🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستـــــــــــــان واقـــــــعی
ادامه داستـــــــــــــان واقـــــــعی ☝️
سنجاق کانال بزن پیداش میکنی ⭕️❌
⭕️طلبه جوان و شاهزاده
شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشهای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان
👈ادامه ی داستان کلیک کن
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
هدایت شده از اطلاع رسانی گسترده قائم (عج)
.
🔞 در سال ۱۳۸۹ دختری ۱۶ ساله به نام نازنین به علت اینکه پدرش از رابطه ی او با یک پسر با خبر شده بود #ناپدید شد! ‼️
😱 ۱۰ سال بعد مادر نازنین از پارکی که همیشه دخترش در آنجا بود عبور می کرد که #صحنه_ی_عجیبی را دید! او شروع به فیلم برداری ....🎥
🚷برای دیدن این کلیپ و مدارک بیشتر به لینک زیروارد شوید 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2552758542C62aa4b8cd1
#واقعا_عجیبه این فیلم 😳2
🔴 فـوری
علائم ظهور ، از زبان رائفی پور(جدید)
💢نقش #ایرانیان_در_ظهور امام زمان (عج)
🔑مشخصات روانشناسی و #چهره_سفیانی😱
از ۱۲۰۰ تا #نشونه_ظهور فقط این ۵تا مونده
https://eitaa.com/joinchat/2753626794C1cb584cf0a
😳 حمله مجدد آمریکا به.... 2
📜 حکایت | صندلیِ کنار پنجره
زنی سالها هر عصر روی صندلی کنار پنجره مینشست و بیرون را تماشا میکرد.
همسایهها فکر میکردند منتظر کسی است.
یک روز دختر جوانی از او پرسید:
«منتظر چه کسی هستید؟»
زن لبخند زد و گفت:
«هیچکس.»
دختر تعجب کرد:
«پس چرا هر روز اینجا مینشینید؟»
زن پرده را کنار زد و گفت:
«شوهرم سالها پیش هر عصر از همین کوچه به خانه برمیگشت. بعد از رفتنش، مدتی منتظر بودم دوباره او را ببینم. بعدها فهمیدم چیزی که من را اینجا نگه داشته، انتظار نیست؛ تشکر از روزهایی است که هنوز فرصت داشتیم همدیگر را ببینیم.»
دختر سکوت کرد.
زن ادامه داد:
«آدمها معمولاً وقتی چیزی تمام میشود، قدرِ روزهای معمولیاش را میفهمند.»
🌱 پند:
قدرِ لحظههای عادی را بدان؛ ممکن است روزی همانها تبدیل به عزیزترین خاطراتت شوند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
☀️ صبح بخیر
هر صبح، حکایت تازهایست؛
صفحهای که هنوز چیزی روی آن نوشته نشده و این تویی که انتخاب میکنی ادامهاش چگونه باشد.
اگر دیروز خستهات کرد، امروز را با دلِ سبکتر شروع کن؛
گاهی یک شروع آرام، مقدمهی یک اتفاق زیباست. 🍃🤍
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌿 ضربالمثل: «هر چه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک»
📖 معنی ضربالمثل:
یعنی وقتی مشکلی در جایی به وجود میآید، معمولاً باید فرد یا چیزی که مسئول اصلاح آن است، مشکل را برطرف کند؛ اما اگر خودِ کسی که قرار است مشکل را درست کند، دچار فساد و مشکل شود، دیگر اوضاع بسیار سختتر خواهد شد.
📜 داستان ضربالمثل:
قدیمها برای نگهداری گوشت و بعضی مواد غذایی از نمک استفاده میکردند، چون نمک مانع فاسد شدن آنها میشد. اگر گوشت بوی بد میگرفت، مقداری نمک به آن میزدند تا از خراب شدن بیشترش جلوگیری کنند.
اما تصور کنید خودِ نمک فاسد یا خراب شده باشد؛ دیگر چیزی وجود ندارد که بتواند گوشت را سالم نگه دارد. از همین تصویر، این ضربالمثل شکل گرفته است.
🪶 کاربرد:
این ضربالمثل بیشتر زمانی استفاده میشود که فرد یا مجموعهای وظیفه دارد دیگران را اصلاح، راهنمایی یا مدیریت کند، اما خودش دچار همان مشکلی شده که قرار بوده برطرفش کند.
مثلاً اگر کسی که همیشه دیگران را به درستکاری دعوت میکند، خودش دست به کار نادرستی بزند، میتوان گفت:
«هر چه بگندد نمکش میزنند، وای به روزی که بگندد نمک!»
🌱 پند:
کسی که مسئول اصلاح دیگران است، پیش از هر چیز باید مراقب رفتار خودش باشد؛ چون وقتی اعتماد و سلامتِ فردِ اصلاحکننده از بین برود، اصلاح کردن دیگران هم بسیار دشوار خواهد شد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🧂 حکایت نمکِ دریا
مردی از زندگیاش ناراضی بود و نزد حکیمی رفت و گفت: «هر روز یک غصه تازه دارم؛ دیگر تحملش را ندارم.»
حکیم مشتی نمک در لیوانی آب ریخت و گفت: «آبش را بنوش.»
مرد نوشید و با اخم گفت: «شور است، نمیشود خورد.»
حکیم همان مقدار نمک را در رودخانه ریخت و گفت: «حالا از رودخانه بنوش.»
مرد نوشید و گفت: «آب کاملاً عادی است.»
حکیم گفت: «نمک همان نمک است؛ این ظرف توست که تغییر کرده. بعضی رنجها هم همیناند؛ وقتی دل آدم کوچک باشد، همه زندگی را تلخ میکنند.»
🌱 پند: همیشه نمیتوانیم مقدار مشکلات را کم کنیم، اما میتوانیم ظرفیت خودمان را بیشتر کنیم.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ