eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23هزار دنبال‌کننده
901 عکس
607 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 پند: طمع‌کاری 💰 مردی باغ بزرگی داشت که هر سال محصول فراوانی می‌داد. او می‌توانست با فروش میوه‌ها زندگی آرامی داشته باشد، اما همیشه به دنبال سود بیشتر بود. یک روز همسایه‌اش پیشنهاد کرد بخشی از محصول را با قیمتی مناسب به مردم روستا بفروشد. مرد قبول نکرد و گفت: «صبر می‌کنم تا قیمت‌ها بالاتر برود؛ آن وقت پول بیشتری به دست می‌آورم.» روزها گذشت و مرد همچنان منتظر ماند. میوه‌ها کم‌کم روی درخت‌ها خراب شدند و مشتریانش به باغ‌های دیگر رفتند. سرانجام مجبور شد باقی‌مانده محصول را با قیمتی بسیار پایین بفروشد. وقتی حساب‌وکتاب کرد، فهمید سودی را که می‌توانست به دست آورد، به امید سودی بزرگ‌تر از دست داده است. با ناراحتی نزد همسایه رفت و ماجرا را تعریف کرد. همسایه گفت: «تو آن‌قدر به چیزی که هنوز نداشتی چشم دوختی که همان چیزی را هم که داشتی، از دست دادی.» مرد سرش را پایین انداخت و فهمید که همیشه بیشتر خواستن، به معنای بیشتر به دست آوردن نیست. 🌱 پند زندگی: طمع، چشم انسان را به داشته‌هایش می‌بندد و او را اسیر نداشته‌هایش می‌کند. برای آینده تلاش کن، اما قدر فرصت‌های امروزت را هم بدان؛ گاهی زیاده‌خواهی، داشته‌های ارزشمندت را از تو می‌گیرد. 🍃 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
📚 حکایت: استاد دانشگاه و مرد ساده‌دل روزی استاد دانشگاهی که به دانش فراوانش افتخار می‌کرد، برای دیدن شهری به راه افتاد. در مسیر، سوار قایقی شد که پیرمردی ساده آن را هدایت می‌کرد. استاد برای اینکه برتری خودش را نشان دهد، از پیرمرد پرسید: «آیا از علم نجوم چیزی می‌دانی؟» پیرمرد گفت: «نه استاد، من از این چیزها سر درنمی‌آورم.» استاد با خنده گفت: «پس بخشی از عمرت را هدر داده‌ای!» کمی بعد پرسید: «از فلسفه چیزی می‌دانی؟» پیرمرد جواب داد: «نه، استاد عزیز.» استاد دوباره خندید و گفت: «پس نصف عمرت را هم از دست داده‌ای!» در همین لحظه، طوفانی شدید شروع شد. قایق به‌شدت تکان می‌خورد و آب وارد آن می‌شد. پیرمرد رو به استاد کرد و پرسید: «استاد، شنا کردن بلدی؟» استاد با ترس گفت: «نه! متأسفانه شنا بلد نیستم.» پیرمرد گفت: «پس امیدوارم علمت بتواند امروز نجاتت بدهد؛ چون قایق ما در حال غرق شدن است!» استاد که رنگش پریده بود، تازه فهمید دانستن همه‌چیز به معنای بلد بودن همه‌چیز نیست. البته پیرمرد با مهارت قایق را به ساحل رساند و هر دو نجات پیدا کردند. استاد هنگام پیاده شدن، دست پیرمرد را گرفت و گفت: «امروز فهمیدم دانشی که فقط باعث غرور شود، هنوز چیزی به انسان نیاموخته است.» 🌱 نتیجه حکایت: هیچ‌کس آن‌قدر دانا نیست که از دیگران چیزی یاد نگیرد. علم واقعی، انسان را فروتن‌تر می‌کند، نه مغرورتر. 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
شب بخیر همراهان باران پند ✨🌙 هر روز، حکایتی داره؛ بعضی صفحه‌هاش پر از خنده‌ست، بعضی‌هاش پر از درس و تجربه… اما مهم اینه که با همه‌ی اتفاقاتش، باز هم می‌تونیم فردا رو با امید شروع کنیم. 🤍🍃 امشب دلت رو از غصه‌های امروز سبک کن، شکرگزار لحظه‌های قشنگت باش و با خیال راحت به استقبال فردا برو. 🌙🕊 شب‌تون آروم، دلتون گرم و فرداتون پر از اتفاق‌های شیرین. 💚 🌦 خانواده هلدینگ باران 📖 باران پند | حکایت زندگی 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌞 صبح بخیر | باران پند 🌧️ صبح‌تون بخیر و دلتون روشن! 🤍☕ زندگی پر از قصه‌های ناتمومه؛ بعضی‌هاشون با صبر قشنگ می‌شن، بعضی‌ها با بخشش و بعضی‌ها با رها کردن... امروز رو با یه دل آروم شروع کنین و یادتون باشه، گاهی یه لبخند کوچیک می‌تونه شروع یه اتفاق قشنگ باشه. 🌱✨ 🏡 خانواده 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
‌ 💰دعای ثروت حضرت سلیمان 🌗 هرکس بدنبال روزی بی حساب است در بین الطلوعین این ذکر را زمزمه کند روز هفتم به اذن خدا ... 👌 این دعا به قدری قویه که فرزندان هم تا ۷ نسل ثروت باقی میمونن ❌و برای همین هیچوقت در دسترس عموم نبوده و ما هم مجبوریم زود پاکش کنیم 👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9
‌🌾دعای ۴۱ دانه گندم از شیخ بهایی👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9 🌱دعای ۷دانه جو از ملاصدرا👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9 🌞دعای رزق نهان از قاضی طبابایی👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9 💰 دعای برکت مخفیانه از بحرالعلوم☝️
🍎 حکایت: سیب درختی و دزد گرسنه در روستایی کوچک، مردی باغی پر از درختان سیب داشت. روزی مردی گرسنه از کنار باغ گذشت و با دیدن سیب‌های سرخ، از دیوار بالا رفت و چند سیب چید. صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: «چرا بدون اجازه وارد باغم شدی؟» مرد سرش را پایین انداخت و گفت: «چند روز است چیزی نخورده‌ام و گرسنگی امانم را بریده است.» صاحب باغ با دیدن حال او آرام شد و پرسید: «چرا در نزدی و درخواست کمک نکردی؟» مرد پاسخ داد: «می‌ترسیدم تحقیرم کنی.» صاحب باغ چند سیب و مقداری غذا به او داد و گفت: «برای کمک خواستن خجالت نکش؛ لازم نیست برای سیر شدن، اشتباه کنی.» مرد با چشمانی اشک‌آلود تشکر کرد. مدتی بعد، برای کار کردن به همان باغ برگشت و با دسترنج خودش زندگی تازه‌ای ساخت. 🌱 نتیجه حکایت: گاهی مهربانی، بیشتر از سرزنش می‌تواند انسان را به راه درست هدایت کند. ❤️🍎 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
4_5836756423781912858.ogg
زمان: حجم: 542.1K
زنگ خور گوشی شیک ، باکلاس رسید ❤️‍🔥👇         •••  @zang ‌   ‌‌    •••  @zang همه از اینجا زنگ گوشی شون برمیدارن😝
🌴 حکایت: خرمای خراب و مرد طمع‌کار روزی مردی در بازار خرما می‌فروخت. مرد فقیری چند خرما خرید، اما وقتی فهمید خراب‌اند، به فروشنده اعتراض کرد. خرمافروش با بی‌اعتنایی گفت: «اگر نمی‌خواهی، نخر!» چند ساعت بعد، تاجری ثروتمند آمد و مقدار زیادی خرما خرید. فروشنده از روی طمع، خرماهای خراب را میان خرماهای سالم گذاشت و همه را فروخت. فردای آن روز، تاجر برگشت و گفت: «به تو اعتماد کردم، اما خرماهایت خراب بودند!» فروشنده با گستاخی جواب داد: «پولت را داده‌ای و دیگر کاری نمی‌توانی بکنی!» تاجر ماجرا را برای مردم تعریف کرد. کم‌کم همه از خرمافروش روی برگرداندند و دیگر کسی از او خرید نکرد. چند روز بعد، همان مرد فقیر از کنار فروشنده گذشت. خرمافروش با شرمندگی گفت: «کاش حرفت را گوش کرده بودم!» مرد فقیر پاسخ داد: «تو فقط خرمای خراب نفروختی؛ با طمع خودت، اعتماد مردم را هم از بین بردی.» 🌱 نتیجه حکایت: طمع شاید سودی زودگذر داشته باشد، اما فریب دیگران، اعتماد و اعتبار انسان را نابود می‌کند. 🍃 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙 شب بخیر | باران پند 🌧️ امشب قبل از خواب، دلخوری‌های امروز رو یه گوشه بذارین و به خودتون فرصت آرامش بدین. 🤍🌙 همه‌ی قصه‌های زندگی قرار نیست امشب به پایان برسن؛ بعضی گره‌ها با گذشت زمان باز می‌شن و بعضی جواب‌ها وقتی پیدا می‌شن که دیگه عجله‌ای برای پیدا کردنشون نداریم... با دلی سبک بخوابین؛ فردا یه صفحه‌ی تازه از قصه‌ی زندگی‌تونه. 📖✨ 🏡 خانواده هلدینگ باران 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
❌ داشتم زن بارداری رو میشُستم که لبهای جنازه تکون خورد و زیر لب گفت روی من آب نریز من هنوز زنده ام رفتم بیرون غسالخونه و داد زدم دخترتون زنده هست توقع داشتم خونوادش شوکه بشن از خوشحالی بال در بیارن ولی در کمال ناباورانه اصلا اینجور نبود.😳 برادرش اومد نزدیکم و گفت که بشورش و کفن کن .با تعجب گفتم مگه شما نشنیدید من بهتون گفتم خواهرتون زنده است یهو چیزی گفت که خُشکم زد بهم گفت ... 🔞 ادامه داستان👇 باز شــــشــــــــود https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894