eitaa logo
باران | پند و حکایت 📚
23.1هزار دنبال‌کننده
904 عکس
607 ویدیو
2 فایل
پند و حکایت: 📚 خِرد، میراثی است که به شما می‌رسد. ✨ واکاوی حکمت در آینه‌ی داستان. 🛑کپی نکن مومن فوروارد بزن راضی نیستم 🛑 🌐 کلوب هلدینگ باران: 🆔 https://eitaa.com/Baran_Holding/7 با ما همراه باشید🙏🏼
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿 پند: راز دل 🤍 روزی مردی نزد حکیمی رفت و گفت: «استاد، دوستی دارم که تمام رازهای زندگی‌ام را برایش گفته‌ام، اما حالا از اینکه روزی آن‌ها را فاش کند، می‌ترسم. چه کنم؟» حکیم لبخندی زد و گفت: «پسرم، راز مانند بذری است که در دل خاک می‌کاری. تا وقتی در دل توست، اختیارش با توست؛ اما وقتی آن را به دیگری سپردی، دیگر نمی‌توانی تعیین کنی کجا و چگونه جوانه بزند.» مرد پرسید: «یعنی نباید به هیچ‌کس اعتماد کنم؟» حکیم پاسخ داد: «نه، اعتماد کردن زیباست؛ اما خردمندانه اعتماد کن. همه آدم‌ها بد نیستند، ولی همه هم ظرفیت نگهداری رازهای تو را ندارند. بعضی‌ها رازت را برای نزدیک‌تر شدن به تو می‌شنوند و بعضی‌ها روزی همان راز را به ابزاری برای آزردنت تبدیل می‌کنند.» مرد با تأمل از جا برخاست. 🌱 پند زندگی: دل خودت را زندان نکن، اما کلید تمام درهایش را هم به دست هر رهگذری نسپار. بعضی حرف‌ها را فقط باید با کسی گفت که ارزش سکوت را به‌اندازه ارزش شنیدن بداند. 🤍 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🪞 پند دروغگویی؛ دیواری از بی‌اعتمادی روزی جوانی نزد پیر دانایی رفت و پرسید: «چرا بعضی آدم‌ها برای پنهان کردن اشتباهشان دروغ می‌گویند؟» پیرمرد لبخندی زد و گفت: «روزی مردی برای پنهان کردن یک اشتباه کوچک، دروغی گفت. وقتی ترسید حقیقت آشکار شود، دروغ دیگری گفت و بعد دروغی دیگر؛ تا جایی که دیگر نمی‌توانست میان حرف‌های خودش راهی پیدا کند.» جوان پرسید: «سرانجام چه شد؟» پیر پاسخ داد: «روزی حقیقت آشکار شد و مرد نه‌تنها اشتباهش، بلکه اعتماد اطرافیانش را هم از دست داد. او تازه فهمید که اگر از همان ابتدا حقیقت را می‌گفت، شاید بخشیده می‌شد؛ اما دروغ‌های پی‌درپی، بخشیدن او را دشوار کرده بود.» سپس پیرمرد گفت: «پسرم، اشتباه کردن بخشی از انسان بودن است، اما پنهان کردن اشتباه با دروغ، اشتباهی بزرگ‌تر است.» پند حکایت: حقیقت شاید تلخ باشد، اما دروغ شیرینی کوتاهی دارد که پایانش تلخی بی‌اعتمادی است. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
🌹 حکایت مهربانی حضرت فاطمه زهرا (س) روزی مردی فقیر به خانه حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و از ایشان کمک خواست. حضرت که چیزی در خانه نداشتند، گردنبند خود را به او بخشیدند تا با فروش آن، نیازش را برطرف کند. مرد با گردنبند نزد پیامبر اکرم (ص) رفت. پیامبر پس از آگاهی از ماجرا، کسی را مأمور کردند تا گردنبند را بخرد و مرد فقیر را بی‌نیاز کند. گردنبند به دست مردی رسید که آن را به پیامبر هدیه کرد. پیامبر نیز آن را به حضرت فاطمه (س) بازگرداندند. این ماجرا، تصویری زیبا از زنجیره مهربانی بود؛ از بخشش یک بانو تا گره‌گشایی از زندگی چند انسان. گاهی یک بخشش کوچک، آغاز اتفاقی بزرگ است. ❤️ نکته: این متن بازنویسیِ روایتی مشهور است؛ برای نقل دقیق تاریخی، باید منبع روایت بررسی شود. 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_PAND | 📚 باران پند ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ