حکایت : مرد و مار زخمی
روزی مردی روستایی در حال گذر از بیابان، مار بزرگی را دید که از شدت سرما و جراحت در حال جان دادن بود. مرد دلش به رحم آمد، مار را برداشت و در پالتوی خود گذاشت تا گرم شود. او را به خانه برد، کنار بخاری نشاند و برایش غذا و آب آورد. چند روز گذشت تا مار کاملاً خوب شد و توان دوبارهاش را به دست آورد.
اما روزی وقتی مرد به خانه برگشت، ناگهان مار به سوی او حمله کرد و دستش را گزید. مرد با تعجب و درد فریاد زد: «من جان تو را نجات دادم، چرا اینگونه پاداش دودی؟»
مار با صدایی سرد گفت: «طبیعت من این است! هر کسی که به من نیکی کند، در نهایت گزند میبیند؛ این قانون بقای من است.»
روستایی آهی کشید و گفت: «حق با توست؛ نیکی کردن به کسی که ذاتش بدی است، خطایی بزرگ است. من به طبیعت تو بیتوجه بودم و تاوان سادهلوحیام را دادم.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
✨ شبیهترین لحظه به آرامش، آرامشِ شب است...
همراهان گرامی کانال حکایت، امشب کتاب روز را میبندیم و به انتظار طلوعی دوباره مینشینیم. امیدواریم خوابهاتان تعبیرِ قشنگترین آرزوهایتان باشد.
شبتون آروم و در پناه حق... 🌙💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ......
. برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
🛑الان جواب پاک میشه زودتر بیا بخون 💀
هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی )
👇حتما_بخوانید
16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم .
پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا که این پسر خوبیه منم قبول کردم.
زندگیه خوبی داشتیم ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن و من و پدرم زنده موندیم .
پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم
که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را ..........
ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
صبح یعنی آغاز یک داستان تازه... 🌅
کتاب روزتان را با ورق زدن مهربانی و لبخند باز کنید.
امروز، قصه زندگیتان پر از اتفاقات قشنگ، رزقِ حلال، و آرامشِ دل باشد.
سلام،
صبح قشنگتان بخیر و در پناه خدا! ☕️🕊️✨
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سخنی از بزرگان: سقراط
«زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد.»
این جمله تأثیرگذار از سقراط، فیلسوف بزرگ یونان باستان، دعوتی عمیق برای تفکر و بازنگری در شیوه زندگی روزمره ماست. بسیاری از ما روزها و ماههای خود را صرف تکرار عادتها، کارهای مکانیکی، روزمرگیها و دویدن به دنبال خواستههای زودگذر میکنیم، بدون اینکه لحظهای از خود بپرسیم هدف اصلی ما چیست و به کجا چنین شتابان میرویم.
سقراط به ما یادآوری میکند که زندگی فقط زنده بودن و نفس کشیدن نیست. ارزش واقعی عمر انسان به تفکر، خودآگاهی، پرسشگری و شناخت حقیقتِ درون و پیرامون بستگی دارد. انسانی که بدون اندیشه زندگی کند و چشم بسته از دیگران پیروی نماید، در واقع فرصت ارزشمند حیات را هدر داده است. خردورزی، پرسش از خود و آگاهی، چراغ راهی است که مسیر زندگی ما را ارزشمند، اصیل و پربار میسازد.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
پند : گنجینهای به نام زمان
روزی استاد جوانی از شاگردانش پرسید: «به نظر شما ارزشمندترین دارایی انسان چیست؟» یکی گفت ثروت، دیگری گفت سلامتی و یکی دیگر از عقل و دانش سخن گفت. استاد لبخند زد و گفت: «همه اینها مهم هستند، اما ارزشمندترین دارایی ما زمان است. زمان مانند یخی است که در دستان ما به سرعت آب میشود، چه از آن استفاده کنیم و چه نکنیم.»
سپس کوزهای بزرگ آورد و پر از سنگهای درشت کرد و از شاگردان پرسید آیا کوزه پر است؟ همه گفتند بله. استاد سنگریزههای کوچکتری ریخت که در فاصله بین سنگها جای گرفتند و باز پرسید. سپس ماسه و در نهایت آب ریخت.
او توضیح داد: «سنگهای بزرگ، اهداف اصلی زندگی شما مثل خانواده، ایمان و آرامش هستند. اگر اول سنگهای بزرگ را در کوزه نگذارید، دیگر هیچوقت فرصت پرداختن به آنها را پیدا نخواهید کرد.»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت : عاقبت قضاوت شتابزده
بازرگانی ثروتمند در خانهاش سگ باهوش و وفاداری داشت که از خانه و فرزند خردسالش نگهداری میکرد. روزی بازرگان به سفری کاری رفت. گرگی گرسنه به خانه حملهور شد. سگ فداکار با گرگ درگیر شد و پس از نبردی سخت، او را شکست داد و فراری داد. اما در این میان، اتاق کودک به هم ریخت و دهان سگ پر از خون شد.
هنگامی که بازرگان به خانه برگشت، صحنه را آشفته دید و سگ را با دهانی خونآلود جلو دید. بدون اینکه به اتاق کودک سر بزند یا تحقیق کند، خشم تمام وجودش را گرفت. فکر کرد سگ فرزندش را خورده است! شمشیر را کشید و در جا سگ را کشت.
با عجله وارد اتاق شد و فرزندش را دید که سالم و خندان خوابیده و لاشه خونآلود گرگ در گوشهای افتاده است. بازرگان به سر خود کوبید و فهمید شتابزدگی در قضاوت، بزرگترین سرمایه یعنی وفاداری را از او گرفته است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
و دفتر این روز هم بسته شد... 📜🌙
امیدوارم حکایت امروز زندگیتان، پر از درسهای زیبا، لحظات ناب و یاد خدا بوده باشد.
سرتان را با خیالی آسوده روی بالش بگذارید و به فرداهای روشن لبخند بزنید.
شبتان آرام و در پناه نگاه امن خدا؛
شب بخیر! 🌌⭐💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سلامی به زیباییِ آغازِ یک روزِ تازه...
روزگارتان پُر از برکت، نگاهتان متوجه زیباییها، و دلتان گرمِ یاد خدا.
امیدواریم امروز، قلمِ تقدیر بهترینها را برایتان رقم بزند.
صبحتان بخیر و روزتان پُر از حکایتهای شیرین و بهیادماندنی! ☀️✨
#هلدینگ_باران
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
📜 «شاهخانم میزاد، ماهخانم درد میکشه!»
🔹 معنی و مفهوم
این ضربالمثل زمانی به کار میرود که یک نفر منفعت یا لذتِ کاری را میبرد، اما رنج، زحمت و تاوانش بر دوشِ شخص دیگری میافتد.
📖 ریشه و داستان
در گذشته، در خانهای اشرافی، زمان وضعِ حمل «شاهخانم» (بانوی نازپروردهی خانه) فرا رسید. او روی تخت استراحت میکرد و ناز میآمد، اما «ماهخانم» برای آوردن قابله و فراهم کردن مقدمات، آنقدر بدوبدو و اضطراب کشید که از پا افتاد.
کنیزان با دیدن این صحنه گفتند: «شاهخانم میزاد، اما ماهخانم درد میکشه!» و از آن پس این عبارت ضربالمثل شد.
💡 کاربرد امروز
وقتی مسئولی یا شخصی تصمیمی اشتباه میگیرد، اما فشار و تاوانِ اصلیِ آن به گردهی کارمندان یا اطرافیان میافتد.
💎 پندِ ضربالمثل: عادلانه نیست که بارِ مسئولیت و تاوانِ تصمیمهای خود را بر دوش دیگران بگذاریم.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایتِ: پادشاه و پرندهی خردمند
پادشاهی مغرور، روزی پرندهای شکاری و سخنگو هدیه گرفت که ادعا میشد همهی رازهای آینده را میداند. پادشاه پرنده را در قفسی از طلا نشاند و پرسید: «ای پرندهی خردمند، بگو عاقبتِ پادشاهی و قدرتِ من چه میشود؟»
پرنده با صدایی رسا گفت: «سلطنتِ تو به زودی به پایان میرسد و همهی تاجوتختت از دست میرود؛ مگر اینکه سه پندِ مرا به کار ببندی.»
پادشاه با ترس پرسید: «پندهای تو چیست؟»
پرنده پاسخ داد: «اول اینکه هرگز حسرتِ گذشتهی ازدسترفته را نخور؛ دوم، به خاطر قدرتی که داری به هیچکس ظلم نکن؛ و سوم، حرفِ غیرممکن را از هیچکس باور نکن.»
پادشاه که شگفتزده شده بود، هر سه پند را به خاطر سپرد. روزها گذشت و پادشاه با عدل و داد حکومت کرد. او فهمید که قدرتِ واقعی در بازوی شمشیرزن نیست، بلکه در قلبی است که اسیرِ طمع و کبر نمیشود.
آن پرنده گرچه در قفس بود، اما کلیدِ آزادیِ روحِ پادشاه را به او هدیه داد و از آن پس، پادشاهیاش تا همیشه در یادها جاودانه ماند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ