هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی )
👇حتما_بخوانید
16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم .
پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا که این پسر خوبیه منم قبول کردم.
زندگیه خوبی داشتیم ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن و من و پدرم زنده موندیم .
پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم
که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را ..........
ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳
https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
هدایت شده از حکایت های بهلول
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شمارهای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞
«کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱
فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...»
👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید:
🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده )
https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
🌅 صبح بخیر
هر صبح، یک فرصت تازهست برای نوشتن حکایتِ قشنگتری از زندگی... 🤍📖
امروزت پر از اتفاقهای خوب و دلِ آرام 🌱
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
"حکایت پیرزن و دانههای انار"
پیرزنی هر پاییز یک انار را باز میکرد و دانههایش را جداگانه در باغچه میکاشت. همسایهها هر سال میخندیدند و میگفتند: «از این دانههای کوچک چیزی درنمیآید.»
پیرزن چیزی نمیگفت و هر سال دوباره میکاشت.
چند سال گذشت و بیشتر دانهها از بین رفتند. اما یک روز، یکی از نهالها آنقدر بزرگ شد که نخستین میوهاش را داد.
همسایهای که همیشه مسخرهاش میکرد، پرسید: «چطور اینهمه سال ادامه دادی، وقتی نمیدانستی نتیجه میگیری؟»
پیرزن انار را برید و گفت: «من برای دیدن نتیجهی همهی دانهها نماندم؛ فقط نمیخواستم به خاطر شکست چند دانه، شانس یک دانهی موفق را از بین ببرم.»
پند: نتیجه نگرفتن چند تلاش، دلیل کافی برای کنار گذاشتن تمام تلاشها نیست.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
یه نینی ِخوشگل و باهوش میخوای ؟! 😍
خانم سعادتمند براساس شرایط و طبع خودت
یه رژیم بهت میده که بچه ت بور و چشم
رنگی بشه 😳✅
اگه باردار نمیشی یا میخوای رژیم تعیین جنسیت بگیری😢 از این آموزشهای #رایـگان و
#کاربـردی استفاده کن ؛ 🥰👇🏻👇🏻
-💕- https://eitaa.com/joinchat/2561737857C0dab587288
فقط برو سنجاق کانال و نتایج رژیم
هارو ببین تا دلت آب بشه😈
.تو هم دلت یه کوچولوی بور، چشمرنگی و با جنسیت دلخواهت میخواد؟ 👧🏻🩷🧒🏻
جالب اینجاست که خیلی از مامانباباهایی که نتیجه گرفتن، خودشون اصلاً چشمرنگی نبودن!🤭نتایج واقعی رو ببین 🤯✅
اگه میخوای باردار بشی، این کانال رو
از دست نده.💕
https://eitaa.com/joinchat/2561737857C0dab587288
📖 حکایت مردی که کلید خانهاش را گم کرد
مردی شبهنگام از مهمانی بازمیگشت که متوجه شد کلید خانهاش را گم کرده است. کنار چراغی در کوچه ایستاد و شروع کرد به جستوجو.
دوستانش که از آنجا میگذشتند، به کمکش آمدند. هر سه زیر نور چراغ زمین را گشتند، اما کلید پیدا نشد.
یکی از دوستان پرسید: «مطمئنی کلیدت همینجا افتاده؟»
مرد گفت: «نه، فکر میکنم نزدیک در خانهام گم شده باشد.»
دوستش با تعجب گفت: «پس چرا اینجا دنبالش میگردی؟»
مرد پاسخ داد: «چون اینجا روشن است و بهتر میتوانم ببینم.»
دوستانش خندیدند، اما مرد همچنان به جستوجو ادامه داد.
پیرمردی که از کنارشان رد میشد، ماجرا را شنید و گفت: «پسرم، اگر کلیدت را جای دیگری گم کردهای، روشنایی اینجا کمکی به پیدا کردنش نمیکند. باید به همان جایی بروی که گم شده است.»
مرد لحظهای فکر کرد. سپس به سمت خانهاش رفت و پس از کمی جستوجو، کلید را کنار پله پیدا کرد.
از آن شب به بعد، هرگاه در زندگی با مشکلی روبهرو میشد، از خود میپرسید: «آیا واقعاً دارم در جای درست دنبال راهحل میگردم؟»
پند حکایت: آسانترین راه برای جستوجو، همیشه درستترین راه نیست؛ گاهی باید از منطقه امن خود بیرون برویم تا حقیقت را پیدا کنیم.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از گسترده امید
⭕️خانوما#حـــراج ست های تابستونی فققققط ۳۹۹ تومن تا۲۴ساعت 👆
اینجا مرکز #حراج #مانتو و #پیــراهن و ست های تابستـــونی فقققط ۳۹۹تومن😱
عبا خلیجی #پرداخت_درب_منـــزل
بزن رو لینک واردِ تولیدی شو👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3578462513C141bc5cb0a
https://eitaa.com/joinchat/3578462513C141bc5cb0a
⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️
تا پاک نشده عضو شو☝️☝️☝️☝️
حکایت کف دست خالی
مردی نزد حکیمی رفت و با ناراحتی گفت: «هرچه در زندگی به دست میآورم، باز احساس میکنم چیزی کم دارم. خانه دارم، کار دارم، دوستانی دارم که کنارم هستند؛ اما انگار هیچکدام کافی نیست.»
حکیم چیزی نگفت. دست مرد را گرفت و انگشتانش را یکییکی باز کرد.
کف دست مرد کاملاً خالی بود.
مرد با تعجب گفت: «خب؟»
حکیم پاسخ داد: «تمام روز دستت را مشت کردهای و به دنبال چیزهای بیشتری دویدهای. آنقدر حواست به چیزهایی بوده که نداری، که حتی فرصت نکردهای دستت را باز کنی و چیزهایی را که داری ببینی.»
مرد مدتی سکوت کرد.
حکیم ادامه داد: «آدمی که همیشه دنبال اضافه کردن است، اگر یاد نگیرد داشتههایش را ببیند، حتی اگر دنیا را هم به او بدهند، باز احساس خالی بودن میکند.»
پند: گاهی زندگی چیزی از ما کم نکرده؛ این نگاه ماست که داشتههایمان را کوچک میبیند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ