eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.6هزار دنبال‌کننده
699 عکس
595 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 پند ؛ خودت را با کسی مقایسه نکن هر انسانی مسیر متفاوتی در زندگی دارد. یکی زودتر به خواسته‌اش می‌رسد و دیگری کمی دیرتر؛ اما دیر رسیدن به معنی شکست خوردن نیست. گاهی ما فقط نتیجه‌ی زندگی دیگران را می‌بینیم و سختی‌هایی را که پشت آن بوده، فراموش می‌کنیم. پس به جای اینکه مدام خودت را با دیگران مقایسه کنی، به مسیر خودت نگاه کن و ببین امروز نسبت به دیروز چقدر جلوتر رفته‌ای. هرکس زمان شکوفایی خودش را دارد؛ فقط باید صبور باشی و ادامه بدهی. 🌿 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️ ای خدای مهربان ✨در این شب زیبا ✨ عطا کن بر تک تک عزیزانم ✨ سلامتی و عافیت.. ♥️ عشق و محبت و دلخوشی.. ✨ آسایش و آرامش و ✨ عاقبت به خیری... ✨به امید طلوعی دیگر ✨شبتون بخیر ♥️در پنـاه خدای مهربون 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســـ🌼ــلام صبح زیباتون بخیر ☕️ ☕️امـروزتـون زیبا 🌱و پـراز انرژی مثبت ☕️امیـدوارم 🌱تـوشـه امروزتـون ☕️پراز برکت و عشق الهی 🌱پراز احساس خـوشبختی ☕️پراز نگاه آرامش بخش 🌱و پراز امـید به زندگی بـاشـد. تولیدی تهرانی فر همراه همیشگی شماست 🌱 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
📘 دوستی میگفت: در یک  روز سرد ، از منزل خود به سوی محل کارم که دور بود خارج شدم برف بود، وسیله ای نبود. برای اینکه دستهایم گرم شود آنها را در جیب گذاشتم، یک دانه تخم آفتاب گردان پیدا کردم، آن را بیرون آورده و با دندان شکستم. ناگهان بذر وسط آن بیرون پرید و بر روی برفها افتاد. ناخواسته خم شدم که آن را بردارم پرنده ای بلافاصله آمد آن را به نوک گرفت و پرید. او گفت: به نظر تو چه درسی در آن است؟ من گفتم: رزق روزی ما آن نیست که در دست ماست بلکه آن است که در دست خداست. این حکایت زندگی و دنیای ماست که به آنچه در جیب در دست و جلو چشم ما است دلخوشیم و خیال میکنیم که همه اش رزق و روزی ماست ولی همین که میخواهیم آن را در دهانمان بگذاریم و لذتش را ببریم از ما میگیرند و به کس دیگری میدهند. تمام عمر کار و تلاش می کنیم تا مالی پس اندازکنیم و راحت زندگی کنیم. ولی گاهی آن چه اندوخته ایم رزق وروزی ما نیست. اندوخته ما رزق و روزی کسانی می شود که بعد از ما می خورند. یا در زمان حيات نصیب آنها می شود و می‌خورند. رزق و روزی ما آن چیزی است که بخوریم و لذت استفاده آن را ببریم، نه اینکه رنج فراوان بر خود و خانواده تحمیل کنیم و در انتها لذتش برای دیگران شود...! 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding
هدایت شده از تبادل موقت
دختر روستایی بودم، شونزده سالم بود که عروسیم با مصطفی، پسر همسایه امون به خاطر تعرض یه پسر شهری پولدار بهم خورد. دادگاه حکم داد که باید من و عقد کنه و من بعد از یه ماه که اون اتفاق تلخ برام افتاده یود زن یه پسر شهری پولدار شدم. از من بدش میومد و منم خیلی ازش می ترسیدم. من و که به شهر بردن کُلفت عمارتشون شدم، اون با عمه و شوهر عمه اش، زندگی می کرد! اونقدر من و آزار دادن که به ستوه اومده و در آخر بیرونم کردن، صاحب اون عمارت، بیژن خان که سنش دو برابر من بود، من و به یکی از آپارتماناش توی تهران برد و گفت که یا زنش بشم یا باید با این بی آبرویی به روستا برگردم. راضی شدم زنش بشم، زنش نذاشته بود باردار شه و از من بچه می خواست، اگر زن بیژن خان می فهمید که هووشم، بیچاره می شدم... باردار شده و سوگولی بیژن خان شده بودم، یه لحظه هم ولم نمی کرد، یه روزکه تنها بودم، زنگ واحد رو که زدن، به سمت در رفته و از چشمی در، همسر بیژن خان رو دیدم و دست و پاهام لرزید.... https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
هدایت شده از تبادل موقت
دختر کم سن و سال روستایی، نورِ چشمی خانِ عمارت که دو برابر سنش رو داره میشه و ازش بارداره که همسر اولش می فهمه و....😱👇 https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2 سرگذشت واقعی دختر کم سن و سالی روستایی😍👆