eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23هزار دنبال‌کننده
861 عکس
604 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾 حکایت | سهم گنجشک کشاورزی پس از ماه‌ها زحمت، محصول فراوانی برداشت کرد. صبحی سرد، وقتی برای بررسی انبارش رفت، دید چند گنجشک از شکاف پنجره وارد شده‌اند و دانه‌های گندم را می‌خورند. با عصبانیت پنجره را بست و گفت: «این همه زحمت کشیده‌ام؛ چرا باید سهمی هم به این پرنده‌ها بدهم؟» پسرش که همراه او بود، پرسید: «پدر، اگر این چند دانه را بخورند، چیزی از انبار ما کم می‌شود؟» کشاورز گفت: «چیز زیادی نه.» پسر گفت: «پس چرا اجازه نمی‌دهیم همین مقدار اندک، زندگی چند موجود کوچک را آسان‌تر کند؟» کشاورز مدتی سکوت کرد، پنجره را باز گذاشت و مقداری دانه کنار باغ ریخت. آن روز فهمید همیشه ارزش دارایی آدم به مقدار چیزی نیست که نگه می‌دارد؛ گاهی به اندازه‌ی چیزی است که می‌تواند ببخشد. پند: بخشندگی همیشه به معنای از دست دادن نیست؛ گاهی یعنی آن‌قدر دل بزرگی داشته باشی که از سهم دیگران هم نترسی. 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
شبتان آرام و در پناه امن پروردگار 🌌🕯️ در آرامش این ساعات پایانی روز، یادآور شویم: «همچون زمین باش که سختی‌ها را تاب می‌آورد، اما با هر باران، پاک‌تر و سبزتر می‌شود. کینه‌ها را به باد بسپار و با قلبی سبک به خواب برو.» خوابی آرام و رویاهایی شیرین سهمِ دلِ مهربانتان 🌙✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
سلام؛ صبح دل‌انگیزتان بخیر و نیکی ☕📖 روز خود را با نگاهی نو و ذکری زیبا آغاز کنید. > روزی حکیمی را پرسیدند: «از عمر چه فهمیدی؟» > گفت: «فهمیدم که ساعت‌ها می‌گذرند تا یک لحظه دل‌نشین بسازند، و لحظه‌های تلخ می‌گذرند تا بفهمیم روزهای خوب چه قیمتی دارند.» >امروزتان پر از لحظه‌های ناب، پربرکت و پندآموز باد. روز خوبی داشته باشید! ✨ 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
ضرب‌المثل: «دیوار حاشا بلند است» توضیح و ریشه: این ضرب‌المثل شیرین فارسی کنایه از انکار کردن شدید، زیر بار مسئولیت نرفتن و توجیه کردن اشتباهات بزرگ است. ریشه‌ی آن به خانه‌های قدیمی و حیاط‌دار بازمی‌گردد که دیوارهای بلند دور تا دور خانه کشیده می‌شد تا کسی نتواند به درون سرک بکشد. بعدها این تمثیل برای کسانی به کار رفت که وقتی خطایی مرتکب می‌شوند، با پررویی و استدلال‌های بی‌پایه، همه‌چیز را انکار می‌کنند؛ گویی دیواری بسیار بلند و نفوذناپذیر از دروغ و توجیه دور خود کشیده‌اند. کاربرد و پند آموزنده: این عبارت معمولاً در مواجهه با افراد دروغگو یا کسانی که مسئولیت کارهای خود را نمی‌پذیرند به کار می‌رود. پیام اخلاقی و پندآموز آن این است که انسان عاقل هرگز به دنبال پناهگاه‌های دروغین و حاشیه‌سازی نمی‌رود؛ زیرا پذیرش شجاعانه‌ی اشتباه، بسیار ارزشمندتر و آرامش‌بخش‌تر از ساختن دیوارهای بلند حاشا برای سرپوش گذاشتن بر واقعیت است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-📊 سرمایه‌گذاری روی طلا، نیاز به تحلیل داره، نه حدس! قیمت لحظه‌ای و تحلیل‌های تخصصی طلای ۱۸ عیار رو اینجا دنبال کنید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1523909895Cb793abbfa9 تحلیل هفتگی طلا و دلار داریم کاملا رایگان 👆
- ⚠️ یه نکته مهم درباره قیمت طلا 18 عیار! قبل از هر اقدامی در بازار، این تحلیل رو بخون 👇 https://eitaa.com/joinchat/1162608665C1711caf7b6 🔥 آیا طلا ارزون میشه؟بیا تا بگم👆👆
حکایت: پرواز عقاب 🦅 ​می‌گویند پادشاهی دو جوجه‌عقاب هدیه گرفت. آنها را به مربی پرندگان داد تا تربیتشان کند. پس از چند ماه، مربی گزارش داد که یکی از عقاب‌ها به اوج آسمان پرواز می‌کند، اما دیگری از روز اول روی شاخه‌ی درختی نشسته‌ و اصلاً تکان نمی‌خورد! ​پادشاه طبیبان و حکیمان را فراخواند، اما هیچ‌کس نتوانست علت را بفهمد. در نهایت، کشاورزی ساده از روستا آمد و گفت: «من مشکل را حل می‌کنم.» صبح روز بعد، پادشاه دید که آن عقاب هم در حال پرواز است! ​پادشاه با شگفتی پرسید: «چگونه او را به پرواز درآوردی؟» کشاورز گفت: «کار سختی نبود؛ شاخه‌ای را که روی آن نشسته بود بریدم!» عقاب فهمید پر و بال دارد و می‌تواند پرواز کند. ​گاهی ما هم به وضعیت موجود و وابستگی‌هایمان چسبیده‌ایم. برای اوج گرفتن و کشف توانایی‌هایمان، گاهی لازم است از دایره‌ی امن خود بیرون بیاییم و وابستگی‌ها را رها کنیم. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
بهم بگو دستتو مثل کدوم مُشت میکنی ☝️ تا بهت بگم چه شخصیتی داری ؟🤫 1⃣ مشت شماره یک 2⃣ مشت شماره دو 3⃣ مشت شماره سه ⚠️نتــیجهی تـست خــیلی جالبه و تمام رازهای ذاتـــی رو برمَلا میکُنه🫨
🔴 فوری | تاثیر جنگ رو طلا 26 میلیونی😳👇 https://eitaa.com/joinchat/1523909895Cb793abbfa9 ❌ با مذاکره ، دلار یا طلا چی میشه؟! 👆🏻👆🏻
حکایت: نمک زندگی 🧂 ​شاگردی جوان نزد استادی دانا آمد و از رنج‌ها و مشکلات روزگار گلایه کرد. استاد مشتی نمک به او داد و گفت: «این نمک را در یک لیوان آب بریز و بنوش.» شاگرد چنین کرد و از شوری زیاد، آب را بیرون ریخت و گفت: «بسیار تلخ و غیرقابل تحمل بود!» ​استاد مشت دیگری نمک برداشت و شاگرد را به کنار دریاچه‌ای برد. نمک را در دریاچه ریخت و گفت: «حالا از آب دریاچه بنوش.» شاگرد نوشید. استاد پرسید: «آیا شور بود؟» شاگرد گفت: «نه، بسیار گوارا بود.» ​استاد دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: «رنج‌های زندگی مانند این نمک ثابت هستند. اما طعم تلخی آنها به ظرف وجود تو بستگی دارد. اگر دلی به کوچکی یک لیوان داشته باشی، هر سختی تو را مسموم می‌کند؛ اما اگر وجودت را چون دریاچه وسیع کنی، هیچ رنجی نمی‌تواند آرامشت را برهم زند.» 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
شبی آرام و پر از یاد خدا، بخیر 🌌🌿 لحظاتی پیش از خواب، بیایید خستگی روز را با اندکی تأمل به دست آرامش بسپاریم: > حکایت کرده‌اند که بزرگی چراغی در دست داشت و در روز روشن کوچه‌ها را می‌گشت. پرسیدند: «چه می‌جویی؟» گفت: «انسان می‌جویم!» > پاسخ دادند: «بیابانی است پر از آدم، چراغ چرا؟» آهی کشید و گفت: «آدمی بسیار است، اما انسانیت نایاب...» > امشب در آرامش خیال بخوابید؛ فردایی روشن‌تر در راه است. شب‌تان خوش و در پناه حق 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی ) 👇حتما_بخوانید 16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم . پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا  که این پسر خوبیه منم قبول کردم. زندگیه خوبی داشتیم  ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن  و من و پدرم زنده موندیم . پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را .......... ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99