صبحِ نخستین روزِ جهان... ✨📜
«امروز پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴ است؛ روزی که تقویم میلادی ورق خورد و سال ۲۰۲۶ آغاز شد.
حکایت کنند که از عارفی پرسیدند: بهترین روزِ سال کدام است؟ گفت: هر روزی که در آن بدانی عمرت سرمایهای است که باز نمیگردد و قدمی برای نیکی برداری.
طلوعِ این سالِ نو و این صبحِ زیبا بر شما مبارک. امیدوارم دفترِ زندگیتان در سال جدید، پر از حکایتهای پیروزی و شادی باشد. سلام، صبحتان بخیر! 👇»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
سنگِ محکِ قاضی ⚖️
مردی کیسهی زرش را گم کرد. جار زد که هر کس پیدا کند، ۱۰۰ سکه مژدگانی دارد. فقیری کیسه را یافت و آورد. صاحبِ زر که بخیل بود گفت: در این کیسه ۸۰۰ سکه بود، الان ۷۰۰ تاست؛ تو مژدگانیات را برداشتهای!
قاضیِ زیرک گفت: اگر این کیسه ۷۰۰ سکه دارد، پس مالِ این آقا نیست! فقیر جان، کیسه را نزد خود بدار تا صاحبِ واقعیاش پیدا شود. صاحبِ کیسه مات و مبهوت ماند...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
زاهد و مردِ مست 🍷
گویند زاهدی در راه، مستی را دید که در گل افتاده. دامن برچید و با تندی گذشت. مست سر برداشت و گفت: ای زاهد، من در گل افتادم و برخواستنم آسان است؛ تو مراقب باش که در «کِبر» نیفتی که برخواستن از آن کارِ خداست!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
پادشاه و پینهدوز 👞
شاهی به خیمهی درویشی پینهدوز رفت و دید نان خشک در آب میزند و میخورد. پرسید: بدین زندگی چونی؟ درویش گفت: چنان که شاهان به حسرت نگرند! شاه خندید. درویش گفت: تو نگرانِ از دست دادنِ تاجی، و من نگرانِ هیچ؛ کداممان پادشاهتریم؟
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
حکایتِ آنکه هیچ نداشت 💎
پادشاهی بیمار شد و گفتند درمانش پیراهنِ شادترین مردِ شهر است. سربازان گشتند و مردی را یافتند که از ته دل میخندید. خواستند پیراهنش را بخرند، دیدند او اصلاً پیراهنی به تن ندارد!
نتیجه: خوشبختی به داشتهها نیست، به رهایی از وابستگیهاست.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
شبی برای بازگشت به خویشتن... 🌙✨
پنجشنبه هم به منزلِ آخر رسید.
مولانا میگوید: «ای نسخه اسرار الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی.»
یادت باشد تو باارزشترین حکایتِ خلقت هستی. آرام بخواب که فردا فصل جدیدی در انتظار توست. شب خوش. 💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
امروز جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ است. روزِ استراحت، روزِ خلوت با دل و تورقِ کتابِ زندگی.
مولانا میفرماید: "ای روزِ برآمده، مبارک بادت / ای شب که گذشتی، سلامت بادت"
در این صبحِ آدینه، از خدای حکایتها میخواهم که گره از کارِ همه بگشاید و آرامش را به قلبهایتان بازگرداند. صبحتان به نیکی و عاقبتتان بخیر. 👇»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
قصر یا کاروانسرا؟ 🏰
عارفی به قصرِ پادشاهی رفت و خواست آنجا بخوابد. شاه گفت: اینجا قصر است نه کاروانسرا! عارف گفت: قبل از تو که اینجا بود؟ گفت پدرم. گفت قبل از او؟ گفت پدربزرگم. عارف گفت: جایی که آدمها میآیند و چند روزی میمانند و میروند، نامش کاروانسراست، هر چقدر هم مجلل باشد!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
فیلسوف و پیرزن 👵
فیلسوفی مغرور به پیرزنی گفت: من ۱۰۰ دلیل برای وجود خدا میدانم! پیرزن خندید و گفت: من حتی یک دلیل هم ندارم، چون اصلاً شک ندارم که بخواهم دنبال دلیل بگردم!
گاهی سادگی، از تمامِ کتابها عمیقتر است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
«تقاص یک هوس؛ شبی که اعتمادم خاکستر شد...» 🔥
گلدان با صدای وحشتناکی شکست، درست مثل قلب من که در آن لحظه هزار تیکه شد. سعید دستپاچه پرید توی اتاق، رنگش پریده بود و لرزش صداش فریاد میزد که رازی کثیف پشت آن پچپچهای شبانه در بالکن نهفته است.
گفتم: «پدیده چی رو نباید بفهمه؟ امشب قرار بود چی رو تموم کنید؟»
حاشا کرد، اما گوشیاش حقیقت را عریان کرد. چتهایی که بوی هوس میداد و نقشهای که برای زندگی و اموال من کشیده بودند... آنها میخواستند مرا مجنون جلوه دهند تا در آغوش هم، روی ویرانههای زندگی من جشن بگیرند.
آن شب من نه فقط یک همسر، که باورم به دنیا را از دست دادم. اما از همان دقیقهی تاریک، تصمیم گرفتم «باران» باشم؛ ببارم و بشورم و ریشهی هر چه ناپاکی است را بخشکانم.
ویس اینجا کلیک کن
https://eitaa.com/BARAN_PAND/41338
بزن رو لینک ویس گوش بده
⚠️ پندِ باران:
در دنیایی که هوس را به جای عشق میفروشند، مراقب باشید تمامِ خودتان را در سبدِ حرفهای عاشقانه نگذارید. اعتمادِ بیجا، پلی است برای سقوط.
💎 به دنیای "هلدینگ باران" خوش آمدید
ما اینجا فقط داستان نمیگیم، ما با هم زندگی رو لمس میکنیم. از هر کجای ایتا که اومدی، جات اینجاست:
🛋️ چیدمان رویایی: @BARAN_CHID
✍️ جملات ناب: @BARAN_JOMLE
🚀 انگیزه پرواز: @BARAN_ANGIZESHI
🔭 دنیای عجایب: @BARAN_SHGEFTI
🍳 طعمهای جادویی: @BARAN_TAAM
🍎 راز سلامت: @BARAN_TEB
📚 مکتب پند: @BARAN_PAND
🌱 سبزی طبیعت: @BARAN_SABZ
💎 استایل و زیبایی: @Baran_Style
💓 تپش عشق: @BARAN_TAPESH
#خیانت #داستان_واقعی #هوس #هلدینگ_باران
هیزمشکن و مردِ کاهل 🪓
مردی کنارِ هیزمشکنی نشسته بود و با هر ضربهی تبر، او هم صدایی از گلو در میآورد (اِه!). وقتی هیزمها فروخته شد، مرد گفت: نصف پول را بده که من هم با تو زحمت کشیدم! هیزمشکن سکهها را روی سنگ ریخت و گفت: صدای سکهها مالِ تو، خودِ سکهها مالِ من!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding