eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23.1هزار دنبال‌کننده
843 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکایت های بهلول
⁉️دخترم هر شب ساعت سه کجا میرفت؟؟ چن شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم میشدم اما اهمیت نمیدادم ،تا اینکه یک شب سرزده به اتاقش رفتم امادر کمال تعجب دیدم نیست. برگشتم و همسرم رو بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتم ولی دیدم تو تختش خوابیده،فکرم بدجور مشغول شده بود.سه شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید،خیلی آرام به اتاقش رفتم و با صحنه ای رو به رو شدم که تمام بدنم یخ زد. خدای من دخترم.....👇👇 . ادامه ی داستان👉 .https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
🌅 صبح بخیر صبح یعنی یک فرصت دوباره؛ برای جبران دیروز، ساختن امروز و امیدوار بودن به فردایی که هنوز نیامده… 🌱 صبحتون پر از آرامش و اتفاق‌های خوب، حکایتِ عزیز ❤️ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🏺 ضرب‌المثل | «نوش‌دارو پس از مرگ سهراب» معنی: این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که کمک، چاره یا راه‌حل، پس از آنکه دیگر فایده‌ای ندارد ارائه شود؛ یعنی کاری که باید به‌موقع انجام می‌شد، آن‌قدر دیر انجام گرفته که نتیجه‌ای ندارد. داستان ضرب‌المثل: ریشه این ضرب‌المثل به داستان رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی برمی‌گردد. سهراب، جوانی قدرتمند و دلیر، در میدان نبرد با رستم روبه‌رو شد؛ اما هیچ‌کدام در ابتدا نمی‌دانستند که پدر و پسر هستند. پس از نبردی سخت، رستم ضربه‌ای مرگبار به سهراب زد. سهراب هنگام مرگ به رستم گفت که اگر پدرش رستم بفهمد چه اتفاقی افتاده، از این ماجرا اندوهگین خواهد شد. رستم با شنیدن این سخنان، متوجه حقیقت شد و فهمید جوانی که زخمی کرده، پسر خودش است. او از پادشاه، کی‌کاووس، درخواست نوش‌دارو کرد تا سهراب را نجات دهد. اما نوش‌دارو دیر فرستاده شد و وقتی رسید که دیگر سهراب جان باخته بود. از همین ماجرا تعبیر «نوش‌دارو پس از مرگ سهراب» شکل گرفت. 🌱 پند: بعضی فرصت‌ها اگرچه بعداً به دست می‌آیند، اما ارزششان به «به‌موقع بودن» است. کمک، عذرخواهی، محبت یا تصمیم درست وقتی معنا دارد که پیش از آنکه دیر شود، انجامش دهیم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
روزمرگی یه زن جنوبی که چه براش گرفته بودن😍 وقتی عروس جنوب باشی اینجوری برات عروسی میگیرین😌❤👇 https://eitaa.com/joinchat/3096315551Cd79470075f شکوه زن جنوبی که از رسم و رسوم جنوب و عروسیهاشون و روزمرگیهاشون براتون میذاره😍👆
🎒 حکایت کوله‌بار مسافری سال‌ها در سفر بود و هرچه جلوتر می‌رفت، کوله‌پشتی‌اش سنگین‌تر می‌شد. روزی پیرمردی از او پرسید: «درون کوله‌ات چیست؟» گفت: «خاطرات بد، حرف‌های مردم، اشتباهات گذشته و چیزهایی که نتوانستم تغییرشان بدهم.» پیرمرد گفت: «پس چرا هنوز حملشان می‌کنی؟» مسافر گفت: «چون بخشی از زندگی من هستند.» پیرمرد لبخند زد: «گذشته می‌تواند بخشی از زندگی تو باشد، بدون اینکه مجبور باشی هر روز آن را روی دوشت حمل کنی.» مسافر کوله را باز کرد و برای اولین بار، بعضی چیزها را کنار گذاشت. 🌱 پند: گذشته را نمی‌توان پاک کرد؛ اما می‌توان تصمیم گرفت تا ابد آن را با خود حمل نکرد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🔴 بزرگترین کانال سرمایه گذاری در تولید ✔️ سود ماهانه ۵٪ تا ۷۸٪ با اعطای سهام بگو کدوم قسمت میخوای سرمایه گذاری کنی : 🐦 پرورش بلدرچین🐦 🦃 پرورش بوقلمون 🦃 🦢 پرورش غاز و اردک 🦢 🐠 پرورش ماهی 🐠 رشد انفجاری سرمایه رو تجربه کن👇 https://eitaa.com/joinchat/32047250C2acee16657
🔐 پند | رمز قدیمی مردی سال‌ها از یک گاوصندوق قدیمی استفاده می‌کرد. داخل آن اسناد مهم، عکس‌ها و چند یادگاری ارزشمند داشت. رمز گاوصندوق را فقط خودش می‌دانست. یک روز رمز را فراموش کرد. هر ترکیبی را امتحان کرد، اما در باز نشد. چند ساعت بعد، پسرش که شاهد تلاش‌های او بود، گفت: «چرا این‌قدر عصبی هستی؟» مرد گفت: «چون چیزی که سال‌ها برای نگه داشتنش تلاش کردم، حالا خودش مانع دسترسی من به آن شده.» پسر لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: «شاید بعضی چیزها در زندگی هم همین‌طورند.» مرد پرسید: «یعنی چه؟» گفت: «گاهی آن‌قدر برای حفظ کردن چیزی دیوار می‌سازیم که بعداً خودمان پشت همان دیوار زندانی می‌شویم.» مرد مدت زیادی به حرف پسرش فکر کرد. پند: امنیت خوب است، اما اگر ترس از دست دادن، آزادی‌ات را از تو بگیرد، چیزی را حفظ نکرده‌ای؛ فقط خودت را محدود کرده‌ای. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
منبع های آقای ۶ صبح پیدا شد شکرگزاری|پادکست|مدیتیشن اینجاست👇👇👇👇 👇 https://eitaa.com/joinchat/471992023Ce3725e2950 تنها کاناله ایتا👆❌
حکایت نخ قرمز🧵 خیاطی پیر، شاگرد جوانی داشت که همیشه از کارهای سخت فرار می‌کرد. یک روز پیرمرد تکه پارچه‌ای به او داد و گفت: «این پارچه را برای مشتری آماده کن.» شاگرد نگاهی انداخت و گفت: «این که فقط یک تکه پارچه است!» پیرمرد چیزی نگفت. شاگرد شروع به بریدن کرد، اما حواسش پرت شد و پارچه را اشتباه برید. وقتی فهمید دیگر نمی‌تواند آن را درست کند، ترسید و پارچه را زیر میز پنهان کرد. چند ساعت بعد، مشتری آمد. پیرمرد پارچه را خواست. شاگرد با شرمندگی حقیقت را گفت. پیرمرد عصبانی نشد. فقط پارچه را برداشت و گفت: «اشتباهت از خراب کردن پارچه بزرگ‌تر نیست؛ چیزی که خطرناک است، پنهان کردن اشتباه است.» سپس تکه‌های بریده‌شده را کنار هم گذاشت و از آن‌ها یک کیف کوچک دوخت. مشتری آن را دید و پسندید. شاگرد با تعجب پرسید: «چطور توانستید از یک اشتباه، چیزی قابل استفاده بسازید؟» پیرمرد لبخند زد: «همه اشتباه‌ها قابل جبران نیستند؛ اما بیشترشان می‌توانند چیزی به تو یاد بدهند.» حکایت: اشتباه، پایان راه نیست؛ گاهی فقط شکلی متفاوت از شروع دوباره است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ