eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.8هزار دنبال‌کننده
712 عکس
589 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊 پند | نامی که پاک نشد مردی سال‌ها در یک شهر کوچک زندگی می‌کرد و همیشه نگران این بود که مردم درباره‌اش چه می‌گویند. اگر کسی از او تعریف می‌کرد، خوشحال می‌شد؛ اگر کسی از او بد می‌گفت، تمام روزش خراب می‌شد. روزی تصمیم گرفت کاری انجام دهد که همه او را به خاطر آن به یاد بیاورند. ماه‌ها تلاش کرد، اما هر بار که کاری می‌کرد، نظر مردم تغییر می‌کرد؛ یکی تحسینش می‌کرد و دیگری ایراد می‌گرفت. سرانجام پیرمردی به او گفت: «تو داری تمام عمرت را صرف ساختن تصویری می‌کنی که در ذهن دیگران است؛ اما هرکس تصویر خودش را از تو دارد. پس هیچ‌وقت نمی‌توانی همه را راضی کنی.» مرد پرسید: «پس چه چیزی باید برایم مهم باشد؟» پیرمرد گفت: «وقتی شب تنها می‌شوی و هیچ‌کس نگاهت نمی‌کند، همان آدمی باش که از بودنش خجالت نمی‌کشی.» مرد از آن روز کمتر به قضاوت مردم فکر کرد و بیشتر مراقب انتخاب‌های خودش شد. پند: شهرتی که در ذهن مردم می‌سازی، اختیار تو نیست؛ اما شخصیتی که در خلوت خودت می‌سازی، تنها چیزی است که واقعاً با تو می‌ماند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙شب بخیر | کانال باران پند بعضی روزها خودشان یک حکایت‌اند؛ با خستگی، لبخند و درسی که برای فردا جا می‌گذارند... شبتون آروم، دلتون روشن 🤍» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌ من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 7یا 8سالش بود تابستون بود هوای خوزستان گرم گرم سوپری داشتیم تو محله نزدیک خونمون بود در هوای گرم کوچه خلوت بود همه زیر کولر بودن ی روزدخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده سوپری خیلی راحت بودیم خصوصا با حاجی که خیلی مرد خوبی بود بهش اعتماد داشتم حاجی مردی میانسال بود دخترم تا آمد احساس کردم لنگ. می‌زند و گریه کرده😭😭🤯 دخترم از دنیا بی خبر گفت ماما پیر مرده بهم گفت بعدا بیا با هم بازی کنیم بهش گفتم چه بازی گفت ماما من که وارد مغازه شدم منو نشوند.....😱😕 🚫ادامه داستان👇🏻😰🤯 https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c ⭕️جزئیات این سنجاق شده😳☝️🏼☝️🏼
🔴مهریه سنگین 💰 زنی با اصرار از شوهرش می‌خواهد که طلاقش دهد شوهرش می‌گوید چرا ما که زندگی خوبی داریم از زن اصرار زیاد از مرد انکار در نهایت شوهر با سرسختی زیاد می‌پذیرد به شرط و شروط‌ها زن مشتاقانه انتظار می‌کشد شرح شروط را ۱۳۶۴ سکه تمام بهار آزادی هریه‌ات را باید ببخشی زن با کمال میل می‌پذیرد در دفترخانه مرد رو به زن کرده و می‌گوید حال که جدا شدیم ولی تنها یک سوال زن جواب می‌دهد مرد می‌پرسد چه چیز  باعث شد اصرار بر جدایی داشته باشی و به خاطر آن حاضر شوی قید مهریه آن را که با آن دشواری حین بله برون، پدر و مادرت به گردنم انداختن را بزنی؟ زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد.... ⚫️ادامه داستان عبرت آموز ⚫️