار دنبال‌کننده
499 عکس
462 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
​🍯 حکایتِ گل‌هایِ راه ​پیرمردی هر روز دو تا کوزه‌ی بزرگ رو به دو سرِ چوبی می‌بست، می‌ذاشت روی شونه‌هاش و از چشمه برای خونه‌ش آب می‌آورد. یکی از کوزه‌ها نو و سالم بود، اما اون یکی یه ترکِ کوچیک داشت که باعث می‌شد وقتی به خونه می‌رسن، نصفِ آبش خالی شده باشه. ​کوزه‌ی سالم خیلی مغرور بود و مدام پز می‌داد که من کارم رو کامل انجام میدم، اما کوزه‌ی تَرک‌خورده طفلکی خجالت می‌کشید و فکر می‌کرد مایه‌ی دردسره. یه روز طاقتش تموم شد و به پیرمرد گفت: «من از خودم شرمنده‌ام، چون به‌خاطر این سوراخی که دارم، زحماتت هدر میره...» ​پیرمرد لبخندی زد و گفت: «فردا موقع برگشتن، فقط به کناره‌ی جاده نگاه کن.» ​فردا که داشتند برمی‌گشتند، کوزه دید که در سمتِ او، زیباترین گل‌های وحشی سبز شدند و عطرشون کلِ مسیر رو گرفته، در حالی که سمتِ اون یکی کوزه فقط خاکِ خشک بود! ​پیرمرد گفت: «من از تَرکِ تو خبر داشتم و همون‌جا بذرِ گل پاشیدم. این تو بودی که هر روز بهشون آب دادی. اگه این "نقصِ" تو نبود، این همه قشنگی توی راهِ من نبود.» ​رفیق... گاهی همون چیزی که فکر می‌کنی نقطه ضعفِ توئه، داره زندگیِ اطرافیانت رو گلستون می‌کنه. به چیدمانِ خدا شک نکن. ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت: بهلول و قصر پادشاه ​روزی بهلول در قبرستان نشسته بود که هارون‌الرشید از آنجا گذشت و پرسید: «بهلول، اینجا چه می‌کنی؟» بهلول جواب داد: «در حال دیدار با کسانی هستم که نه غیبت می‌کنند، نه تهمت می‌زنند و نه وقتی از آن‌ها بالاتر می‌روی، حسادت می‌کنند!» ​هارون خندید و گفت: «آیا از احوال دنیا چیزی می‌دانی؟» بهلول گفت: «همین بس که بدانم از این همه قصر و خدم و حشم که داری، در نهایت سهم تو از این زمین، تنها به اندازه طول قامتت خواهد بود؛ نه بیشتر و نه کمتر!» ​📌 پندِ باران: چنان زندگی کن که وقتی به خاک سپارده شدی، سنگینیِ مال و منال، روحت را آزار ندهد. سادگی، زیباترین نوعِ پادشاهی است. ✨🌿 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
پرونده امروز را با یک لبخند ببند... ✨ ​امشب، قبل از خواب، تمامِ «نمی‌دانم‌ها»، «نمی‌توانم‌ها» و «نگرانی‌ها» را به او بسپار که بر همه چیز تواناست. او که در میان تاریکیِ شب، چراغِ ماه را روشن نگه می‌دارد، حواسش به تمامِ آرزوهای کوچک و بزرگ قلب تو هست. ​پندِ شبانه: هر شب، تمام آدم‌ها را ببخش و با قلبی خالی از سنگینی بخواب؛ نه به خاطر اینکه آن‌ها لایق بخشش هستند، بلکه به خاطر اینکه تو لایق آرامشی. ​خدایا... آرامشت را چترِ زندگی‌مان کن. ⛈🤍 ​شبتون در پناه حق 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حکایت چوپان و سنگ 🌿 ​روزی چوپانی گوسفندانش را به چرا می‌برد. سنگی بزرگ مسیر رودخانه را بسته بود و آب به درستی جاری نمی‌شد. چوپان با خود گفت: "این سنگ خیلی بزرگ است، نمی‌شود آن را جابجا کرد." اما هر بار که گوسفندانش تشنه می‌ماندند، حسرت می‌خورد. ​تا اینکه یک روز، تصمیم گرفت تکه‌های کوچک‌تر سنگ را از اطراف جدا کند. کم‌کم با برداشتن هر تکه کوچک، راه برای جریان آب بازتر شد و در نهایت، رودخانه مسیر خود را پیدا کرد. ​رفیق! مشکلات زندگی هم شبیه همین سنگ هستند. شاید در نگاه اول بزرگ به نظر بیایند و فکر کنی "نمی‌شود". اما اگر با تکه‌های کوچک و قدم‌های اول شروع کنی، می‌بینی که چیدمانِ زندگی به نحوی است که هر غیرممکنی، میشه.. ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت درخت و باد 🌬️ ​درختی تناور در دشتی سرسبز زندگی می‌کرد. هرگاه طوفانی می‌آمد، درخت با تمام قدرت مقاومت می‌کرد و شاخه‌هایش را محکم نگه می‌داشت. اما درختی دیگر، هر وقت باد می‌وزید، با آن خم می‌شد و خود را رها می‌کرد. ​روزها گذشت. طوفان‌های سهمگینی آمدند و رفتند. آن درخت تناور که مقاومت می‌کرد، سرانجام شاخه‌هایش شکست و زخم‌های عمیقی برداشت. اما درخت دوم، هر بار که باد می‌وزید، با آن خم می‌شد و پس از آرام شدن باد، دوباره قامت راست می‌کرد؛ سالم و پربارتر از قبل. ​رفیق! گاهی اوقات، مقاومت بیش از حد در برابر تغییرات و سختی‌های زندگی، تو را خسته و شکسته می‌کند. اجازه بده جریان‌ها تو را با خود ببرند، انعطاف‌پذیر باش. به چیدمانِ طبیعت و زندگی اعتماد کن. خواهی دید که با خم شدن و انعطاف، هر طوفانی را می‌توان پشت سر گذاشت و دوباره به مسیرت ادامه داد.. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت ماهیگیر و آرزو 🎣 ​ماهیگیری هر روز کنار رودخانه می‌نشست و آرزو می‌کرد بزرگ‌ترین ماهی را صید کند. او تورش را پهن می‌کرد، اما همیشه به جای ماهی‌های بزرگ، ماهی‌های کوچک و متوسط صید می‌کرد. ماهیگیر همیشه ناامید بود و فکر می‌کرد: "امروز هم نشد." ​روزی پیرمردی از کنارش گذشت و گفت: "چرا به جای ماهی‌های کوچک، آرزوی ماهی‌های بزرگ را می‌کنی؟ به تور خودت نگاه کن، آیا آن‌قدر محکم و بزرگ است که بتواند یک ماهی غول‌پیکر را نگه دارد؟" ​ماهیگیر به تورش نگاه کرد؛ سوراخ‌هایش کوچک بود و توان نگه داشتن ماهی بزرگ را نداشت. او هر روز آرزو می‌کرد، اما ابزار لازم برای تحقق آرزویش را آماده نکرده بود. ​رفیق! آرزو کردن عالی است، اما برای رسیدن به آن، باید ابزار و آمادگی‌اش را هم داشته باشی. اگر می‌خواهی زندگی‌ات پر از موفقیت شود، اول خودت را آماده کن. به چیدمانِ درونت نگاه کن، پتانسیل‌هایت را بشناس و رشد کن. آن وقت می‌بینی که هر آرزویی محقق شود. ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت کوزه‌گر و خاک 🏺 ​کوزه‌گری ماهر، هر روز خاک را ورز می‌داد و از آن کوزه‌های زیبا می‌ساخت. خاک در ابتدا فقط گل بود، اما با دستان کوزه‌گر شکل می‌گرفت، در آتش پخته می‌شد و به ظرفی گران‌بها تبدیل می‌گشت. ​روزی کوزه‌گری از خاک پرسید: "ای خاک! تو که فقط گل بودی، چگونه به چنین ظرف زیبایی تبدیل شدی؟" خاک پاسخ داد: "من در ابتدا فقط گل بودم و می‌دانستم تواناییِ تبدیل شدن به چیزی بهتر را دارم. اما اگر دست‌های کوزه‌گر (صبر و تحملِ من) نبود، هرگز به این شکل درنمی‌آمدم. من به دستان او اعتماد کردم." ​رفیق! ما هم شبیه همان خاک هستیم. در ابتدای هر مسیری شاید خام و بی‌تجربه باشیم. اما اگر به خودمان و به دست‌های توانای کسی که این جهان را با بهترین چیدمان آفریده (خدا) اعتماد کنیم، و سختی‌ها را به جان بخریم، می‌توانیم به بهترین نسخه‌ی خودمان تبدیل شویم. هر آنچه که فکر می‌کنی "نمی‌شود"، با توکل و تلاش، حتماً "میشه". ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
​🌙 حکایتِ فانوس و تاریکی ​مسافری در شبِ تاریک، با فانوس کوچکی به راه افتاد. ترسید و گفت: «این نورِ کوچک که کل جاده را روشن نمی‌کند!» پیرِ دانایی به او گفت: «فانوس را بردار و یک قدم بردار؛ نورِ آن برای دیدنِ قدمِ بعدی کافی است. همین که قدم برداری، جاده خودش را نشانت می‌دهد.» ​رفیق! لازم نیست امشب نگرانِ کلِ مسیرِ فردا باشی. تو فقط قدمِ اول را با امید بردار، روشناییِ بقیه‌ی راه، خودش از راه می‌رسد. ​آسوده بخواب که نگهبانِ شب، بیدار است. ✨💤 ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
به نام او که بازگشت همه به سوی اوست 🍃 ​«سلام و درود بر اهالیِ معرفت و کتاب صبحِ نهمین روز از دی‌ماهتون بخیر و نیکی. ​حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «فرصت‌ها مانند ابر می‌گذرند؛ پس فرصت‌های نیک را غنیمت بشمارید.» ​امروز را با این نیت شروع کنیم که حتی با یک لبخند یا یک کلامِ پرمهر، حکایتی ماندگار در ذهن اطرافیانمون بسازیم. ​ذکر روز سه شنبه: یا اَرْحَمَ الرّاحِمین (۱۰۰ مرتبه) ای مهربان‌ترینِ مهربانان... ​روزتون سرشار از برکت و اتفاقات قشنگ ✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت اونایی که نمک می‌خورن و نمکدان می‌شکنند! 🧂 ​«روزی مردی از حکیمی پرسید: چرا بعضی‌ها با اینکه بهشون خوبی می‌کنیم، در آخر بهمون بدی می‌کنن؟ حکیم گفت: حکایت آن مردی است که ماری را از سرمای زمستان نجات داد و در آستینش گرم کرد، اما همین که مار جان گرفت، اولین کسی را که نیش زد، همان منجی‌اش بود! ​نتیجه پندآموز: ذاتِ بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است... به هر کسی به اندازه ظرفیتش بها بده، نه به اندازه معرفت خودت! 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
بهلول و پادشاه مغرور 👑 ​«روزی هارون‌الرشید به بهلول گفت: بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان داده چیست؟ بهلول گفت: عقل! هارون گفت: اگر عقل نباشد چه؟ بهلول گفت: ثروت! هارون گفت: اگر ثروت هم نباشد چه؟ بهلول گفت: مرگِ ناگهانی که هم خود را خلاص کند و هم دیگران را از شرّ خود! ​هارون برآشفت، اما بهلول خندید و گفت: پادشاها! کسی که عقل ندارد تا بفهمد و ثروت ندارد تا ببخشد، بودنش جز آزار برای زمین و زمان نیست... ​📍 همیشه از خدا بخواهیم قبل از اینکه چیزی به ما بدهد، اول ظرفیت و عقلِ استفاده از آن را به ما بدهد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding