_بـُـڪاء🇮🇷.
سکانس اول دارن میرن خونه امیری تا حبیب ثابت کنه از شادی برا خودش خواستگاری نکرده. سکانس دوم وقتیه که
بچه ها از حفظ میتونه براتون از قسمت اول تا پشت صحنه رو بگه😂🤌
«نمی دانم چرا وقتی به کسی اهمیت می دهم، آن شخص تصور می کند که من عاری از طلب احساس مهم بودن هستم و فقط برای اهمیت دادن زاده شده ام. دیگر خسته شدهام؛ از اینکه اهمیت بدهم و مهم نباشم، از اینکه درک کنم و درک نشوم و از اینکه اهمیت دادن و درک کردن وظیفهام قلمداد می شود.»
-دایان
_بـُـڪاء🇮🇷.
در رفتن جان از بدن،گویند هرنوع سخن، من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود... #مبهو
شب بود،شمع بود،من بودمو غم.
شب رفت،شمع سوخت،من ماندمو غم.
#مبهوم_الحال
دل خوش نکنم به بوسه و عشقِ مجازی ؛
سخت است به دوزخ روم از آش نخورده :)!
#مبهوم_الحال
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی...
حرف ناگفته زیاد است، ولی مَحرم نیست!#مبهوم_الحال