eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
22.7هزار دنبال‌کننده
732 عکس
592 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
😳 اینا رو بدونی، نظرت عوض میشه! 👀 🤯 کلیپای عجیب و کاربردی که خیلی‌ها نمی‌دونن! 🤖 کانالمون به ایتا پیوست 👇🏻❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/1854735173C495b4e3e2a ❌ عاشق کلیپای هوش مصنوعی و اطلاعات جذابی؟🥶😰 سریع عضو شو 😉🔥
📜 حکایت | ساعتِ ایستاده در مغازه‌ی ساعت‌سازی، ساعتی قدیمی سال‌ها روی دیوار ایستاده بود و عقربه‌هایش تکان نمی‌خورد. مشتری‌ها می‌پرسیدند: «چرا تعمیرش نمی‌کنی؟» ساعت‌ساز می‌گفت: «لازم نیست.» روزی شاگردش با تعجب پرسید: «پس چرا نگهش داشته‌ای؟» پیرمرد گفت: «روزی این ساعت مال مردی بود که همیشه دیر می‌رسید. یک روز آمد و گفت: "از فردا زودتر می‌آیم." همان شب ساعتش از کار افتاد و دیگر برنگشت.» شاگرد پرسید: «پس این ساعت برای چیست؟» پیرمرد گفت: «برای اینکه یادم باشد بعضی آدم‌ها منتظر فرصت مناسب می‌مانند، اما فرصت همیشه منتظر آدم نمی‌ماند.» 🌱 پند: هر تصمیمی را به «یک روز دیگر» نسپار؛ بعضی روزها هرگز نمی‌رسند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
من ؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدم بچه بودم که عموم و زن عموم رو داخل ی تصادف از دادیم و پدر و مادرم سرپرستی پسرشون بردیا رو قبول کردن و بردیا اومد خونه ی ما، با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگ‌تر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شد برگشت. چندروز بعد از برگشتنش پدرم و مادرمو داخل ی تصادف از دست دادم درست همون شب که این اتفاق افتاد بردیا با من کاری کرد که کل زندگیم نابود شد اون همون شب منو.....🙈😱😢 برای خوندن ادامه‌ی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
🌾 پند | حسابی که هیچ‌کس ندید کشاورزی هر سال بخشی از محصولش را کنار می‌گذاشت. همسایه‌ها فکر می‌کردند محصول خراب است و نمی‌تواند آن را بفروشد. یک روز یکی از آن‌ها پرسید: «چرا هر سال مقداری از بهترین گندمت را می‌بخشی، در حالی که خودت می‌توانی پولش را بگیری؟» کشاورز گفت: «این گندم را برای امسال نمی‌خواهم.» همسایه خندید و گفت: «پس برای چه نگهش می‌داری؟» کشاورز جواب داد: «دانه‌هایی که امروز می‌کارم، شاید نانِ فردای خودم نباشند؛ اما اگر هیچ‌کس برای فردا چیزی کنار نگذارد، فردایی هم برای ساختن باقی نمی‌ماند.» سال‌ها بعد خشکسالی آمد و بسیاری از زمین‌ها محصول ندادند. اما همان کشاورز، از دانه‌هایی که سال‌ها کنار گذاشته بود، دوباره کشت کرد. پند: همه‌ی چیزهای ارزشمند قرار نیست فوراً به کار بیایند؛ بعضی کارها را باید امروز انجام داد، چون نتیجه‌شان متعلق به روزی است که هنوز نرسیده. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ