1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دندون لق رو باید...👌👌
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📗 قرص سردرد
پسری برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از فروشگاههای بزرگ که همه چیز میفروشند رفت…
مدیر فروشگاه به او گفت : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیرم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟
پسر پاسخ داد که یک مشتری
مدیر با ناراحتی گفت: تنها یک مشتری …؟ بی تجربه ترین متقاضیان کار در اینجا حدقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟
پسر گفت: ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار
مدیر فریاد کشید : ۱۳۴,۹۹۹٫۵۰ دلار …..؟
مگه چی فروختی ؟
پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری ۴ بلبرینگه. بعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی
من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک
من هم یک بلیزر دبلیو دی۴ به او پیشنهاد دادم که او هم خرید..
مدیر میگه اون اومده بود قلاب ماهیگیری بخره تو بهش قایق و بلیزر فروختی ؟
میگه نه، اومده بود قرص سردرد بخره من بهش پیشنهاد کردم بره ماهیگیری برای سردردش خوبه!!
و اين سرنوشت انسانهای بزرگ و نابغه است.
کارل استوارت 👇
صاحب بزرگترين هايپرمارکتهای دنيا..
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
داشتیم با هم بحث میکردیم... قبلش دستم توی دستش بود
نمیدونم چراهرچی صدامون بالاميرفت اون محکمتر دستمو فشار میداد...
وقتى هر دومون آروم شدیم بهش گفتم چرا اینطوری میکردی؟؟ گفت : حتی اگه ازت ناراحت باشم، حتی اگه دعوامون بشه
تونباید دستمو ول کنی،تو باید بمونی
همون جا فهمیدم
عشق يعنى همون دستی که حتى وسط طوفان
هم هیچ وقت ولت نکنه
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی قبل از واكنش مكث مى كنيد ،
١٠ برابر قدرتمند تر مى شويد....👌👌
.
عشق یعنی زندگی 🌼🤍
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📗خانم از پیرمردِ دستفروش پرسید:
_این دستمال ها دونه ای چنده؟
فروشنده پاسخ داد: _هر کدوم دو هزار تومن خانم.
خانم گفت:
من شش تا برمی دارم و ده هزار تومن می دم یا نمی خرم و می رم.
فروشنده پاسخ داد:
اشکالی نداره خانم. با این که سودی برام نداره ولی این می تونه شروع خوبی برای من باشه چون امروز حتی یه دونه دستمال هم نفروخته ام و برای زنده ماندن به پولِ این ها نیاز دارم.
خانم، دستمال ها رو را با قیمتِ دلخواهِ خودش خرید، با احساسِ برنده شدن، سوارِ ماشینِ شیکِ خود شد و با دوستش به رستورانی شیک رفت.
او و دوستش آن چه را که می خواستند سفارش دادند. آنها فقط کمی از غذای خود را خوردند و مقدار زیادی از آن را باقی گذاشتند و صورتحساب را که ۳۵۰ هزار تومان بود ۴۰۰ هزار تومان حساب می کنند و به صاحبِ رستورانِ شیک می گویند که بقیه اش را به عنوانِ انعام نگه دارد!
این داستان ممکن است برای صاحبِ رستورانِ شیک، کاملا عادی به نظر برسد ، اما برای پیرمردِ فروشنده بسیار ناعادلانه است.
سؤالی که مطرح می شود این است:
*چرا همیشه هنگامِ خرید از نیازمندان، باید نشان* *دهیم که قدرت داریم و چرا ما نسبت به کسانی که حتی نیازی به سخاوتِ ما ندارند، سخاوتمند* *هستیم؟!*
یک بار مطلبی را در جایی خواندم که می گفت:
پدرم از افرادِ فقیر، با قیمتِ بالا، اجناس می خرید، هرچند به وسایلِ احتیاج نداشت. گاهی اوقات هزینه ی بیشتری نیز به آن ها پرداخت می کرد. پسر شگفت زده از پدرش می پرسد:
*"چرا این کار را می کنی بابا؟"* پدر پاسخ می دهد:
*"این خیریه ای است که در عزّت پیچیده شده است، پسر جان."*
شما جزو افرادی هستید که برای خواندن این پیام وقت گذاشته اید و در صورتِ ارسال به سایرین، تلاشی بیشتر برای " *انسان سازی* " خواهید نمود.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🤍
زندگی گل می خواهد ..
موسیقی می خواهد...
عشق می خواهد...
زندگی پر از حس ناب زنده بودن است ..🌿✨
#شبتون_بخیر
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
به نام گشاینده کارها
ز نامش شود سهل دشوارها
با توکل به نام الله
آغاز می کنیم امروزمان را
با امید بهترینها برای همه
🌸 بسْم اللّٰه الرَّحْمٰن الرَّحیم
✨لطف خدا همیشه شامل حالتان
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
467.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی بود میگفت :
من خیلی جاها جواب دندون شکن دارم
ولی میدونم به جای دندون ممکنه دل بشکنه
واسه همین میخندم یا سکوت میکنم :)
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📗احترام به شاگرد نوجوان
▫️يكى از علماء وارسته ، داراى جلسات درس بود، شاگردان از خرد و كلان در آن جلسات شركت مينمودند، و از آموزشهاى او بهره مند مى شدند، او در ميان شاگردان ، به يكى از شاگردانش كه نوجوان بود، احترام بيشتر مى كرد و او را ديگران مقدم مى داشت .
تا اين كه روزى يكى از شاگردان ، از آن عالم وارسته پرسيد: چرا اين نوجوان را آن همه احترام مى كنى او را بر ديگران مقدم مى دارى با اين كه ما سن و سال بيشترى نسبت به او داريم ؟!.
▪️آن عالم وارسته ، چند مرغ آوردند، آن مرغها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هركدام كاردى داد و گفت :(هر يك از شما مرغ خود را در جايى كه كسى نبيند، ذبح كرده و بياورد).
وقت موعود فرا رسيد، و همه شاگردان ، مرغ خود را ذبح كرده و نزد استاد آوردند، امّا آن نوجوان ، مرغ رازنده آورد.
▫️عالم به او گفت : چرا مرغ خود را ذبح نكردى ؟
او در پاسخ گفت : شما فرموديد در جائى ذبح كنيد كه كسى نبيند، من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مى بيند.
عالم و شاگردانش ، به تيزنگرى و مراقبت او، پى بردند و او را تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا اين جوان را آنهمه احترام میکند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
گاهی اوقات باز نکردن دهان بهترین کار هست ...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📗 «چراغی که خاموش نمیشود»
روزی بهلول در کنار ویرانههای قدیمی شهر قدم میزد. مردمی که از کنار او میگذشتند، بیشتر نگاهشان پر از خستگی و ناامیدی بود. خبرهای سخت، گرانی، بیماری و دلمشغولیها هر کسی را در خودش فرو برده بود.
در همین هنگام جوانی نزد او آمد؛ چهرهاش غبار غم داشت. گفت:
«ای بهلول، هر طرف که نگاه میکنم تاریکی است. گویی چراغ زندگیام رو به خاموشی رفته. چگونه امید داشته باشم وقتی هیچ چیز روشن نیست؟»
بهلول نشست، مشتی خاک برداشت و در دستش چرخاند.
گفت: «این خاک را میبینی؟ سالها باران بر آن نباریده بود. همه فکر میکردند این زمین دیگر هیچ سبزیای به خود نمیبیند. اما یک شب بارانی آمد و از دل همین خاک خشک، جوانهای سر برآورد.»
جوان پاسخ داد: «اما از کجا بدانم برای زندگی من هم بارانی خواهد بارید؟»
بهلول خندید و گفت:
«باران همیشه میبارد، اما هر دانهای در زمان خودش سر از خاک بیرون میآورد. ناامیدی از آنجاست که آدم، زمانِ جوانه زدن خودش را با دیگران مقایسه میکند. تو وظیفه داری خاکت را آماده نگه داری، نه اینکه زمان باران را تعیین کنی.»
سپس به خانهای مخروبه اشاره کرد که روی دیوارش تنها یک چراغ سفالی کوچک باقی مانده بود.
گفت: «این چراغ را میبینی؟ سالهاست روغنی در آن نیست، اما هنوز کسی آن را دور نینداخته. چرا؟ چون مردم باور دارند روزی مسافری میآید، روغن میریزد و دوباره روشنش میکند.»
جوان آهی کشید: «یعنی باید فقط صبر کنم؟»
بهلول سرش را تکان داد و گفت:
«نه، امید صبر کور نیست. امید آن است که بدانی:
اگر امروزت سخت است، فردا میتواند شکل دیگری داشته باشد.
اگر چراغت خاموش شده، هنوز چراغ هست.
و اگر راه پیدا نیست، تو هنوز راهرو هستی.»
جوان با چشمانی روشنتر گفت: «و اگر باز هم روزها تاریک بود؟»
بهلول پاسخ داد:
«آنگاه تو همچنان راه میروی؛ زیرا کسی که امید دارد، میداند تاریکی تنها نشانهی نزدیک شدن سپیده است. آدم بیامید از تاریکی میترسد؛ آدم امیدوار آن را تأییدِ روشنایی میداند.»
جوان برخاست، گویی باری از دوشش برداشته شده باشد.
بهلول در سکوت او را نگاه کرد و آرام گفت:
«راز امید این است: چراغت را نگه دار، حتی اگر خاموش است. روشنکنندهاش در راه است...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌با بچه هاتون خاطره های خوب بسازید ،نه خاطره های گرون ولاکچری...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding