📗احترام به شاگرد نوجوان
▫️يكى از علماء وارسته ، داراى جلسات درس بود، شاگردان از خرد و كلان در آن جلسات شركت مينمودند، و از آموزشهاى او بهره مند مى شدند، او در ميان شاگردان ، به يكى از شاگردانش كه نوجوان بود، احترام بيشتر مى كرد و او را ديگران مقدم مى داشت .
تا اين كه روزى يكى از شاگردان ، از آن عالم وارسته پرسيد: چرا اين نوجوان را آن همه احترام مى كنى او را بر ديگران مقدم مى دارى با اين كه ما سن و سال بيشترى نسبت به او داريم ؟!.
▪️آن عالم وارسته ، چند مرغ آوردند، آن مرغها را بين شاگردان تقسيم نمود و به هركدام كاردى داد و گفت :(هر يك از شما مرغ خود را در جايى كه كسى نبيند، ذبح كرده و بياورد).
وقت موعود فرا رسيد، و همه شاگردان ، مرغ خود را ذبح كرده و نزد استاد آوردند، امّا آن نوجوان ، مرغ رازنده آورد.
▫️عالم به او گفت : چرا مرغ خود را ذبح نكردى ؟
او در پاسخ گفت : شما فرموديد در جائى ذبح كنيد كه كسى نبيند، من هر جا رفتم ديدم خداوند مرا مى بيند.
عالم و شاگردانش ، به تيزنگرى و مراقبت او، پى بردند و او را تحسين كردند و دريافتند كه آن عالم وارسته چرا اين جوان را آنهمه احترام میکند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
گاهی اوقات باز نکردن دهان بهترین کار هست ...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
📗 «چراغی که خاموش نمیشود»
روزی بهلول در کنار ویرانههای قدیمی شهر قدم میزد. مردمی که از کنار او میگذشتند، بیشتر نگاهشان پر از خستگی و ناامیدی بود. خبرهای سخت، گرانی، بیماری و دلمشغولیها هر کسی را در خودش فرو برده بود.
در همین هنگام جوانی نزد او آمد؛ چهرهاش غبار غم داشت. گفت:
«ای بهلول، هر طرف که نگاه میکنم تاریکی است. گویی چراغ زندگیام رو به خاموشی رفته. چگونه امید داشته باشم وقتی هیچ چیز روشن نیست؟»
بهلول نشست، مشتی خاک برداشت و در دستش چرخاند.
گفت: «این خاک را میبینی؟ سالها باران بر آن نباریده بود. همه فکر میکردند این زمین دیگر هیچ سبزیای به خود نمیبیند. اما یک شب بارانی آمد و از دل همین خاک خشک، جوانهای سر برآورد.»
جوان پاسخ داد: «اما از کجا بدانم برای زندگی من هم بارانی خواهد بارید؟»
بهلول خندید و گفت:
«باران همیشه میبارد، اما هر دانهای در زمان خودش سر از خاک بیرون میآورد. ناامیدی از آنجاست که آدم، زمانِ جوانه زدن خودش را با دیگران مقایسه میکند. تو وظیفه داری خاکت را آماده نگه داری، نه اینکه زمان باران را تعیین کنی.»
سپس به خانهای مخروبه اشاره کرد که روی دیوارش تنها یک چراغ سفالی کوچک باقی مانده بود.
گفت: «این چراغ را میبینی؟ سالهاست روغنی در آن نیست، اما هنوز کسی آن را دور نینداخته. چرا؟ چون مردم باور دارند روزی مسافری میآید، روغن میریزد و دوباره روشنش میکند.»
جوان آهی کشید: «یعنی باید فقط صبر کنم؟»
بهلول سرش را تکان داد و گفت:
«نه، امید صبر کور نیست. امید آن است که بدانی:
اگر امروزت سخت است، فردا میتواند شکل دیگری داشته باشد.
اگر چراغت خاموش شده، هنوز چراغ هست.
و اگر راه پیدا نیست، تو هنوز راهرو هستی.»
جوان با چشمانی روشنتر گفت: «و اگر باز هم روزها تاریک بود؟»
بهلول پاسخ داد:
«آنگاه تو همچنان راه میروی؛ زیرا کسی که امید دارد، میداند تاریکی تنها نشانهی نزدیک شدن سپیده است. آدم بیامید از تاریکی میترسد؛ آدم امیدوار آن را تأییدِ روشنایی میداند.»
جوان برخاست، گویی باری از دوشش برداشته شده باشد.
بهلول در سکوت او را نگاه کرد و آرام گفت:
«راز امید این است: چراغت را نگه دار، حتی اگر خاموش است. روشنکنندهاش در راه است...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
36.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌با بچه هاتون خاطره های خوب بسازید ،نه خاطره های گرون ولاکچری...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
#تحلیل_ضربالمثل_متنی
▪️«تو هفتتا آسمون یه ستاره نداری»
یک ضربالمثل عامیانه است و معمولاً برای توصیف آدمی بسیار بینصیب، بداقبال یا بیپشتیبان به کار میرود.
▫️خلاصهٔ معنا
یعنی *در این دنیا هیچ شانس، پشتوانه، تکیهگاه یا بختیار واقعی نداری*.
به زبان سادهتر: «هیچچیز به نفع تو نیست» یا «دستت از همهجا کوتاهه».
توضیح عمیقتر:
در باورهای قدیمی، داشتن «ستاره» نشانهٔ بخت، قسمت و خوشاقبالی بود.
وقتی میگویند «هفت آسمون»، یعنی کل عالم.
پس وقتی کسی در «هفت آسمان» حتی یک «ستاره» ندارد، یعنی:
- نه شانس دارد
- نه پشتوانه
- نه بخت یارش است
- نه اوضاعش روی خوش نشان میدهد
این ضربالمثل معمولاً با حالت دلسوزی یا طنز تلخ به کار میرود، نه برای تحقیر.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️دکتر شکوری از معیار های توهم آمیز و بی اساس در ازدواج میگویند
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
دوست خوب غم رواز بين نميبره
اماكمك ميكنه محكم سرپاباشيم
درست مثل چتر خوب كه
بارون رومتوقف نمیکنه
امابه ماكمك ميكنه راحت
زيربارون قدم بزنيم...
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
در این شب آرام ..
دعایتان میکنم بخیر
نگاهتان میکنم به پاکی
یادتان میکنم بخوبی
هرجا هستید
بهترینها را برایتان آرزو دارم
شبی زیباو سراسر آرامش
در آغوش پر مهرخدا داشته باشید
شب بخیر 🌸🌙
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
تغییر کن و به چیزی تبدیل شو که همه از محال بودنش حرف میزنن..🍒
#هلدینگ_باران
#صبح_بخیر
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
🌧️ حکایت پند: راز قطره و اقیانوس
روزی، قطرهای باران از دل ابری تیره و بزرگ به سمت زمین رها شد. او در میان آسمان به اطراف خود نگاه کرد و قطرات بیشمار دیگری را دید که همگی با سرعت به سمت زمین میآمدند. قطره با خود فکر کرد: «من در میان این همه قطره چقدر کوچک و ناچیزم! اگر من نباشم، چه فرقی به حال زمین دارد؟ بودن یا نبودن من چه اثری خواهد داشت؟»
همینطور که قطره در ناامیدی غرق بود و به سقوط خود ادامه میداد، به نزدیکی زمین رسید. نگاهش به دشت روبرویش افتاد؛ چمنزاری وسیع که از تشنگی ترک خورده بود و گل سرخ زیبایی که گلبرگهایش از بیآبی پژمرده شده و در حال خشک شدن بودند.
قطره درست بر روی قلب آن گل سرخ پژمرده فرود آمد. گل سرخ با لمس لطافت و خنکی قطره، جانی دوباره گرفت، سر بلند کرد و شکفت. در همان لحظه، بقیه قطرات نیز به زمین رسیدند و دشت تشنه تبدیل به گلستانی سرسبز شد.
قطره باران فهمید که شاید به تنهایی کوچک باشد، اما او جزیی از یک معجزه بزرگتر به نام "باران" است. او آموخت که هیچکس و هیچ کاری در این دنیا بیارزش نیست؛ گاهی کوچکترین کار ما، بزرگترین امید برای زندگی یک نفر دیگر است.
📌 پند باران:
هرگز خودت و کارهای خوبت را دستکم نگیر. شاید تو برای دنیا فقط یک نفر باشی، اما برای یک نفر، میتوانی تمام دنیا باشی. تو همان قطرهای هستی که با آمدنت، دلی امید میگیرد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
#داستان
مشاور یه لیوان آب برداشت و روی زمین ریخت. وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند. زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستند.
مشاور گفت خب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید... بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید:
1- شما همه آب ریخته شده رو نتونستین جمع کنید.
2- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردید، گلآلود شد، البته الان بعد مدتی کمی تهنشین شد اما زلالی قبلو نداره.
3- با هر بار که کمترین تکانی لیوان میخوره آب دوباره گلآلود میشه و باز باید صبر کنید که تهنشین بشه.
4- آیا میشه به نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟
این دقیقا زندگی ما آدمهاست. گاهی با یه رفتار شتابزده و غیر منطقی و عجولانه یه تصمیم اشتباه میگیریم. مثل اون آب میشه که ریخته ، اما بعد سعی میکنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل کنیم، اما خیلی زمان میبره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه... یعنی زمان میبره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم.
لیوان مثل قبل آب نداره. مقدار کمترشده یعنی ظرفیت قبلو نداریم؛ چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود میشه و اینبار خیلی زمان میبره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم همو تحمل کنیم.
پس سعی کنیم زود و شتابزده تصمیم نگیریم شاید دیگه فرصت نباشه آب ریخته شده را جمع کنیم.
سعی کنیم حرفهایی که زندگیمونو گل آلود میکنه نزنیم.
سعی کنیم زندگی رو مثل شستن لیوان و پر کردن آب تمیز وزلال همیشه تمیز و با نشاط نگه داریم.
اینو بدونین هیچ وقت حریم همو نشکنیم و رومون بهم باز نشه.
هروقت از هم دلخوریم مدتی صبر کنیم بعد آروم شدن از هم گلایه کنیم.
✅مواظب لیوان پر از آب زندگیتون باشید.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
🌱🌱
آرزوهایت را جایی یادداشت کن
و یکی یکی از خدا بخواه
خدا یادش نمیره
اما تو یادت میره
چیزی که امروز داری
آرزوی دیروزت بود.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding