eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23هزار دنبال‌کننده
862 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌙 شب بخیر بعضی اتفاق‌ها رو باید همون‌جایی که هستن رها کرد؛ نه برای اینکه مهم نبودن، برای اینکه آرامش ما مهم‌تره. 🤍 امشب دلتون رو بسپارید به خدا و با خیال راحت بخوابید. 🌿 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
وصیتنامه ای که آتیشم زد 😭❌ من مریمم 22سالمه، یکی دو ماه از فوت پدرم گذشته بود یه شب برادرم وصیتنامه‌ پدرم رو آورد و شروع کرد به خوندن، پدرم برای همه نصیحت و وصیتی نوشته بود، همینجوری داشت میخوند تا رسید به اسم من زمزمه کرد : «برای مریم...» یهو ساکت شد و نگاه وحشت‌زده‌اش روی صورت تک تک‌مون نشست، دوباره به وصیتنامه نگاه کرد و با بهت و تعجب وصیتنامه رو به خواهر بزرگم داد پرسیدم چیشده؟ چی نوشته؟ خواهرم یهو جیغ کشید یعنی چی با دلهره رفتم سمتش و وصیتنامه رو از دستش کشیدم و خوندم ... خدایا دنیا رو سرم خراب شد ... ادامه این سرگذشت واقعی👇 https://eitaa.com/joinchat/1558904853C13eee7720b
هدایت شده از حکایت های بهلول
🚷اتفاق عجیب و واقعی در غسالخانه🚷 یکی از غسال های بهشت زهرای تهران میگفت یک شب یک خانم سالمندی را آوردند که چند دقیقه پیش در منزلش فوت شده بود، فردا صبح که می خواستیم برای شستشو بفرستیم خانم های غسال گفتند که از گوشه دهان این بنده خدا کرم های ریز زنده در حرکت بودند، خیلی چندش‌آور بود.😨 از روی کنجکاوی ماجرا را برای یکی از بستگانش که کمی آرام تر به نظر می رسید که بعداً فهمیدم دختر دایی مرحومه هستن، تعریف کردم... اون بنده خدا بعد از چند بار استغفار و‌ ناراحتی گفت:ایشون کارشون این بود که.....👇❌ https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
> سلامی به زیباییِ آغاز یک داستان... ☀️ > همراهان عزیز، روزتان بخیر و پر از اتفاقات قشنگ. > بیایید امروز، حکایتِ زندگی‌تان را با لبخند و امید بنویسید. > روزگارتان بر مراد و دلتان گرمِ مهربانی... ☕️✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
ضرب‌المثل: «آش کشخاله، بخوری پاته‌، نخوری پاته!» ​داستان کوتاه: در گذشته زنی به نام «خاله» آشی پخت که طعم خوبی نداشت. وقتی مهمانان خواستند از خوردن آن سر باز زنند، او با اصرار گفت: «این آشِ خاله است؛ چه بخورید و چه نخورید، پای خودتان نوشته شده و چاره‌ای ندارید!» ​معنی و مفهوم: کنایه از شرایط و مسئولیت‌های اجباری است که چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید پیامد آن را بپذیریم و راه فراری از آن نیست. ​کاربرد: مواجهه با کارها یا شرایط ناخواسته‌ای که تغییر دادنشان از دست ما خارج است. ​پیام اخلاقی: در برابر سختی‌ها و تکالیف اجباری زندگی، مقاومت بی‌جا فایده‌ای ندارد؛ هنر این است که با صبوری با شرایط کنار بیاییم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت | کاسه‌ی سفالی و روغن معطر پادشاهی کاسه‌ی سفالی بسیار ساده، کهنه و ترک‌خورده‌ای داشت که یادگار نیاکانش بود. او اصرار داشت که روغن معطر و بسیار گران‌قیمتی را فقط درون همین کاسه نگهداری کند. وزیر دربار روزی با تعجب پرسید: «ای پادشاه، این کاسه‌ی گلی ارزش ندارد و ممکن است بشکند؛ چرا روغنِ به این ارزشمندی را در ظروف زرین و جواهرنشان نمی‌ریزی؟» پادشاه لبخندی زد و گفت: «ظروف زرین و طلا، خودشان به خودی خود زیبا و باارزشند و چشم هر بیننده‌ای را خیره می‌کنند؛ اما این کاسه‌ی ساده و سفالی است که با همه‌ی نقص‌ها و ترک‌هایش، بوی عطر اصیل این روغن را به خود می‌گیرد و خودش را گم نمی‌کند.» گاهی ظاهر ساده، تواضع و اصالت درونی انسان‌ها، با وجود تمام زخم‌ها و کاستی‌های ظاهری، گران‌بهاست؛ چرا که ظرف وجودشان حقیقتِ درونی‌شان را خالص‌تر بازتاب می‌دهد. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت | دو مسافر و سنگ‌فرش‌ها دو مسافر جوان در یک روز گرم تابستانی وارد شهری غریب شدند. یکی از آن‌ها مدام زیر لب غر می‌زد و از سنگ‌فرش‌های ناهموار و داغ خیابان‌ها شکایت می‌کرد که پاهایش را زخمی کرده‌اند. مسافر دوم اما کفش‌های محکمی به پا داشت، از مناظر اطراف لذت می‌برد و با لبخند قدم برمی‌داشت. مسافر اول با تعجب پرسید: «چطور خسته نمی‌شوی؟ مگه پاهای تو روی همین سنگ‌ها راه نمی‌رود؟» مسافر دوم نگاهی به او انداخت و گفت: «سنگ‌فرش خیابان‌های این شهر برای هر دویمان یکی است؛ اما تفاوت در این است که من کفش مناسب پوشیده‌ام. تو توقع داری تمام کوچه‌های شهر را با پای برهنه و بدون دردسر طی کنی!» مشکلات و سختی‌های روزگار برای همه‌ی آدم‌ها وجود دارد و کم‌وبیش یکسان است؛ این نگرش، آمادگی درونی و ابزارهای فکری ماست که تعیین می‌کند از مسیر لذت ببریم یا زیر بار رنج‌ها خم شویم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
> حکایتِ امروز هم به پایان رسید... 🌙 > دفتر روزگارتان پر از خاطرات خوب و یادگارهای ماندگار. > آرامشِ شب، پاداش خستگیِ روزتان باشد. > شبتان آرام و در پناه حق... 🌌✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
​☀️ صبح بخیر ​سلام؛ صبح بخیر و روزتان پر از برکت! ☀️☕ ​امروز را با یاد خدا و قلبی پر از امید آغاز کنیم. سهم امروزتون آرامش، لبخند و اتفاقات خوب باشه. 🍁✨ ​با ما همراه باشید با حکایت‌های ناب امروز... 📖👇 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
پند : هنرِ رها کردن بارِ اضافی ​مردی در سفری طولانی کیسه‌ای سنگین از سنگ‌های ریز و درشت را به دوش می‌کشید. در میانه‌ی راه، پیرمردی راهب به او رسید و پرسید: «ای مسافر، چرا با این همه بار سنگین خمیده شده‌ای و خود را عذاب می‌دهی؟» مرد با آهی دردناک گفت: «این‌ها خاطرات تلخ، کینه‌ها و اشتباهات گذشته‌ام هستند؛ می‌ترسم آن‌ها را زمین بگذارم و فراموش کنم.» ​راهب لبخندی زد و گفت: «سفر زندگی کوتاه‌تر از آن است که با بارِ کهنه طی شود. اگر قرار باشد تمام سنگ‌های گذشته را تا انتهای مسیر به دوش بکشی، قبل از رسیدن به مقصد از پا درمی‌آېی. رها کردن گذشته به معنای فراموشی نیست، بلکه بخشیدن و سبک کردن کوله‌بار است تا بتوانی راحت‌تر نفس بکشی و از مسیر لذت ببری.» گاهی بزرگ‌ترین مانع موفقیت و آرامش ما، سنگینی بارِ رنج‌هایی است که با اصرار در ذهن خود حفظ می‌کنیم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت: پرنده‌ای که راه خانه را گم کرد ​روزی پرنده‌ی کوچکی از گله‌اش جا ماند و در جنگلی تاریک گرفتار شد. او از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می‌پرید و با صدایی لرزان از هر حیوانی که می‌دید سراغ راه خروج را می‌گرفت. جغد پیری که روی درخت بلندی نشسته بود، پرنده را دید و گفت: «چرا بیهوده بال می‌زنی و خسته می‌شرمی؟ تا زمانی که خورشید طلوع نکرده و جهت‌ها را گم کرده‌ای، هرچقدر هم تندتر پرواز کنی، بیشتر از مقصدت دور می‌شوی. کمی آرام بگیر، روی این شاخه بنشین و صبر کن تا نور بیاید؛ آن‌وقت راه خانه خودش به تو چشمک می‌زند.» گاهی در زندگی، وقتی مسیرمان را گم می‌کنیم و مشکلات احاطه‌مان می‌کنند، تلاش کورکورانه و دویدنِ بی‌هدف فقط خسته‌مان می‌کند. گاهی بهترین کار توقف کردن، نفس کشیدن و صبر کردن برای رسیدنِ روشناییِ تدبیر و آرامش درون است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سخنی از مولانا: ​«در برکه‌ی کوچکِ ذهنِ خویش، موج‌های بزرگ نساز؛ آنچه آرامت می‌کند، تسلیم در برابر تقدیر و قدردانی از لحظه‌ای است که در آن هستی.» ​پیام و کاربرد: بسیاری از رنج‌ها و استرس‌های روزمره‌ی ما، در واقع ساخته‌ی ذهن خودمان است. بزرگ کردن مشکلات کوچک، فرورفتن در غصه‌های گذشته یا نگرانی برای آینده‌ای که هنوز نیامده، تنها آرامش درونی‌مان را هدف می‌گیرد. این سخن ارزشمند به ما یادآوری می‌کند که زندگی در زمان حال، پذیرش شرایط و رها کردن تقلاهای بی‌حاصل ذهنی، کلید اصلی رسیدن به آرامش و سبکی روح است. وقتی یاد بگیریم موج‌های ساختگی ذهنمان را آرام کنیم، طعم واقعی زندگی را خواهیم چشید. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ