eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23هزار دنبال‌کننده
897 عکس
607 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴 حکایت: خرمای خراب و مرد طمع‌کار روزی مردی در بازار خرما می‌فروخت. مرد فقیری چند خرما خرید، اما وقتی فهمید خراب‌اند، به فروشنده اعتراض کرد. خرمافروش با بی‌اعتنایی گفت: «اگر نمی‌خواهی، نخر!» چند ساعت بعد، تاجری ثروتمند آمد و مقدار زیادی خرما خرید. فروشنده از روی طمع، خرماهای خراب را میان خرماهای سالم گذاشت و همه را فروخت. فردای آن روز، تاجر برگشت و گفت: «به تو اعتماد کردم، اما خرماهایت خراب بودند!» فروشنده با گستاخی جواب داد: «پولت را داده‌ای و دیگر کاری نمی‌توانی بکنی!» تاجر ماجرا را برای مردم تعریف کرد. کم‌کم همه از خرمافروش روی برگرداندند و دیگر کسی از او خرید نکرد. چند روز بعد، همان مرد فقیر از کنار فروشنده گذشت. خرمافروش با شرمندگی گفت: «کاش حرفت را گوش کرده بودم!» مرد فقیر پاسخ داد: «تو فقط خرمای خراب نفروختی؛ با طمع خودت، اعتماد مردم را هم از بین بردی.» 🌱 نتیجه حکایت: طمع شاید سودی زودگذر داشته باشد، اما فریب دیگران، اعتماد و اعتبار انسان را نابود می‌کند. 🍃 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌙 شب بخیر | باران پند 🌧️ امشب قبل از خواب، دلخوری‌های امروز رو یه گوشه بذارین و به خودتون فرصت آرامش بدین. 🤍🌙 همه‌ی قصه‌های زندگی قرار نیست امشب به پایان برسن؛ بعضی گره‌ها با گذشت زمان باز می‌شن و بعضی جواب‌ها وقتی پیدا می‌شن که دیگه عجله‌ای برای پیدا کردنشون نداریم... با دلی سبک بخوابین؛ فردا یه صفحه‌ی تازه از قصه‌ی زندگی‌تونه. 📖✨ 🏡 خانواده هلدینگ باران 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
هدایت شده از حکایت های بهلول
❌ داشتم زن بارداری رو میشُستم که لبهای جنازه تکون خورد و زیر لب گفت روی من آب نریز من هنوز زنده ام رفتم بیرون غسالخونه و داد زدم دخترتون زنده هست توقع داشتم خونوادش شوکه بشن از خوشحالی بال در بیارن ولی در کمال ناباورانه اصلا اینجور نبود.😳 برادرش اومد نزدیکم و گفت که بشورش و کفن کن .با تعجب گفتم مگه شما نشنیدید من بهتون گفتم خواهرتون زنده است یهو چیزی گفت که خُشکم زد بهم گفت ... 🔞 ادامه داستان👇 باز شــــشــــــــود https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
هدایت شده از حکایت های بهلول
( حاملگی ) 👇حتما_بخوانید 16 ساله بودم که به اسرار مادرم ازدواج کردم . پدرم به اسرار مادرم قبول کرد نمیدونم چرا  که این پسر خوبیه منم قبول کردم. زندگیه خوبی داشتیم  ولی بعد مدت 2 سال شوهرم و مادرم تو یک تصادف از دنیا رفتن  و من و پدرم زنده موندیم . پدرم گفت باید بیای پیش خودم زندگی کنی منم چون پدرم بود ،قبول کردم که یک روز وقتی تو اتاق بودم پدرم اومد تو اتاق در را بست و من را .......... ادامه این داستان واقعی را باز کنید ببینید چی شده حیرت زده خواهید شد😳😳 https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd