🌳 درختی برای آینده
پیرمردی مشغول کاشتن نهالی بود. همسایهاش گفت:
«این درخت سالها طول میکشد تا بزرگ شود؛ شاید خودت هیچوقت سایهاش را نبینی!»
پیرمرد لبخند زد و گفت:
«درختانی که امروز زیر سایهشان مینشینم را دیگران کاشتهاند؛ من هم باید چیزی برای آیندگان باقی بگذارم.»
همسایه با شنیدن این حرف، سکوت کرد و به نهال کوچک نگاه کرد.
🌱 بعضی کارهای خوب را نباید فقط برای خودمان انجام دهیم؛ خوبی واقعی چیزی است که حتی نسلهای بعد هم از آن بهره ببرند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
من دلربام؛ یه دختر خوشگل و تخس و حاضرجواب که هیچوقت زیر بار حرف زور و خفت نمیرفتم.
یه روز لب جوی آب بودم که «فرمان» پسر تریاکی و ولگرد راضیه بندانداز—سر راهم سبز شد و شروع کرد به متلک انداختن و توهین کردن؛ منم معطل نکردم و یه سیلی محکم خوابوندم بیخ گوشش که برق از چشمش پرید!
مادرِ فرمان هم به بهونهٔ یه رسم مسخره و غلط آبادی که میگفتن «دست پسری به دختری بخوره باید عقد هم بشن»، اهل ده رو ریخت درِ خونمون و قصد داشت به زور منو پای سفره عقد پسر الدنگش بنشونه؛ اما کور خونده بودن، من کسی نبودم که زیر بار همچین وصلت و ذلتی برم.
سر و صدا و دعوا حسابی بالا گرفته بود که یهو خان روستا از راه رسید... همین که جریان رو فهمید بطرف مرضیه و پسرش حمله ور شد و کاری کرد دهن همه باز موند و پای اهل ده به زمین قفل شد؛ اون راضیه و پسرشو...
بزنید رو لینک زیر وارد کانال شوید👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1733690705Ce70b00985a
🌱 پند | خوبی را فراموش نکن
مردی در راه، پیرمردی را دید که بار سنگینی بر دوش داشت. جلو رفت و بخشی از بار او را برداشت و تا مقصد همراهش رفت.
پیرمرد تشکر کرد و گفت: «روزی اگر توانستی، تو هم باری از دوش کسی بردار.»
مرد سالها بعد، در روزی سخت و پرمشکل، خودش گرفتار شد. درست در همان روز، غریبهای به کمکش آمد و مشکلش را حل کرد.
مرد فهمید خوبیای که سالها پیش انجام داده بود، بینتیجه نمانده است.
هیچ خوبیای گم نمیشود؛ شاید امروز به کسی کمک کنی و سالها بعد، همان خوبی از جایی که انتظارش را نداری به زندگی خودت برگردد. 🌿✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت سنگ سنگریزهها (درباره ارزشهای زندگی)
مردی از یک فیلسوف پرسید: «ارزش زندگی در چیست؟» فیلسوف کیسهای از سنگریزههای رنگی را به او داد و گفت: «هر بار که اتفاقی خوش در زندگیات میافتد، یک سنگ بردار.» سالها گذشت و مرد با کیسهای پر از سنگ برگشت. فیلسوف لبخندی زد و گفت: «حالا هر بار که با سختی یا غم روبرو شدی، یکی از این سنگها را بردار و با آن یک اثر هنری بساز. یاد بگیر که غمها هم میتوانند ابزاری برای ساختن زیبایی باشند.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ