eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.8هزار دنبال‌کننده
686 عکس
587 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🔹خبر فوری/جهانی🚩
🚨📣اطلاعیه ❌فیلم اگه فیلمش نبودلفت بدید😡 🔵 شهیدی که پس از 17 سال بعد از تفحص زنده شد😲 مشاهده کلیپ در لینک زیر 👇 https://eitaa.com/joinchat/2701853322C84100a9990 https://eitaa.com/joinchat/2701853322C84100a9990 🔵سنجاق شده👆🏼
هدایت شده از 🔹خبر فوری/جهانی🚩
❌یاالله ‼️😳خبر داغ و به دستمان رسید/// 👇 https://eitaa.com/joinchat/2701853322C84100a9990 https://eitaa.com/joinchat/2701853322C84100a9990 [جهت مشاهده بزن رو لینک👆 ماشاالله به غیرت ایرانی 😍
🌙 شب بخیر هر روز، یک حکایت بود؛ بعضی‌ها برای خندیدن، بعضی‌ها برای یاد گرفتن… 📖✨ شبتون آرام و دلتون سبک 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
صبح بخیر 🌿 هر صبح، صفحه‌ای تازه از حکایت زندگی‌ست؛ امروز را با دلِ آرام، نیتِ خوب و امید به اتفاق‌های قشنگ آغاز کن. شاید همین روز معمولی، شروع یکی از زیباترین فصل‌های زندگی‌ات باشد. 🤍 روزت پر از خیر و برکت 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌾 ضرب‌المثل: آسیاب به نوبت معنی: هر کاری زمان و نوبت خودش را دارد و هیچ‌کس نباید حق دیگران را نادیده بگیرد. حکایت: روزی کدخدا با چند کیسه گندم به آسیاب روستا رفت و از آسیابان خواست گندم‌هایش را زودتر آرد کند. آسیابان گفت: «کدخدا، چند نفر پیش از شما آمده‌اند. باید به نوبت کار کنیم.» کدخدا ناراحت شد و گفت: «من کدخدای روستا هستم!» آسیابان پاسخ داد: «احترام شما سر جای خودش، اما این آسیاب برای همه است.» چند روز بعد، آسیاب خراب شد و کدخدا برای تعمیر آن کمک کرد. وقتی آسیاب دوباره راه افتاد، خودش در صف ایستاد و گفت: «حالا می‌فهمم چرا باید حق همه را رعایت کرد.» پند: در زندگی، مقام و دارایی نباید باعث شود حق دیگران را فراموش کنیم. هرکس نوبت خودش را دارد و رعایت انصاف، ارزشمندتر از هر جایگاهی است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🪶 پند | حکایت پیرمرد و درِ بسته روزی جوانی نزد پیرمردی رفت و گفت: «هر دری را که می‌زنم، به رویم بسته است. دوستانم از من دور شده‌اند، کارم پیش نمی‌رود و احساس می‌کنم زندگی دیگر فرصتی برایم ندارد.» پیرمرد او را به خانه‌ای قدیمی برد. درِ خانه قفل بود. سپس گفت: «این در را باز کن.» جوان هرچه تلاش کرد، نتوانست. گفت: «کلید ندارد، چگونه بازش کنم؟» پیرمرد گفت: «پس برو و در دیگری را امتحان کن.» جوان به اتاق کناری رفت. آن در باز بود، اما چون درِ اول را در ذهنش تنها راه ورود می‌دانست، حتی به آن توجه نکرده بود. پیرمرد گفت: «گاهی آدم آن‌قدر به دری که بسته شده خیره می‌ماند که درهای باز را نمی‌بیند. نه هر بسته شدنی پایان راه است و نه هر تأخیری نشانه‌ی شکست.» پند: اگر راهی به رویت بسته شد، کمی مکث کن و به اطرافت نگاه کن. شاید فرصتی که دنبالش می‌گردی، پشت دری باشد که تا امروز حتی به آن فکر نکرده‌ای. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🔺 بزرگترین کانال تخصصی نوره درمانی 👈 مستقیم از کارگاه تولیدی 🥣 بهترین عملکرد در حذف مو های زائد 👈 نوره اعلای بدن نوره موبری صورت 👉 اگه صورت ماه میخوای ، فقط ۴ دقیقه وقت بذار این کاری که میگم رو انجام بده😇👇 https://eitaa.com/joinchat/2022310208C35fc95ad57
نوره درمانی یک عمل طبیعی و سُنتیه اگه هنوز فوایدشو نمیدونی ، حتما روی نوره درمانی کلیک کن👇 نوره درمانی [ ۴ دقیقه ] نوره درمانی [ ۴ دقیقه ] متاسفانه دیر شناختم 😭👆🏼
📖 حکایت؛ ساعتِ ایستاده مردی در مغازه‌اش یک ساعت قدیمی داشت که سال‌ها روی دیوار آویزان بود. ساعت دیگر کار نمی‌کرد و عقربه‌هایش همیشه روی عدد پنج ایستاده بودند. مشتری‌ها گاهی می‌پرسیدند: «چرا این ساعت را دور نمی‌اندازی؟» مرد جواب خاصی نمی‌داد و فقط می‌گفت: «بعضی چیزها را نباید فقط به خاطر اینکه دیگر کار نمی‌کنند، دور انداخت.» یک روز پسر جوانی وارد مغازه شد و ساعت را دید. پرسید: «این ساعت چرا خراب شده؟» مرد گفت: «سال‌ها پیش پدرم آن را به من هدیه داد. روزی که از دنیا رفت، ساعت هم از کار افتاد.» پسر گفت: «پس چرا تعمیرش نمی‌کنید؟» مرد لبخند زد: «چون برای من، این ساعت خراب نیست. هر بار که نگاهش می‌کنم، یادم می‌آید زمانی در زندگی‌ام بوده که پدرم هنوز کنارم بود.» پسر مدتی سکوت کرد و رفت. چند روز بعد دوباره برگشت و ساعت کوچکی به مغازه آورد. گفت: «این ساعت برای شما نیست؛ برای خودم است. فهمیدم بعضی خاطره‌ها را نباید منتظر ماند تا از بین بروند و بعد قدرشان را دانست.» پند: گاهی ارزش یک چیز به کاربردش نیست؛ به خاطره‌ای است که در دل ما زنده نگه می‌دارد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
شب بخیر 🌙 امشب، حکایت امروزت را با همه‌ی تلخی‌ها و شیرینی‌هایش به پایان برسان. هرچه گذشت، درسی برای فرداست؛ و هرچه نرسیدی، فرصتی برای دوباره آغاز کردن. آرام بخواب، فردا هنوز چند صفحه‌ی سفید برای نوشتن داری. 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ