_بـُـڪاء🇮🇷.
تصدقت،پس فردا تولدته:)
امشب برام گرفتن،هیچوقت اینقدر بغض و گریه نداشتم و آرزوم انقدر دردناک نبود .
"بریم بیرون؟" از طرف کسی که دوسش داری تنها راهیه که میتونه برای برطرف کردن غمِ عصرِ پاییز کمکتون کنه
اینکه آدمای مورد علاقهم با آدمای مورد تنفرم رفیق میشن، غمگینم میکنه
و علاقهم نسبت بهشون کم کم میمیره.
معمولا خیلی صبوری میکنم با آدما دعوا نکنم خیلی تحمل میکنم خیلی حوصله میکنم اما وقتی با یکی دعوام میشه انقدر خشم و نفرت دارم که حرفام باعث میشه دعوا توی دو دقیقه تمام بشه، ماجرا همینجا تمام نمیشه من دو هفته دو ماه حتی دو سال میتونم به اون دو دقیقه فکر کنم و خودمو عذاب بدم.
دوست داشتن خیلی جالبه. مثلا داری گوجه خورد میکنی، یهو یادش میفتی نیشت تا بناگوش باز میشه :))
میدونید چی عمیقا ناراحتم میکنه،اینکه تو این دنیا حتی یک نفر هم وجود نداره که من بتونم سرم رو بذارم رو شونهاش و بدون ترس از واکنشش،درباره احساساتم و اینکه چی بهم میگذره حرف بزنم. انگار آدمها هستن،منم دوست دارن ولی اون منی رو میخوان که هیچ وقت نمیگه چقدر شکسته و غمگینه.