حکایت کوزهگر و خاک 🏺
کوزهگری ماهر، هر روز خاک را ورز میداد و از آن کوزههای زیبا میساخت. خاک در ابتدا فقط گل بود، اما با دستان کوزهگر شکل میگرفت، در آتش پخته میشد و به ظرفی گرانبها تبدیل میگشت.
روزی کوزهگری از خاک پرسید: "ای خاک! تو که فقط گل بودی، چگونه به چنین ظرف زیبایی تبدیل شدی؟"
خاک پاسخ داد: "من در ابتدا فقط گل بودم و میدانستم تواناییِ تبدیل شدن به چیزی بهتر را دارم. اما اگر دستهای کوزهگر (صبر و تحملِ من) نبود، هرگز به این شکل درنمیآمدم. من به دستان او اعتماد کردم."
رفیق!
ما هم شبیه همان خاک هستیم. در ابتدای هر مسیری شاید خام و بیتجربه باشیم. اما اگر به خودمان و به دستهای توانای کسی که این جهان را با بهترین چیدمان آفریده (خدا) اعتماد کنیم، و سختیها را به جان بخریم، میتوانیم به بهترین نسخهی خودمان تبدیل شویم. هر آنچه که فکر میکنی "نمیشود"، با توکل و تلاش، حتماً "میشه".
#باران_پند #توکل #تغییر #خودباوری
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
🌙 حکایتِ فانوس و تاریکی
مسافری در شبِ تاریک، با فانوس کوچکی به راه افتاد. ترسید و گفت: «این نورِ کوچک که کل جاده را روشن نمیکند!»
پیرِ دانایی به او گفت: «فانوس را بردار و یک قدم بردار؛ نورِ آن برای دیدنِ قدمِ بعدی کافی است. همین که قدم برداری، جاده خودش را نشانت میدهد.»
رفیق!
لازم نیست امشب نگرانِ کلِ مسیرِ فردا باشی. تو فقط قدمِ اول را با امید بردار، روشناییِ بقیهی راه، خودش از راه میرسد.
آسوده بخواب که نگهبانِ شب، بیدار است. ✨💤
#باران_پند #شب_بخیر #امید #آرامش
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
به نام او که بازگشت همه به سوی اوست 🍃
«سلام و درود بر اهالیِ معرفت و کتاب
صبحِ نهمین روز از دیماهتون بخیر و نیکی.
حضرت علی (ع) میفرمایند:
«فرصتها مانند ابر میگذرند؛ پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.»
امروز را با این نیت شروع کنیم که حتی با یک لبخند یا یک کلامِ پرمهر، حکایتی ماندگار در ذهن اطرافیانمون بسازیم.
ذکر روز سه شنبه:
یا اَرْحَمَ الرّاحِمین (۱۰۰ مرتبه)
ای مهربانترینِ مهربانان...
روزتون سرشار از برکت و اتفاقات قشنگ ✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایت اونایی که نمک میخورن و نمکدان میشکنند! 🧂
«روزی مردی از حکیمی پرسید: چرا بعضیها با اینکه بهشون خوبی میکنیم، در آخر بهمون بدی میکنن؟
حکیم گفت: حکایت آن مردی است که ماری را از سرمای زمستان نجات داد و در آستینش گرم کرد، اما همین که مار جان گرفت، اولین کسی را که نیش زد، همان منجیاش بود!
نتیجه پندآموز:
ذاتِ بد نیکو نگردد، چون که بنیادش بد است...
به هر کسی به اندازه ظرفیتش بها بده، نه به اندازه معرفت خودت!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
بهلول و پادشاه مغرور 👑
«روزی هارونالرشید به بهلول گفت: بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان داده چیست؟
بهلول گفت: عقل!
هارون گفت: اگر عقل نباشد چه؟
بهلول گفت: ثروت!
هارون گفت: اگر ثروت هم نباشد چه؟
بهلول گفت: مرگِ ناگهانی که هم خود را خلاص کند و هم دیگران را از شرّ خود!
هارون برآشفت، اما بهلول خندید و گفت: پادشاها! کسی که عقل ندارد تا بفهمد و ثروت ندارد تا ببخشد، بودنش جز آزار برای زمین و زمان نیست...
📍 همیشه از خدا بخواهیم قبل از اینکه چیزی به ما بدهد، اول ظرفیت و عقلِ استفاده از آن را به ما بدهد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایتِ ملانصرالدین و گمشدنِ خر! 🐴
«روزی ملانصرالدین در کوچه و بازار میدوید و فریاد میزد: "مژده بدهید که خرم گم شده است! مژده بدهید!"
همسایهها با تعجب دورش جمع شدند و گفتند: "ملا، مگر عقلت را از دست دادهای؟ گم شدنِ خر که مژده و خوشحالی ندارد! ضرر کردهای!"
ملا با لبخندی پیروزمندانه گفت: "ای نادانها! شما نمیفهمید. خوشحالم به این دلیل که خودم سوار بر خر نبودم، وگرنه الان من هم همراهِ خر گم شده بودم و معلوم نبود کجایم!"»
✨ نکته ظریف و پندآموز:
خیلی از ما در زندگی، وقتی با مشکلی روبرو میشویم، فقط سختیِ آن را میبینیم. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که میتوانست اتفاقات بسیار بدتری بیفتد.
«همیشه در دلِ هر بلا، رحمتی نهفته است که باید برای آن شاکر بود.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایتِ شب و پادشاهی که به دنبال آرامش بود 🌙
«شبی پادشاهی در کاخِ پرشکوه خود نشسته بود اما دلش آرام نداشت. از وزیرِ خردمندش پرسید: "من که تمامِ قدرت و ثروتِ جهان را دارم، چرا اینگونه در رنج و تشویشم؟"
وزیر، پادشاه را با لباس مبدل به بیرون از شهر برد. به کلبهای رسیدند که پیرزنی ناتوان در آن با فرزندانش زندگی میکرد. پیرزن لقمه نانِ خشکی را در آب میزد و با چنان لذتی میخورد که گویی لذیذترین غذای عالم است. او رو به آسمان کرد و گفت: "خداوندا! هزاران بار شکر که امشب هم ما را بیروزی نگذاشتی و در پناهِ خود جای دادی."
وزیر به پادشاه گفت:
"ای پادشاه! خوشبختی در وسعتِ کاخ تو نیست، بلکه در وسعتِ ظرفیتِ قلب توست. کسی که به داشتههایش قانع و شاکر باشد، در کلبهای کوچک هم پادشاه است و کسی که چشمش به دنبالِ نداشتههاست، در کاخ هم یک فقیر است."»
✨ پندِ شبانه:
بزرگترین ثروت، آرامش است و آرامش محصولِ "رضایت" و "شکرگزاری" است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایتِ آرامش 🌙
«از حکیمی پرسیدند: شب را چگونه بگذرانیم؟
فرمود: چنان بخواب که انگار هیچکس به تو بدی نکرده و چنان بیدار شو که انگار به هیچکس جز نیکی نخواهی کرد.»
امیدوارم امشب، پایانِ تمام نگرانیهاتون باشه.
شبتون خوش و در پناه خدا ✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
به نامِ خداوندِ لوح و قلم 🖋️✨
«امروز چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴ است. آخرین روز از سال ۲۰۲۵ میلادی و در آستانهی ولادتهای فرخنده ماه رجب.
سعدی میفرماید: "بنیآدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند"
بیایید آخرین روز سال میلادی را با بخشش و مهربانی به پایان ببریم تا حکایتِ امسالمان به نیکی ختم شود. سلام، صبحتان بخیر و شادی! 👇»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
الاغِ دمبُریده! 🐴
«شخصی الاغی داشت که دمش بریده بود. کسی پرسید: چرا دمِ این زبانبسته را بریدی؟
گفت: برای اینکه وقتی در گل میماند، کسی دمش را نگیرد و بیرون نکشد!
آن شخص گفت: نادان، دم را برای آن آفریدهاند که مگسها را براند، نه برای آنکه بارِ تو را سبک کند!
پند: برخی آدمها برای حل یک مشکل کوچک، ریشهی فایدههای بزرگ را میزنند.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایتِ آن مرد که به دنبال عیبِ دیگران بود 🔍
«عطّار نیشابوری در تذکرهالاولیا میگوید:
عارفی را دیدند که چراغ به دست در روزِ روشن میگشت. پرسیدند چه میجویی؟
گفت: از آدمیان خسته شدهام، دنبالِ انسانی میگردم که عیبِ خویش را ببیند و هنرِ دیگران را!
نکته: آینهی دلمان را جوری صیقل دهیم که فقط زیباییها را بازتاب دهد. 💎»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
عدلِ وارونه! ⚖️
«شخصی را به جرم دزدی نزد حاکم بردند. حاکم دستور داد دستش را ببرند.
دزد گفت: ای حاکم، من از روی فقر دزدیدهام!
حاکم گفت: قانون برای همه یکی است.
دزد گفت: اگر قانون یکی است، پس چرا آنانی که بیتالمال را میبرند، به جای دست، به آنها مدال میدهید؟ حاکم بماند و جواب نداد...
پند: عدالت نباید فقط برای تهیدستان باشد. 🗣️»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding