eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23.1هزار دنبال‌کننده
866 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
پند : گنجینه‌ای به نام زمان ​روزی استاد جوانی از شاگردانش پرسید: «به نظر شما ارزشمندترین دارایی انسان چیست؟» یکی گفت ثروت، دیگری گفت سلامتی و یکی دیگر از عقل و دانش سخن گفت. استاد لبخند زد و گفت: «همه این‌ها مهم هستند، اما ارزشمندترین دارایی ما زمان است. زمان مانند یخی است که در دستان ما به سرعت آب می‌شود، چه از آن استفاده کنیم و چه نکنیم.» ​سپس کوزه‌ای بزرگ آورد و پر از سنگ‌های درشت کرد و از شاگردان پرسید آیا کوزه پر است؟ همه گفتند بله. استاد سنگریزه‌های کوچکتری ریخت که در فاصله بین سنگ‌ها جای گرفتند و باز پرسید. سپس ماسه و در نهایت آب ریخت. ​او توضیح داد: «سنگ‌های بزرگ، اهداف اصلی زندگی شما مثل خانواده، ایمان و آرامش هستند. اگر اول سنگ‌های بزرگ را در کوزه نگذارید، دیگر هیچ‌وقت فرصت پرداختن به آن‌ها را پیدا نخواهید کرد.» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت : عاقبت قضاوت شتاب‌زده ​بازرگانی ثروتمند در خانه‌اش سگ باهوش و وفاداری داشت که از خانه و فرزند خردسالش نگهداری می‌کرد. روزی بازرگان به سفری کاری رفت. گرگی گرسنه به خانه حمله‌ور شد. سگ فداکار با گرگ درگیر شد و پس از نبردی سخت، او را شکست داد و فراری داد. اما در این میان، اتاق کودک به هم ریخت و دهان سگ پر از خون شد. هنگامی که بازرگان به خانه برگشت، صحنه را آشفته دید و سگ را با دهانی خون‌آلود جلو دید. بدون اینکه به اتاق کودک سر بزند یا تحقیق کند، خشم تمام وجودش را گرفت. فکر کرد سگ فرزندش را خورده است! شمشیر را کشید و در جا سگ را کشت. با عجله وارد اتاق شد و فرزندش را دید که سالم و خندان خوابیده و لاشه خون‌آلود گرگ در گوشه‌ای افتاده است. بازرگان به سر خود کوبید و فهمید شتاب‌زدگی در قضاوت، بزرگ‌ترین سرمایه یعنی وفاداری را از او گرفته است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
و دفتر این روز هم بسته شد... 📜🌙 امیدوارم حکایت امروز زندگی‌تان، پر از درس‌های زیبا، لحظات ناب و یاد خدا بوده باشد. سرتان را با خیالی آسوده روی بالش بگذارید و به فرداهای روشن لبخند بزنید. شبتان آرام و در پناه نگاه امن خدا؛ شب بخیر! 🌌⭐💤 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سلامی به زیباییِ آغازِ یک روزِ تازه... روزگارتان پُر از برکت، نگاهتان متوجه زیبایی‌ها، و دلتان گرمِ یاد خدا. امیدواریم امروز، قلمِ تقدیر بهترین‌ها را برایتان رقم بزند. ​صبحتان بخیر و روزتان پُر از حکایت‌های شیرین و به‌یادماندنی! ☀️✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
📜 «شاه‌خانم می‌زاد، ماه‌خانم درد می‌کشه!» 🔹 معنی و مفهوم این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که یک نفر منفعت یا لذتِ کاری را می‌برد، اما رنج، زحمت و تاوانش بر دوشِ شخص دیگری می‌افتد. 📖 ریشه و داستان در گذشته، در خانه‌ای اشرافی، زمان وضعِ حمل «شاه‌خانم» (بانوی نازپرورده‌ی خانه) فرا رسید. او روی تخت استراحت می‌کرد و ناز می‌آمد، اما «ماه‌خانم» برای آوردن قابله و فراهم کردن مقدمات، آن‌قدر بدوبدو و اضطراب کشید که از پا افتاد. کنیزان با دیدن این صحنه گفتند: «شاه‌خانم می‌زاد، اما ماه‌خانم درد می‌کشه!» و از آن پس این عبارت ضرب‌المثل شد. 💡 کاربرد امروز وقتی مسئولی یا شخصی تصمیمی اشتباه می‌گیرد، اما فشار و تاوانِ اصلیِ آن به گرده‌ی کارمندان یا اطرافیان می‌افتد. 💎 پندِ ضرب‌المثل: عادلانه نیست که بارِ مسئولیت و تاوانِ تصمیم‌های خود را بر دوش دیگران بگذاریم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایتِ: پادشاه و پرنده‌ی خردمند ​پادشاهی مغرور، روزی پرنده‌ای شکاری و سخنگو هدیه گرفت که ادعا می‌شد همه‌ی رازهای آینده را می‌داند. پادشاه پرنده را در قفسی از طلا نشاند و پرسید: «ای پرنده‌ی خردمند، بگو عاقبتِ پادشاهی و قدرتِ من چه می‌شود؟» پرنده با صدایی رسا گفت: «سلطنتِ تو به زودی به پایان می‌رسد و همه‌ی تاج‌وتختت از دست می‌رود؛ مگر اینکه سه پندِ مرا به کار ببندی.» ​پادشاه با ترس پرسید: «پندهای تو چیست؟» پرنده پاسخ داد: «اول اینکه هرگز حسرتِ گذشته‌ی ازدست‌رفته را نخور؛ دوم، به خاطر قدرتی که داری به هیچ‌کس ظلم نکن؛ و سوم، حرفِ غیرممکن را از هیچ‌کس باور نکن.» پادشاه که شگفت‌زده شده بود، هر سه پند را به خاطر سپرد. روزها گذشت و پادشاه با عدل و داد حکومت کرد. او فهمید که قدرتِ واقعی در بازوی شمشیرزن نیست، بلکه در قلبی است که اسیرِ طمع و کبر نمی‌شود. آن پرنده گرچه در قفس بود، اما کلیدِ آزادیِ روحِ پادشاه را به او هدیه داد و از آن پس، پادشاهی‌اش تا همیشه در یادها جاودانه ماند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
📜 ملا و گم‌شدنِ الاغ روزی ملا نصرالدین الاغش را گم کرد. در کوچه‌ها می‌گشت و با صدای بلند خدا را شکر می‌کرد! مردم با تعجب پرسیدند: «ای ملا! الاغت گم شده، دیگر شکر کردنت برای چیست؟» ملا لبخندی زد و گفت: > «خدا را شکر می‌کنم که خودم سوارِ الاغ نبودم، وگرنه من هم چند روز است که گم شده بودم!» 💡 پندِ حکیمانه ملا (سخن بزرگان): 💎 «بزرگ‌ترین خوشبختی در این است که بتوانیم در میان سختی‌ها و بدبیاری‌ها، زاویه‌ای برای دیدنِ نیمه‌ی پرِ لیوان پیدا کنیم؛ حتی اگر آن زاویه کمی عجیب به نظر برسد!» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
​📖 پایانِ یک ورق، آرامشِ یک شب... ​حکایتِ امروزِ زندگی هرچه که بود، تمام شد؛ با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌ها، درس‌ها و تجربه‌ها. آرامشِ شب، پاداشِ تلاشِ امروزِ شماست. سر بر بالشِ آرامش بگذارید و به فردایی روشن بیندیشید. ​شبتان آرام و در پناه حق 🌙✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌞 صبح بخیر، اهلِ دل و حکایت! 🌿 گاهی یه جمله‌ی قشنگ، یه رفتار کوچیک یا حتی یه لبخند ساده، می‌تونه حالِ یه آدم رو عوض کنه... امروز حواسمون به دل همدیگه باشه؛ شاید مهربونیِ کوچیک ما، قشنگ‌ترین اتفاق روزِ یکی باشه. 🤍🍃 🌸 روزتون پر از اتفاقای خوب 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایت : کاسه سفالی ​پیرمردی ضعیف و ناتوان با پسر و عروسش زندگی می‌کرد. دست‌هایش می‌لرزید، چشم‌هایش کم‌سو شده بود و هنگام غذا خوردن، کاسه از دستش می‌افتاد و غذا روی زمین می‌ریخت. پسر و عروسش که از این وضعیت خسته شده بودند، کاسه سفالی ارزان‌قیمتی برایش خریدند تا غذایش را جداگانه و در گوشه‌ای بخورد تا سفرۀ خانه کثیف نشود. پیرمرد با چشمانی گریان تنها می‌نشست و غصه می‌خورد. روزی پدر دید که نوه کوچکش با تکه‌های چوب و گل مشغول ساختن وسیله‌ای است. پرسید: «پسرم چه می‌سازی؟» کودک با معصومیت پاسخ داد: «دارم کاسه‌ای چوبی می‌سازم تا وقتی بزرگ شدید و پیر شدید، به شما غذا بدهم تا مجبور نباشید در کاسه سفالی بشکنید!» پسر و عروس با شنیدن این حرف به خود آمدند. شرمنده شدند، اشک در چشمانشان حلقه زد و فهمیدند رفتار امروزشان، بازتاب فردای خودشان خواهد بود. از آن روز پدر را بر سر سفره نشاندند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
حکایتِ: چراغِ راه در تاریکی ​روزی رهگذری خسته به شهری رسید و دید در تاریکی شب، مردی با چراغی روشن در دست در کوچه‌ها می‌گردد. رهگذر با تعجب پرسید: «ای مرد، با این چراغ روشن در این شب تاریک چه می‌جویی؟» مرد با آرامش پاسخ داد: «می‌گردم تا انسانی را پیدا کنم که در کلام و عملش هیچ تزویر و ریایی نباشد و راست‌گویی را پیشه خود ساخته باشد.» ​رهگذر لبخندی تلخ زد و گفت: «بی‌جهت زحمت نکش! چراغ خود را خاموش کن که در این زمانه، پیدا کردن چنین انسانی همچون یافتن سوزنی در انبار کاه است. همه نقاب بر چهره دارند.» مرد چراغ را بالا آورد و گفت: «من می‌دانم یافتن او سخت است، اما اگر من هم چراغ به دست نگیرم و ناامید شوم، تاریکی بر همه جا چیره خواهد شد. تلاشِ من برای یافتن درستی، روشناییِ راهِ خودم است، حتی اگر دیگران در تاریکی بمانند.» رهگذر لحظه‌ای درنگ کرد، سر به زیر انداخت و فهمید که حقیقت، فراتر از ظاهرِ تلخِ روزگار، در درونِ اراده‌ی انسان‌های بیدار زنده است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
​📜 پند: رازِ ماندگاری در طوفان‌های زندگی ​«در برابـر روزگـار، چون درختِ بید بـاش، نـه چون بلوطِ کهن!» ​🍃 درس پند: درخت بلوط به خاطر سختی و انعطاف‌ناپذیری‌اش، در برابر طوفان‌های شدید می‌شکند و ریشه‌کن می‌شود؛ اما درخت بید فروتنی می‌کند، خم می‌شود و می‌گذارد باد از میان شاخسارش بگذرد، و پس از طوفان دوباره راست‌قامت می‌افتد. ​انسان‌های دانا در برابر سختی‌ها و ناگواری‌های زندگی، سرسختیِ بی‌جا نشان نمی‌دهند؛ بلکه با صبر، نرمش و تدبیر، طوفان‌ها را پشت سر می‌گذارند و استوار باقی می‌مانند. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ