eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23هزار دنبال‌کننده
859 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
​🌟 آرامشِ شب، سهمِ دلِ مهربانتان. چه حکایتِ تلخ و چه شیرینی که امروز گذشت، درسِ خود را به یادگار گذاشت. بیایید با سپاسگزاری به استقبالِ آرامشِ شب برویم. خواب‌های خوب ببینید.🌛 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤 برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم! گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو... ⛔️ ادامه داستان بزن رو لینک ... https://eitaa.com/joinchat/2243691384C24a55434dd
​☀️ صبح بخیر ​یک روز جدید، یک فرصت تازه و یک شروع دوباره؛ بگذارید گذشته در همان‌جا بماند و با دلی روشن، به استقبال زیبایی‌های امروز بروید. 🤍 ​امروزتون رو با یاد خدا آغاز کنید و با قلبی پر از امید و آرامش نفس بکشید. 🌿 ​🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سنگ‌های زیر پا🪨 ​روزی دو مسافر در حال عبور از بیابان گرم و خشکی بودند. در بین راه، سر موضوعی اختلاف نظر پیدا کردند و بحثشان بالا گرفت. یکی از آن‌ها که تسلطی بر خشم خود نداشت، سیلی محکمی به گوش دیگری زد. مرد کتک‌خورده بسیار رنجید، اما بدون آنکه کلامی بگوید، خم شد و با تکه‌ای سنگ روی شن‌های داغ نوشت: «امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.» سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک چشمه آب گوارا رسیدند. مردی که سیلی خورده بود، به درون آب رفت تا تن بشوید، اما پایش لغزید و در حال غرق شدن بود. دوستش فوری به کمک او شتافت و نجاتش داد. وقتی از آب بیرون آمد، تبری برداشت و روی صخره‌ای بزرگ در کنار چشمه حک کرد: «امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.» دوستش با تعجب پرسید: «وقتی تو را زدم، روی شن‌ها نوشتی؛ اما حالا روی صخره حک می‌کنی؟ چرا؟» مرد لبخند زد و گفت: «بدی‌ها را باید روی شن‌های کویر نوشت تا باد فراموشی آن‌ها را با خود ببرد، اما خوبی‌ها را باید روی سنگ حک کرد تا هرگز از یاد نرود.» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙 شب بخیر بعضی اتفاق‌ها رو باید همون‌جایی که هستن رها کرد؛ نه برای اینکه مهم نبودن، برای اینکه آرامش ما مهم‌تره. 🤍 امشب دلتون رو بسپارید به خدا و با خیال راحت بخوابید. 🌿 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
وصیتنامه ای که آتیشم زد 😭❌ من مریمم 22سالمه، یکی دو ماه از فوت پدرم گذشته بود یه شب برادرم وصیتنامه‌ پدرم رو آورد و شروع کرد به خوندن، پدرم برای همه نصیحت و وصیتی نوشته بود، همینجوری داشت میخوند تا رسید به اسم من زمزمه کرد : «برای مریم...» یهو ساکت شد و نگاه وحشت‌زده‌اش روی صورت تک تک‌مون نشست، دوباره به وصیتنامه نگاه کرد و با بهت و تعجب وصیتنامه رو به خواهر بزرگم داد پرسیدم چیشده؟ چی نوشته؟ خواهرم یهو جیغ کشید یعنی چی با دلهره رفتم سمتش و وصیتنامه رو از دستش کشیدم و خوندم ... خدایا دنیا رو سرم خراب شد ... ادامه این سرگذشت واقعی👇 https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
هدایت شده از حکایت های بهلول
🚷اتفاق عجیب و واقعی در غسالخانه🚷 یکی از غسال های بهشت زهرای تهران میگفت یک شب یک خانم سالمندی را آوردند که چند دقیقه پیش در منزلش فوت شده بود، فردا صبح که می خواستیم برای شستشو بفرستیم خانم های غسال گفتند که از گوشه دهان این بنده خدا کرم های ریز زنده در حرکت بودند، خیلی چندش‌آور بود.😨 از روی کنجکاوی ماجرا را برای یکی از بستگانش که کمی آرام تر به نظر می رسید که بعداً فهمیدم دختر دایی مرحومه هستن، تعریف کردم... اون بنده خدا بعد از چند بار استغفار و‌ ناراحتی گفت:ایشون کارشون این بود که.....👇❌ https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
> سلامی به زیباییِ آغاز یک داستان... ☀️ > همراهان عزیز، روزتان بخیر و پر از اتفاقات قشنگ. > بیایید امروز، حکایتِ زندگی‌تان را با لبخند و امید بنویسید. > روزگارتان بر مراد و دلتان گرمِ مهربانی... ☕️✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
ضرب‌المثل: «آش کشخاله، بخوری پاته‌، نخوری پاته!» ​داستان کوتاه: در گذشته زنی به نام «خاله» آشی پخت که طعم خوبی نداشت. وقتی مهمانان خواستند از خوردن آن سر باز زنند، او با اصرار گفت: «این آشِ خاله است؛ چه بخورید و چه نخورید، پای خودتان نوشته شده و چاره‌ای ندارید!» ​معنی و مفهوم: کنایه از شرایط و مسئولیت‌های اجباری است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید پیامد آن را بپذیریم و راه فراری از آن نیست. ​کاربرد: مواجهه با کارها یا شرایط ناخواسته‌ای که تغییر دادنشان از دست ما خارج است. ​پیام اخلاقی: در برابر سختی‌ها و تکالیف اجباری زندگی، مقاومت بی‌جا فایده‌ای ندارد؛ هنر این است که با صبوری با شرایط کنار بیاییم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت | کاسه‌ی سفالی و روغن معطر پادشاهی کاسه‌ی سفالی بسیار ساده، کهنه و ترک‌خورده‌ای داشت که یادگار نیاکانش بود. او اصرار داشت که روغن معطر و بسیار گران‌قیمتی را فقط درون همین کاسه نگهداری کند. وزیر دربار روزی با تعجب پرسید: «ای پادشاه، این کاسه‌ی گلی ارزش ندارد و ممکن است بشکند؛ چرا روغنِ به این ارزشمندی را در ظروف زرین و جواهرنشان نمی‌ریزی؟» پادشاه لبخندی زد و گفت: «ظروف زرین و طلا، خودشان به خودی خود زیبا و باارزشند و چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کنند؛ اما این کاسه‌ی ساده و سفالی است که با همه‌ی نقص‌ها و ترک‌هایش، بوی عطر اصیل این روغن را به خود می‌گیرد و خودش را گم نمی‌کند.» گاهی ظاهر ساده، تواضع و اصالت درونی انسان‌ها، با وجود تمام زخم‌ها و کاستی‌های ظاهری، گران‌بهاست؛ چرا که ظرف وجودشان حقیقتِ درونی‌شان را خالص‌تر بازتاب می‌دهد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت | دو مسافر و سنگ‌فرش‌ها دو مسافر جوان در یک روز گرم تابستانی وارد شهری غریب شدند. یکی از آن‌ها مدام زیر لب غر می‌زد و از سنگ‌فرش‌های ناهموار و داغ خیابان‌ها شکایت می‌کرد که پاهایش را زخمی کرده‌اند. مسافر دوم اما کفش‌های محکمی به پا داشت، از مناظر اطراف لذت می‌برد و با لبخند قدم برمی‌داشت. مسافر اول با تعجب پرسید: «چطور خسته نمی‌شوی؟ مگه پاهای تو روی همین سنگ‌ها راه نمی‌رود؟» مسافر دوم نگاهی به او انداخت و گفت: «سنگ‌فرش خیابان‌های این شهر برای هر دویمان یکی است؛ اما تفاوت در این است که من کفش مناسب پوشیده‌ام. تو توقع داری تمام کوچه‌های شهر را با پای برهنه و بدون دردسر طی کنی!» مشکلات و سختی‌های روزگار برای همه‌ی آدم‌ها وجود دارد و کم‌وبیش یکسان است؛ این نگرش، آمادگی درونی و ابزارهای فکری ماست که تعیین می‌کند از مسیر لذت ببریم یا زیر بار رنج‌ها خم شویم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
> حکایتِ امروز هم به پایان رسید... 🌙 > دفتر روزگارتان پر از خاطرات خوب و یادگارهای ماندگار. > آرامشِ شب، پاداش خستگیِ روزتان باشد. > شبتان آرام و در پناه حق... 🌌✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ