eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
20.6هزار دنبال‌کننده
499 عکس
462 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
حکایت چوپان و سنگ 🌿 ​روزی چوپانی گوسفندانش را به چرا می‌برد. سنگی بزرگ مسیر رودخانه را بسته بود و آب به درستی جاری نمی‌شد. چوپان با خود گفت: "این سنگ خیلی بزرگ است، نمی‌شود آن را جابجا کرد." اما هر بار که گوسفندانش تشنه می‌ماندند، حسرت می‌خورد. ​تا اینکه یک روز، تصمیم گرفت تکه‌های کوچک‌تر سنگ را از اطراف جدا کند. کم‌کم با برداشتن هر تکه کوچک، راه برای جریان آب بازتر شد و در نهایت، رودخانه مسیر خود را پیدا کرد. ​رفیق! مشکلات زندگی هم شبیه همین سنگ هستند. شاید در نگاه اول بزرگ به نظر بیایند و فکر کنی "نمی‌شود". اما اگر با تکه‌های کوچک و قدم‌های اول شروع کنی، می‌بینی که چیدمانِ زندگی به نحوی است که هر غیرممکنی، میشه.. ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت درخت و باد 🌬️ ​درختی تناور در دشتی سرسبز زندگی می‌کرد. هرگاه طوفانی می‌آمد، درخت با تمام قدرت مقاومت می‌کرد و شاخه‌هایش را محکم نگه می‌داشت. اما درختی دیگر، هر وقت باد می‌وزید، با آن خم می‌شد و خود را رها می‌کرد. ​روزها گذشت. طوفان‌های سهمگینی آمدند و رفتند. آن درخت تناور که مقاومت می‌کرد، سرانجام شاخه‌هایش شکست و زخم‌های عمیقی برداشت. اما درخت دوم، هر بار که باد می‌وزید، با آن خم می‌شد و پس از آرام شدن باد، دوباره قامت راست می‌کرد؛ سالم و پربارتر از قبل. ​رفیق! گاهی اوقات، مقاومت بیش از حد در برابر تغییرات و سختی‌های زندگی، تو را خسته و شکسته می‌کند. اجازه بده جریان‌ها تو را با خود ببرند، انعطاف‌پذیر باش. به چیدمانِ طبیعت و زندگی اعتماد کن. خواهی دید که با خم شدن و انعطاف، هر طوفانی را می‌توان پشت سر گذاشت و دوباره به مسیرت ادامه داد.. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت ماهیگیر و آرزو 🎣 ​ماهیگیری هر روز کنار رودخانه می‌نشست و آرزو می‌کرد بزرگ‌ترین ماهی را صید کند. او تورش را پهن می‌کرد، اما همیشه به جای ماهی‌های بزرگ، ماهی‌های کوچک و متوسط صید می‌کرد. ماهیگیر همیشه ناامید بود و فکر می‌کرد: "امروز هم نشد." ​روزی پیرمردی از کنارش گذشت و گفت: "چرا به جای ماهی‌های کوچک، آرزوی ماهی‌های بزرگ را می‌کنی؟ به تور خودت نگاه کن، آیا آن‌قدر محکم و بزرگ است که بتواند یک ماهی غول‌پیکر را نگه دارد؟" ​ماهیگیر به تورش نگاه کرد؛ سوراخ‌هایش کوچک بود و توان نگه داشتن ماهی بزرگ را نداشت. او هر روز آرزو می‌کرد، اما ابزار لازم برای تحقق آرزویش را آماده نکرده بود. ​رفیق! آرزو کردن عالی است، اما برای رسیدن به آن، باید ابزار و آمادگی‌اش را هم داشته باشی. اگر می‌خواهی زندگی‌ات پر از موفقیت شود، اول خودت را آماده کن. به چیدمانِ درونت نگاه کن، پتانسیل‌هایت را بشناس و رشد کن. آن وقت می‌بینی که هر آرزویی محقق شود. ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت کوزه‌گر و خاک 🏺 ​کوزه‌گری ماهر، هر روز خاک را ورز می‌داد و از آن کوزه‌های زیبا می‌ساخت. خاک در ابتدا فقط گل بود، اما با دستان کوزه‌گر شکل می‌گرفت، در آتش پخته می‌شد و به ظرفی گران‌بها تبدیل می‌گشت. ​روزی کوزه‌گری از خاک پرسید: "ای خاک! تو که فقط گل بودی، چگونه به چنین ظرف زیبایی تبدیل شدی؟" خاک پاسخ داد: "من در ابتدا فقط گل بودم و می‌دانستم تواناییِ تبدیل شدن به چیزی بهتر را دارم. اما اگر دست‌های کوزه‌گر (صبر و تحملِ من) نبود، هرگز به این شکل درنمی‌آمدم. من به دستان او اعتماد کردم." ​رفیق! ما هم شبیه همان خاک هستیم. در ابتدای هر مسیری شاید خام و بی‌تجربه باشیم. اما اگر به خودمان و به دست‌های توانای کسی که این جهان را با بهترین چیدمان آفریده (خدا) اعتماد کنیم، و سختی‌ها را به جان بخریم، می‌توانیم به بهترین نسخه‌ی خودمان تبدیل شویم. هر آنچه که فکر می‌کنی "نمی‌شود"، با توکل و تلاش، حتماً "میشه". ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
​🌙 حکایتِ فانوس و تاریکی ​مسافری در شبِ تاریک، با فانوس کوچکی به راه افتاد. ترسید و گفت: «این نورِ کوچک که کل جاده را روشن نمی‌کند!» پیرِ دانایی به او گفت: «فانوس را بردار و یک قدم بردار؛ نورِ آن برای دیدنِ قدمِ بعدی کافی است. همین که قدم برداری، جاده خودش را نشانت می‌دهد.» ​رفیق! لازم نیست امشب نگرانِ کلِ مسیرِ فردا باشی. تو فقط قدمِ اول را با امید بردار، روشناییِ بقیه‌ی راه، خودش از راه می‌رسد. ​آسوده بخواب که نگهبانِ شب، بیدار است. ✨💤 ​ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
به نام او که بازگشت همه به سوی اوست 🍃 ​«سلام و درود بر اهالیِ معرفت و کتاب صبحِ نهمین روز از دی‌ماهتون بخیر و نیکی. ​حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «فرصت‌ها مانند ابر می‌گذرند؛ پس فرصت‌های نیک را غنیمت بشمارید.» ​امروز را با این نیت شروع کنیم که حتی با یک لبخند یا یک کلامِ پرمهر، حکایتی ماندگار در ذهن اطرافیانمون بسازیم. ​ذکر روز سه شنبه: یا اَرْحَمَ الرّاحِمین (۱۰۰ مرتبه) ای مهربان‌ترینِ مهربانان... ​روزتون سرشار از برکت و اتفاقات قشنگ ✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایت اونایی که نمک می‌خورن و نمکدان می‌شکنند! 🧂 ​«روزی مردی از حکیمی پرسید: چرا بعضی‌ها با اینکه بهشون خوبی می‌کنیم، در آخر بهمون بدی می‌کنن؟ حکیم گفت: حکایت آن مردی است که ماری را از سرمای زمستان نجات داد و در آستینش گرم کرد، اما همین که مار جان گرفت، اولین کسی را که نیش زد، همان منجی‌اش بود! ​نتیجه پندآموز: ذاتِ بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است... به هر کسی به اندازه ظرفیتش بها بده، نه به اندازه معرفت خودت! 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
بهلول و پادشاه مغرور 👑 ​«روزی هارون‌الرشید به بهلول گفت: بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان داده چیست؟ بهلول گفت: عقل! هارون گفت: اگر عقل نباشد چه؟ بهلول گفت: ثروت! هارون گفت: اگر ثروت هم نباشد چه؟ بهلول گفت: مرگِ ناگهانی که هم خود را خلاص کند و هم دیگران را از شرّ خود! ​هارون برآشفت، اما بهلول خندید و گفت: پادشاها! کسی که عقل ندارد تا بفهمد و ثروت ندارد تا ببخشد، بودنش جز آزار برای زمین و زمان نیست... ​📍 همیشه از خدا بخواهیم قبل از اینکه چیزی به ما بدهد، اول ظرفیت و عقلِ استفاده از آن را به ما بدهد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایتِ ملانصرالدین و گم‌شدنِ خر! 🐴 ​«روزی ملانصرالدین در کوچه و بازار می‌دوید و فریاد می‌زد: "مژده بدهید که خرم گم شده است! مژده بدهید!" ​همسایه‌ها با تعجب دورش جمع شدند و گفتند: "ملا، مگر عقلت را از دست داده‌ای؟ گم شدنِ خر که مژده و خوشحالی ندارد! ضرر کرده‌ای!" ​ملا با لبخندی پیروزمندانه گفت: "ای نادان‌ها! شما نمی‌فهمید. خوشحالم به این دلیل که خودم سوار بر خر نبودم، وگرنه الان من هم همراهِ خر گم شده بودم و معلوم نبود کجایم!"» ​✨ نکته ظریف و پندآموز: خیلی از ما در زندگی، وقتی با مشکلی روبرو می‌شویم، فقط سختیِ آن را می‌بینیم. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که می‌توانست اتفاقات بسیار بدتری بیفتد. ​«همیشه در دلِ هر بلا، رحمتی نهفته است که باید برای آن شاکر بود.» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایتِ شب و پادشاهی که به دنبال آرامش بود 🌙 ​«شبی پادشاهی در کاخِ پرشکوه خود نشسته بود اما دلش آرام نداشت. از وزیرِ خردمندش پرسید: "من که تمامِ قدرت و ثروتِ جهان را دارم، چرا این‌گونه در رنج و تشویشم؟" ​وزیر، پادشاه را با لباس مبدل به بیرون از شهر برد. به کلبه‌ای رسیدند که پیرزنی ناتوان در آن با فرزندانش زندگی می‌کرد. پیرزن لقمه نانِ خشکی را در آب می‌زد و با چنان لذتی می‌خورد که گویی لذیذترین غذای عالم است. او رو به آسمان کرد و گفت: "خداوندا! هزاران بار شکر که امشب هم ما را بی‌روزی نگذاشتی و در پناهِ خود جای دادی." ​وزیر به پادشاه گفت: "ای پادشاه! خوشبختی در وسعتِ کاخ تو نیست، بلکه در وسعتِ ظرفیتِ قلب توست. کسی که به داشته‌هایش قانع و شاکر باشد، در کلبه‌ای کوچک هم پادشاه است و کسی که چشمش به دنبالِ نداشته‌هاست، در کاخ هم یک فقیر است."» ​✨ پندِ شبانه: بزرگترین ثروت، آرامش است و آرامش محصولِ "رضایت" و "شکرگزاری" است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
حکایتِ آرامش 🌙 ​«از حکیمی پرسیدند: شب را چگونه بگذرانیم؟ فرمود: چنان بخواب که انگار هیچ‌کس به تو بدی نکرده و چنان بیدار شو که انگار به هیچ‌کس جز نیکی نخواهی کرد.» ​امیدوارم امشب، پایانِ تمام نگرانی‌هاتون باشه. شبتون خوش و در پناه خدا ✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
به نامِ خداوندِ لوح و قلم 🖋️✨ ​«امروز چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴ است. آخرین روز از سال ۲۰۲۵ میلادی و در آستانه‌ی ولادت‌های فرخنده ماه رجب. سعدی می‌فرماید: "بنی‌آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند" بیایید آخرین روز سال میلادی را با بخشش و مهربانی به پایان ببریم تا حکایتِ امسالمان به نیکی ختم شود. سلام، صبحتان بخیر و شادی! 👇» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding